عطف گامی است استوار

گامهای عطف را که می بینم، چه شوقی، چه حسی پیدا می کنم. بازهم کاری صورت گرفت و خوب هم صورت گرفت. کاری که در قید و بند حرفهای محتاجانه و از سر طلب ارتقاء و ترفیع و تز و این حرفهای میرا نیست. حرف دل است. و چون حرف دل است لاجرم بر دل خواهد نشست و این یک سال نشان داده که نشسته است. چرا که دیده ام خیلی ها سراغش را می گیرند و نیامدن و دیر آمدنش برایشان مهم است. دلتنگ عطف می شوند اگر به وقت نیاید. اینها همه نشانه است. نشان می دهد که پس پرده عطف خبرهایی، اندیشه هایی و افقهایی روشن نهفته است. عطف ما را از قید و بندهای دست و پاگیر نوشتن و اندیشیدن رهانیده و به مصداق این کلام ناب مولانا “مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا” نزدیکمان کرده است.

اینکه چرا در انتظار گامهای عطف گاهشماری می کنم، دلایلی چند دارد که در ادامه به برخی از مهمترین آنها اشاره می کنم:

  • تعهد به نوشتن: عطف برای من یک تعهد است. یعنی اینکه خودم را موظف و متعهد کرده ام که در هر شماره اش مطلبی و حرفی داشته باشم. و این یعنی یک نظم، یک برنامه. هر دو ماه یکبار حرفی که در جایی از ذهنم دائم تکان می خورد و می خواهد به گوش کسی برسد را مکتوب کنم و به خواننده بسپارم. این موضوع کمی نیست. شاید بزرگترین اتفاقات زندگی انسانها از همین تعهدهایشان سرچشمه می گیرند. یک برنامه منظمی که شما را مجبور کند در هر حال و شرایطی بنویسید و درد و حرف خود را با مخاطبین در میان بگذارید.

عطف برای من یک تعهد است. یعنی اینکه خودم را موظف و متعهد کرده ام که در هر شماره اش مطلبی و حرفی داشته باشم. و این یعنی یک نظم، یک برنامه. هر دو ماه یکبار حرفی که در جایی از ذهنم دائم تکان می خورد و می خواهد به گوش کسی برسد را مکتوب کنم و به خواننده بسپارم.

  • حرف دل: در عطف حرف دل زده می شود. بارها اتفاق افتاده که در مقام نویسنده یک مقاله علمی یا دانشجوی در حال گذراندن پایان نامه، از سوی داوران و اساتید محترم خط یا خطهایی بر دور جملاتی کشیده شده و از من خواسته اند که در این زمینه استنادی بیاورم یا اینکه گفته اند این حرفها در نگارش علمی جایی ندارد. متقابلا، خودم در مقام داور مجله یا رساله ای، همین را به دیگران گوشزد کرده ام. اما همیشه، در هر کدام از این جایگاه ها که قرار گرفته ام، همیشه این پرسش برایم مطرح بوده است که بالاخره جای این حرفها، که خیلی هایش هم حسابی است، کجاست؟ بالاخره، دانشجو یا محقق کجا باید حرف خودش را بزند؟ کجا باید درک و برداشتش را بگوید؟ الان، حتما خیلی ها می فرمایند که در مقالات و پژوهش ها قسمت بحث و نظر هست که باید در آنجا درج شود. اما همه خوب می دانیم که رویکرد کلی مقالات و مطالب، به خصوص آنهایی که به علمی-پژوهشی شهره اند، یک رویکرد مکانیکی و اغلب به دور از حرف و صحبتهای دلنشین فنی و تجربیات و برداشتهای شخص نویسنده است. اما عطف اینگونه نیست. در عطف با فراغ بال موضوعی را که دوست داریم انتخاب می کنیم و اغلب برداشت، دانش و تجربیات شخصی را می نویسیم.
  • عطف وب ۲یی است: یکی از قسمت های جذاب عطف این است که وقتی نوشته ات را دادی و منتشر شد، اینگونه نیست که قضیه تمام شده باشد. آن وقت بازهم خیلی علاقه داری که برگردی و پائین مطلب را چک کنی که آیا نظر و نقدی آمده یا خیر؟ این هم از مزایایی است که عطف را واجد بزرگترین مزیت وب ۲، یعنی تعامل با مخاطب می کند.
  • عطف به سراغ افراد می‌رود: الان رویکرد اغلب مجلات این است که می‌نشینند و منتظر می مانند که افراد به سراغشان بیایند و مطلب و نوشته بدهند. همین موضوع باعث می شود که بخشی از جامعه حرفه ای مرتبط با مجله بدون ارتباط با مجله به سر ببرند. اما عطف اول با نگاهی تیزبین جامعه مخاطب و حرفه ای مرتبط را برانداز کرده و به سراغ افراد رفته و با مصاحبه های حرفه ای، افرادی را که ممکن است به این راحتی حرف نزنند یا در فضاهای دیگری به سر ببرند را به بازی میانه میدان دعوت کرده و دریچه ای دیگر به سوی شناخت و آگاهی گشوده است. برخی از مصاحبه های عطف، انحصاری است و در گذشته سابقه نداشته و بعید می نماید در آینده هم به این سهولت و راحتی اتفاق بیافتد.

برخی از مصاحبه های عطف، انحصاری است و در گذشته سابقه نداشته و بعید می نماید در آینده هم به این سهولت و راحتی اتفاق بیافتد.

خلاصه اینکه عطف با هر گامی که برداشته، حرفهایی بیشتر از یک گام را با خود داشته است. امید آنکه گامهایش استوار، راهش کم سنگلاخ و اکنونش برای حداقل ده ساله بعد، خاطره شود.

m-zeinolabedini@atfmag.net'

درباره محسن حاجي زين العابديني

مشاهده همه مطالب محسن حاجي زين العابديني →

یک نظر برای مطلب “عطف گامی است استوار”

  1. با سلام به همه دوستاران تحول و پویایی
    آن چیزی که جناب دکتر حاجی زین العابدینی را به وجد می آورد دقیقا” همان است که همه خوانندگان و نیز نویسندگان دغدغه آن را دارند. حرفی بزنیم و نظرات دیگران را هم بدانیم مبادله افکار داشته باشیم . جایی باشد که گفتنیها راحت تر گفته شود و سپس نظرات راحت تر شنیده شود . این موضوع انسان را به وجد می آورد . امیدوارم این سیر سعودی رشد و تبادل افکار به تدریج در همه زمینه های علمی و فکری و فرهنگی و اجتماعی و حتی خانوادگی رسوخ پیدا کرده و راهی نو و سرمشقی برای تعاملات اجتماعی از طریق به کارگیری ابزارهای نو در جهت مشارکت اجتماعی و تبادل اندیشه باشد که این خود راهی است برای میل همگانی به سوی خودآگاهی احتماعی و انسانهای آگاهی محور و اطلاع مدار.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *