انتشار نامه هوشنگ ابرامی به پوری سلطانی پس از چهل و دو سال

هرکه ناموخت از گذشت روزگار

اینکه هوشنگ ابرامی کیست، چه کرده است در کتابداری ایران  و کتابداران به او چگونه نگاه میکنند،هیچ در این مقدمه نمی آید.برای پیشکسوتان  این حوزه هوشنگ ابرامی نیاز به معرفی ندارد و جوان تر ها نیز می توانند در اینجا و آنجا مختصر درباره ی  وی بخوانند وبدانند.گرچه عجیب هم نیست که جوان تر ها نیز از راه تالیفات با هوشنگ ابرامی آشنا شده باشند.به هر حال این مقدمه بر نامه ی هوشنگ ابرامی به پوری سلطانی  قصد معرفی ندارد اما بی فایده نمی بیند که کتابداران  به لا به لای سطور توجه کرده و از خلال این نامه که حدود  چهل و دو سال پیش نوشته شده به اوضاع و احوال کتابداری ایران در ان دوره  تا اندازه ای پی ببرند. گرچه  سرکشی درسرگذشت و احوالات شخصیه در میان این ملک و فرهنگ زیاد خواستنی نبوده و همگان علاقه بیشتر دارند که مرگ و زندگیشان همانند یک صندوقچه سر به مهر باشد تا به روزگار مبادا مسلمان به زمزم بشویدشان و هندو بسوزاند اما تجربه مغرب زمینیان به ما آموخته است که  احوالات شخصی ،خصوصا اگر احوالات انسانی موثر و بانفوذ در حوزه های گوناگون دانش و سیاست و جامعه و هنر و… باشد حتما و قطعا چشمان مخاطبان را بازتر میکند به چند و چون آنچه رفته است و واقعیات را که گه گاه پنهان میشوند در پشت واژگان و تصاویر رسمی که آدمی در مواجه با دیگران از خود نشان میدهد، هویدا میکند. و تنها به همین دلیل  است که بیوگرافی نویسی در تمام سطوح در مغرب زمین امری مطلوب و مرسوم است اما در شرق و به ویژه کشور ما اگر نگوییم مضموم نیست اما مرسوم و مطلوب هم نیست. حقیقت اینست که “شخصیت ” ها در فرهنگ ما همانند خانه هایی که رو به انقراض رفته است کماکان  اندرونی و بیرونی دارند!

به هر حال این نامه شاید نکاتی را به ذهن خواننده برساند که قطعا درس آموز است.فایده اگر داشت، تکرار و بی فایده اگر بود دفن میشود و این راز پیشروی است. قلم کمی شوخ طبع هوشنگ ابرامی خواننده را خسته نمیکند. ورود و خروج او از مسائل شخصی به امورات کتابداری و بالعکس خواننده را تقریبا با ویژگی های شخصی و حساسیت های علمی وی آشنا میکند.  این نامه را هوشنگ ابرامی در دی ماه سال هزارو سیصدوچهل و هفت هنگامی که در آمریکا برای گرفتن مدرک دکتری تحصیل میکرد،خطاب به پوری سلطانی نوشته است. این دو درآنزمان در کتابخانه  بانک مرکزی همکار بودند وچگونگی خطاب نمودن پوری سلطانی ( خاله پوری) از جانب ابرامی نشان از صمیمیتی دارد که میان این دو به عنوان همکار جاری بوده است. در این نامه اسامی افرادی ذکر میشود که سعی شده تا به طور مختصر  در پایان نامه در باره ی آنها توضیح داده شود.

به هر روی  این نامه و نامه هایی از این دست را میتوان ساده گرفت و گذشت و همچنین میتوان غور و تفحص کرد و از لابه لای سطور مفاهیم و نشانه های نانوشته را استخراج کرد. نامه ها و نوشته هایی اینچنین  از زبان و قلم متخصصان هر حوزه ،خواسته یا ناخواسته میتواند بخشی از تاریخ شکل گیری و رشد یک حوزه را نشان دهند و برای آنانکه به فردا می اندیشند درس آموزی از تاریخ  و گذشت زمان تقدیر لاجرم است  زیرا که بنا به اندیشه بی بدیل مولانا جلال الدین رومی  :

هرکه ناموخت از گذشت روزگار               هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار

در خاتمه سپاس بی دریغ خود  را از سرکار خانم پوری سلطانی به دلیل در اختیار گذاردن این نامه جهت انتشار در نشریه الکترونیکی عطف اعلام کرده برای ایشان سلامتی آرزو میکنم.

بیست و چهارم دی ماه ۱۳۴۷

خاله پوری

نامه اخیرتان بنده را پاک تو…گذاشت،خوشحال شدم که پس از مدتی دراز خبری از شما شنیدم و بد حال از اینکه نوشته بودیدحال و حوصله ندارید و از این قضایا. گویا برخلاف شایعات خیلی باید بیکار باشید که بنشنید و اظهار دلتنگی کنید.ماراباش که عمریست داریم تلاش می کنیم تا به پای افکار معنوی و فلسفی شما برسیمو دنیا و مافیهایش رابه پشیزی حساب نکنیم. غافل از اینکه خود خاله پوری که مرشد و معلم خیلی هاست گاهی به مقام خاکی نزول میکند و دنیا را از همان زاویه نگاه میکند که مردم عادی و در این هنگام استکه اگر حادثه ای بد بر خلاف میلش روی دهد اخمش را در هم میکند و داش تنگ میشود.خلاصه اگر توی نامه اتان آن گفته شیرین نوروزی هم نبود من که از جدی بودنش خفه میشدم.

از قرار معلوم این پس علم کتابداری ایران ایران راه زوال خواهد پیمود.گرچه این وضع پس از برگشت خانم لورر[۱] محسوس بود ولی با وضعی که پیش امده آدم به کلی خوشبینی اش را از دست میدهد.این است که در همه جای ایران قحط الرجال است ولی دنیای کتابداریش بلا نسبت شما و دوستان دیگراز سایر زمینه ها قحط الرجال تر است.

بهر حال مثل همیشه ممنونم که یادی از مخلص خود کرده اید.نامه شما هر چه باشد برای من حکم جراود زمان جنگ را دارد.نمیدانید انها را با چه ولعی میخوانم و از اخباری که میشنوم چشمانم گرد میشود و دود از سرم بلند.اما ترا بخدا ایندفعه وقتی که بلغمی مزاج بودید قلم بدست نگیرید.چند دقیقه ای صبر کنید بعد.بالاخره نشد بفهمم که نقشه های بعدی شما چیست و چه در سر دارید.شاید فضولی اش به حقیر نیامده،قطعا! از فرار معلوم این پس علم کتابداری ایران ایران راه زوال خواهد پیمود.گرچه این وضع پس از برگشت خانم لورر[۱] محسوس بود ولی با وضعی که پیش امده آدم به کلی خوشبینی اش را از دست میدهد.این است که در همه جای ایران قحط الرجال است ولی دنیای کتابداریش بلا نسبت شما و دوستان دیگراز سایر زمینه ها قحط الرجال تر است، غرض اینکه…وضع شما در دانشکده چه میشود؟با شاگردهاتان چطورید؟ تربیت نسل آینده کتابداران در دست شماست .

حالادیگر تعلیم انگلیسی را بگذارید کنار  و روح شکسپیر را کمتر در قبر بجنبانید.حالا نوبت جنباندن روح روانشاد دیویی است.اگر موقع مطالعه نامه حقیر همان حالای را داشته باشید که که نامه  می نوشتید شک نیست که به حرفهای مخلص نیشخند خواهید زد و در دل خواهید گفت که عجب پسرک(!) لوس و بی نمکی  است.

الان یکمرتبه حس کردم که همان حالت روحی شما به منهم سرایت کرده و خشک باید بنویسم و بی روح.فوقش شما کلی خبر دارید بنویسید و من چیزی که برای شما تازگی داشته باشد ندارم. نمیدانم مقاله هاروی[۲] را درlib journal خواندید ؟عکس و تفصیلات هم داشت.هرچه نگاه کردیم عکس شما را ندیدیم.اگر هنوز نخوانده اید بگویید تا با پست  هوایی برایتان بفرستم.اگر برای درس دانشکده به کتاب معینی احتیاج دارید بنویسید تا برایتان تهیه کنم.اخیرا کتابی درباره  طبقه بندی کنگره منتشر شده.بد کتابی نیست. یعنی  مختصر است. برای اموزش چاپ هفده دیوئی هم کتاب دیگری انتشار یافته که مولفش همشهری شماست یعنی لندنی است.کتاب بسیار خوبیست.گو اینکه قطع دارم حالا کتابخانه دانشکده کتابهای کتابداری دارد ولی شما جزییات…..درس های خودتان را بنویسید اینجا کتابهای جالب و خوبی میشود تهیه کرد و فرستاد.

اگر برای درس دانشکده به کتاب معینی احتیاج دارید بنویسید تا برایتان تهیه کنم.اخیرا کتابی درباره  طبقه بندی کنگره منتشر شده. بد کتابی نیست. یعنی  مختصر است. برای اموزش چاپ هفده دیوئی هم کتاب دیگری انتشار یافته که مولفش همشهری شماست یعنی لندنی است.کتاب بسیار خوبیست.

فراموش نکنید که جای  اصلی شما “دانشکده کتابداری شیراز” است و از حالا بیخود بجایی وعده و عید ندهید.ریاست خانم امید[۳] را نمیتوانم باور کنم حس میکنم که تنها شوخی نامه شما همین بود.سینایی[۴] را دیدی خیلی سلام برسانید و تبریک.مهوش ابوضیاء[۵] هم آمد تهران.اگر دیدید او را که حتما خواهید دید بگویید مگر قرار نبود برای یک شام منزل ابرامی مهمان باشی قبل ازسفر.بدون الوداع کجا؟تازه گی ها خودتان چه منتشر کردید؟چرا انتقاد کتاب را برای راهنمای کتاب ننوشتید.قدسی را بگذارید کنار دیگر.کتاب امید را برایم خواهید فرستاد و بعد یک خواهش بسیار بزرگ دیگر دارم و قبل از آنکه خودتان بگویید و مطرحش کنید درباره اش فکر کرده بودم مربوط میشود به ارسال فوری(و البته زمینی) “کتابشناسی دهساله کتابهای ایران: ۱۳۳۳_۱۳۴۲″ با وضعی که شرح داده بودید ارسال اینکار یعنی این قضیه یعنی این ” فهرست نامه” برایتان آسان نیست.از اینرو  هرگونه کمکی خواستید برای رفتن به پست خانه و غیره به برادرم دکتر ابرامی آزمایشگاه تیر(دروازه دولت) تلفن بفرمائید. شماره تلفنش اگر حافظه ام یاری کند ۳۲۰۴۱ است و از او بخواهید که در انجام خرده فرمایشهای بنده همکاری شما باشند.درمورد “مخارج” فعلا برای مدتی کوتاه است.زیرا که میترسم اگر در این زمینه افدامی کنم شما مثل دفعه پیش لجتان در بیاید و از ارسال کتابشناسی دهساله خودداری بفرمائید.

در هر صورت این کتاب از این جهت که در طرحم یعنی طرح تزم بنویسم چه کتابهایی و به چه نسبتی دراین سالهای اخیر در ایران و بزبان فارسی منتشر شده کمک بسیا جدی خواهد کردذ و اگرتا حوالی شب عید بدستم برسد که خیلی عالیست و مثل همیشه سپاسگزار شما خواهم شد.اینستکه ولو انکه ظرف هفته آینده بلغم مزاج هم بودید خواهش مرا خواهید پذیرفت و به انجامش کمر همت خواهید بست.

حقیقت قضیه اینستکه من این کتاب را به جهت اینکه صرفا اینجا داشته باشم نمیخواهم بلکه به آن  از  نظر “طرح تزم” احتیاج دارم و حالا چرا احتیاج تزم به چنین کتابی هست داستانش دراز است.برایتان نوشته بودم که نمیخواهم تزم مربوط به عناوین موضوعی فارسی بشود و این به این معنی نیست که بنشینم یک لیسه تهیه کنم بلکه از طریق تحقیق باید قواعدی برای تدوین چنین لیستی وضع کنم.در هر صورت این کتاب از این جهت که در طرحم یعنی طرح تزم بنویسم چه کتابهایی و به چه نسبتی دراین سالهای اخیر در ایران و بزبان فارسی منتشر شده کمک بسیا جدی خواهد کردذ و اگرتا حوالی شب عید بدستم برسد که خیلی عالیست و مثل همیشه سپاسگزار شما خواهم شد.اینستکه ولو انکه ظرف هفته آینده بلغم مزاج هم بودید خواهش مرا خواهید پذیرفت و به انجامش کمر همت خواهید بست. از حال و احوال خودم مفصل نوشته بودم.گرچه هیچوقت در شما حس کنجکاوی برای دانستن اوضاع احوال دوستان و اطرافیان ندیده ام…کار تحصیلی ام دو سال دیگر و شاید هم بیشتر کار دارد.

خودم را کم کم برای امتحان عمومی که یک سال دیگر خواهد بود باید اماده کنم.قریب به دو هزار مقاله و دویست سیصد کتاب را باید بخوانم.

لامروتها خیلی توقع دارند.دارم درس زبانشناسی میخوانم.برای مسئله تز ضروریست،یعنی البته نفع دارد و خاصیت،پدر آدم در میاید.کتابداری آش شله قلم کاریست که تویش همه چیز پیدا میشود. ریش خواجه حافظ شیرازی و گیسوی دلبرش شاخه نبات. خودم را کم کم برای امتحان عمومی که یک سال دیگر خواهد بود باید اماده کنم.قریب به دو هزار مقاله و دویست سیصد کتاب را باید بخوانم. مجبورشده ام بروم  دورهrapid reading بگیرم .همه چیز را اینجا باید تند و سریع انجام داد و با دستپاچگی.فرصت تفکر وتعقل نیست.مثل اینکه همه جا دنبال آدم میکنند.این جنبه زندگی شان خیلی مسخره است.عقاید فردی و شخصی که در شرق اینهمه هواخواه دارد در اینجا به مفت خدا نمی ارزد.همه چیز را به محک تجربه و ازمایش باید زد  وreserach….   نامه اتان جلوام  است و یادها زنده. از حال شهلا[۶] میدانم باخبرید.اینستکه ننوشتم چیزی.سلام او و مرا بپذیرید.به یک یک همکاران مخصوصا خانم آزموده[۷] سلام فراوان برسایند.

ابرامی

{در حاشیه نامه آمده است}:

اگر بسبب اشتغالات فراوان ارسال کتاب مورد درخواستم مقدرو نیست لطفا به اختصار مرا مطلع کنید.


[۱] آلیس لورر استاد کتابداری دانشگاه ایلی نویز  آمریکا در اوربانا که از طرف برنامه فولبرایت برای تاسیس نخستین دوره کارشناسی ارشد و گروه کتابداری در دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران به مدت یکسال به تهران آمد.

[۲] جان هاروی استاد آمریکایی دانشگاه تهران در سالهای آغازین برگزاری کارشناسی ارشد کتابداری

[۳] فرنگیس امید ،از اولین متخصصان کتابداری که کارشناسی ارشد خود را از دانشگاههای خارج کشور اخذ و پس از بازگشت به ایران به عوان رئیس کتابخانه دانشکده علوم تربیتی به کار مشغول بودند.

[۴] علی سینایی، اولین رئیس مرکز مدارک علمی

[۵] مهوش ابوضیاء ،خواهر پروین ابوضیاء که از همکلاسان پوری سلطانی در دانشگاه تهران بودند و بعدها نیز در مرکز خدمات کتابداری به فعالیت مشغول شدند.

[۶] شهلا…، همسر هوشنگ ابرامی

[۷] خانم….آزموده ، از کارکنان کتابخانه مرکزی

j.heidarinejad@gmail.com'

درباره جلال حيدري نژاد

دانش آموخته جامعه شناسی از دانشگاه تهران، دلبسته ی فرهنگ ،اجتماع و آدمیزاد. مینویسم تا " نادانی" خودم را روایت کنم، نه بیشتر!

مشاهده همه مطالب جلال حيدري نژاد →

8 نظر برای مطلب “انتشار نامه هوشنگ ابرامی به پوری سلطانی پس از چهل و دو سال”

  1. بسیار زیبا و آموزنده بود کاش تاریخجه رشته کتابداری در ایران و موسسان اولیه این رشته در ایران به نگارش در می اومد من که خیلی لذت بردم امیدوارم خانم سلطانی سلامت و زنده باشند و ما دانشجویان کتابداری بسیار مدیون ایشون هستیم.
    باتشکر

  2. سلام و خسته نباشیدبه دست اندرکارن نشریه خواندنی ،مستقل وعقلانی عطف
    چند نکته بود که میخواستم بیان کنم.اول اینکه اگر امکان دارد یک جایی را در نظر بگیرید تا ما بتوانیم نظراتمان را درباره هر شماره به طور مستقل بنویسیم.دوم اینکه انتشار این نامه با مقدمه ای که آقای حیدری نژاد نوشته اند وافعا جالب بود . همگی خسته نباشید.درضمن من وافعا احساس میکنم که این نشریه برای همه کتابداران ایران است و فکر میکنم میتوانم حرف هایم را اینجا بزنم.نمیدانم این حس من است یا دوستان دیگر هم این را حس رادارند. اما سرمقاله دکتر افشار و محتوی مطالب دیگر همه خواندنی هستند و چیزهایی هستند که همه مان میدانیم اما نه میگوییم ونه مینویسم. باز هم خسته نباشید.خدا قوت

  3. نامه های خصوصی سرشار از احساس است من وقتی نوشته هایم و یا نامه های قبلی خودم را به دیگران می خوانم خنده ام می گیرد و فکر می کنم ای کاش یک روز می توانستم کلیه نامه هایی را که به دوستانم فرستاده ام را در یک آلبوم نگه دارم من معمولا در نامه سعی می کنم نقاشی هم بکشم هرچند بسیار ابتدایی است ولی برای خودم و منظورم مهم است دیگه اینکه از غارنشینان کم تر نیستیم شاید سالهای بعد آیندگان به وبلاگ ها و یا نشریات الکترونیکی سر بزنند و بگویند چه قدر این انسانهای غیر نخستین خوب با هم گفتگو می کردند و ارتباطات خوبی برقرار می کردند. امیدوارم در این سالهای عمر هر چه هستیم مفید باشیم .

  4. باسلام وخسته نباشید به سردبیر محترم وتوانا
    واقعا خسته نباشید بسیار زیبا وخواندنی بود

    علاوه براین نامه تمامی مطالب ومقالات عطف هم عالی وخواندنی است
    برایتان آرزوی موفقیت میکنم
    وامیدوارم همیشه موفق وسلامت باشید

  5. سلام
    زیبا بود و خواندنی

    خوب است بدانیم که چه کسانی کتابداری ایران را بنیان می گذاشته اند. افرادی که الان برای دیدن شان راه سختی را بایستی پیمود.

    جالب ترین قسمت نامه، نام افراد سرامدی بود که در آن درج شده بود:

    ۱] آلیس لورر استاد کتابداری دانشگاه ایلی نویز آمریکا در اوربانا که از طرف برنامه فولبرایت برای تاسیس نخستین دوره کارشناسی ارشد و گروه کتابداری در دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران به مدت یکسال به تهران آمد.
    [۲] جان هاروی استاد آمریکایی دانشگاه تهران در سالهای آغازین برگزاری کارشناسی ارشد کتابداری
    [۳] فرنگیس امید ،از اولین متخصصان کتابداری که کارشناسی ارشد خود را از دانشگاههای خارج کشور اخذ و پس از بازگشت به ایران به عوان رئیس کتابخانه دانشکده علوم تربیتی به کار مشغول بودند.
    [۴] علی سینایی، اولین رئیس مرکز مدارک علمی

    ولی اکنون …

    سپاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *