ادامه تحصیل ندهید و به جمع عقلا بپیوندید!

در خلال سال هایی که دانشجوی کتابداری و اطلاع رسانی، کتابدار و مدرس این رشته بوده ام با افراد آشنا و غریبه زیادی در مورد ادامه تحصیل دادن در مقاطع فوق لیسانس و دکترا صحبت کرده ام. تعداد داوطلبان دوره های تحصیلات تکمیلی در این مدت، سال به سال بیشتر شده است. از آن زمان که خانواده ها از هربه های تشویق و تهدید بهره می جستند تا فرزندان خود را متقاعد کنند که باید با سخت کوشی وارد یک دانشگاه دولتی شوند خیلی سال می گذرد. در این سال ها، بازار آموزش عالی ایران از یک مغازه نقلی به یک پاساژ چند طبقه و شیک تغییر شکل یافته است. اگر آن روزها باید وزنه سنگین میزدیم و کاهش وزن را پشت کنکور تجربه می کردیم تا بلکه بتوانیم به بخشی از آنچه دنبالش هستیم برسیم امروزه می توانیم از پشت کنکور بودن استفاده کنیم تا یک پرده به چربی هایمان اضافه شود و صد البته با خیال آسوده برویم در هر دانشگاهی و هر رشته ای که دوست داریم ثبت نام کنیم ! ولی بعید می دانم رتبه های چهار رقمی، سه رقمی و حتی دو رقمی امروز مثل گذشته آدم را کیفور کنند. وقتی در را به روی همه باز می کنند دیگر نمی توان ادعای هنر و هوشمندی کرد. به هر روی، استقبال دو جانبه تولید کنندگان و مصرف کنندگان مدارک آموزش عالی نشان می دهد که ایرانیان همگی نیت دکترا کرده اند؛ قربه الی الله !

بعید می دانم رتبه های چهار رقمی، سه رقمی و حتی دو رقمی امروز مثل گذشته آدم را کیفور کنند. وقتی در را به روی همه باز می کنند دیگر نمی توان ادعای هنر و هوشمندی کرد. به هر روی، استقبال دو جانبه تولید کنندگان و مصرف کنندگان مدارک آموزش عالی نشان می دهد که ایرانیان همگی نیت دکترا کرده اند

لطفاً ادامه تحصیل ندهید !

آیا ادامه تحصیل خوب است؟ به این پرسش باید با توجه به هدف از ادامه تحصیل در دانشگاه پاسخ بدهیم. آیا تا به حال از خود پرسیده اید که چرا وارد دانشگاه شدم؟ اگر تا کنون فرصتی دست نداده تا به همین پرسش ساده اما اساسی بیندیشید از شما خواهش می کنم چند دقیقه با من همراه شوید؛ شاید در پایان این متن پاسخی چاره ساز را بیابیم. همه ما دانسته یا ندانسته وارد دانشگاه شدیم تا مدرکی را بگیریم که به واسطه آن بتوانیم شغلی بیابیم و به اصطلاح دستمان در جیب خودمان برود. آیا غیر از این است؟ اگر کسی هست که آمده دانشگاه تا مدرک بگیرد و لاغیر، ذیل همین نوشته انگشت بزند لطفاً ! پس ما آمدیم دانشگاه تا در حقیقت یک روز از آن خارج شویم. اما گویا یادمان رفته که دانشگاه یک در خروجی هم دارد. آمدیم، کنگر خوردیم و لنگر انداختیم. از فشار ناشی از ازدحام متقاضیان دانشگاه یک جوری خود را رهانیدیم و سر کلاس فوق دیپلمی یا چمیدانم لیسانسی در یک دانشگاه نشستیم. بعدش نمی دانم چه شد که فکر کردیم شایستگی فوق لیسانسیه شدن را هم داریم و بعدترش معلوم نیست چه کسی گفت که دکترا بی ما معنا ندارد ! همه ما در دور تسلسلی افتاده ایم که پیوستگی اش به ما اجازه خروج نمی دهد. همینطوری یک راست داریم جلو می رویم. تا کِی و تا به کجا، برای خودمان هم مشخص نیست.

بهتر است لحظه ای تحمل و تأمل کنید. مگر اهداف کوتاه مدت و بلند مدت شما اخذ مدرک و کاریابی نبود؟ مدرک را گرفته اید و الان وضعیت شما یکی از این دو حال است. یا با همین مدرک جایی کاری دست و پا کرده اید یا خیر. اگر کار دارید که بی تعارف باید کارتان را مثل کلاه، دو دستی بچسبید تا در این آشفته بازار کسی صاحبش نشود. با این هدف، به احتمال قریب به یقین باید قید ادامه تحصیل دادن را برای یک تا چند سال بزنید. شاید هم کلاً دیگر قسمت نشود که شما مجدداً به دانشگاه بازگردید ! حتی اگر اینطور هم شود شک نداشته باشید که چیز مهمی را از دست نداده اید. این همان تصمیمی است که دانش آموختگان آموزش عالی در خارج از ایران می گیرند. پرسشی که در ینگه دنیا پاسخ عاقلانه ای بدان داده می شود این است که وقتی کار داری چه حاجتی به ادامه تحصیل است؟ البته ما در ایران با یک بی عدالتی اداری هم مواجهیم. فرض کنید شما و دوستتان همزمان لیسانس می گیرید. شما مشغول به کار می شوید و دوست شما ادامه تحصیل می دهد. دو سال بعد شما کتابداری با دو سال سابقه کار هستید و دوست شما هم کتابداری می شود بدون سابقه کار. عدالت حکم می کند که اگر به واسطه مدرک، دوست شما باید حقوقی بیشتر از یک لیسانسیه بگیرد مقدار اضافه تر باید نسبت به یک لیسانسیه در وضعیتی مشابه یعنی بدون سابقه کار تعیین شود. با این حساب، اگر رئیس شما اختلاف حقوق یک فوق لیسانسیه با یک لیسانسیه را محاسبه و آن را به دوستتان پرداخت کند باید به ازاء دو سال تجربه ای که شما کسب کرده اید هم مقداری برابر به حقوق شما اضافه شود. اگر در نظام پرداخت حقوق ایران چنین اصلاحی صورت پذیرد آن وقت اشتیاق دیوانه وار جوانان برای اخذ مدارک بالاتر فروکش خواهد کرد و تازه آن روز تجربه، ارزش واقعی خود را نشان خواهد داد.

البته ما در ایران با یک بی عدالتی اداری هم مواجهیم. فرض کنید شما و دوستتان همزمان لیسانس می گیرید. شما مشغول به کار می شوید و دوست شما ادامه تحصیل می دهد. دو سال بعد شما کتابداری با دو سال سابقه کار هستید و دوست شما هم کتابداری می شود بدون سابقه کار. عدالت حکم می کند که اگر به واسطه مدرک، دوست شما باید حقوقی بیشتر از یک لیسانسیه بگیرد مقدار اضافه تر باید نسبت به یک لیسانسیه در وضعیتی مشابه یعنی بدون سابقه کار تعیین شود. با این حساب، اگر رئیس شما اختلاف حقوق یک فوق لیسانسیه با یک لیسانسیه را محاسبه و آن را به دوستتان پرداخت کند باید به ازاء دو سال تجربه ای که شما کسب کرده اید هم مقداری برابر به حقوق شما اضافه شود. اگر در نظام پرداخت حقوق ایران چنین اصلاحی صورت پذیرد آن وقت اشتیاق دیوانه وار جوانان برای اخذ مدارک بالاتر فروکش خواهد کرد

اما اگر با مدرک فعلی نتوانسته اید از جمع بیکاران خارج شوید فکر می کنید چند درصد احتمال دارد که ادامه تحصیل، شما را در موقعیت کار قرار دهد؟ فکر می کنید برای شمایی که امروز در مقام دانشجو یا دانش آموخته این متن را می خوانید و جزء متولدین دهه شصت هستید آیا در آینده نزدیک موقعیت شغلی ای فراهم خواهد شد؟ لطفاً چشمانتان را باز کنید باز! حالا بد نیست از آنچه در کلاس مرجع شناسی آموخته اید استفاده کنید. اگر هر کس دیگری در یافتن آمار دچار مشکل شود دست کم کتابداران نباید از این نظر مسأله ای داشته باشند. نگاهی به نرخ رشد جمعیت در دهه شصت، آمار مشاغل ایجاد شده در دهه هشتاد و وعده های محقق نشده در همین دهه نشان خواهد داد که شانس شما در کاریابی چقدر است. اصلاً شاید لازم نباشد شما به خودتان زحمت دهید و معضل بیکاری را به صورت علمی بررسی کنید. کافی است از ساده ترین شیوه استفاده کنید. به خویشاوندانتان نگاه کنید. مدت زمانی که متولدین دهه های چهل و پنجاه صرف کردند تا پس از دانش آموختگی شاغل شوند چقدر بود و همین مدت برای متولدین دهه شصت چقدر بوده است؟ متأسفم که اینطور می نویسم. اما بهتر است برخی از خواب خوششان بیدار شوند. هر چه به انتهای دهه شصت نزدیک شویم نرخ موالید را بالاتر و شانس بهره مندی از فرصت های اجتماعی و اقتصادی را پایین تر می یابیم. همین ملاحظات کافی است تا شما قدری عاقلانه تر در مورد ادامه تحصیل تصمیم بگیرید. اقتصادی که از ایجاد شغل در سطح کارشناسی ناتوان است آیا خواهد توانست در آینده نزدیک چند صد هزار شغل در سطح کارشناسی ارشد و دکترا ایجاد کند؟ من اینجا ادعا نمی کنم که هیچ یک از فوق لیسانسیه ها و دکترهای آینده نخواهند توانست کاری بیابند. اما شما به من بگویید شانس شما در قمار ادامه تحصیل چقدر خواهد بود؟ همه ما ریاضی و احتمالات را خوانده ایم و گویا از عقل سلیم برخورداریم ! از همان چیزهایی که آموخته اید استفاده کنید. حساب احتمالات به شما چه می گوید؟ حساب احتمالات به شما می گوید اگر تا امروز بین تعداد دانش آموختگان و مشاغل ایجاد شده برابری وجود نداشته در آینده به دلیل رشد تصاعدی دانش آموختگان دوره های تحصیلات تکمیلی این عدم برابری بیشتر و شانس کاریابی کمتر خواهد شد. پس اگر راه دیگری برای گذران زندگی سراغ دارید وقتتان را در دانشگاه تلف نکنید. اگر شانس کاریابی از طریقی غیر از ادامه تحصیل پنجاه – پنجاه باشد تیرگی تصویر آینده برای فارغ التحصیلان دانشگاه انسان عاقل را واخواهد داشت تا همان شانس پنجاه – پنجاه را دریابد. پس لطفاً به جمع عقلا بپیوندید !

23 نظر برای مطلب “ادامه تحصیل ندهید و به جمع عقلا بپیوندید!”

  1. با تشکر از مطلب شما.مشکل واقعی این است که ما نمی دانیم از زندگی چه می خواهیم؟ و تصمیم گیری های ما احاسی و لحظه ای است.
    مشکب فقط جذب کار شدن نیست. جذابیت دکتر و هیات علمی شدن خیلی ها را به این وادی کشانده است. با اینکه می دانیم چه تعداد دارند ادامه ی تحصیل می دهند و چه افراد کثیری در حال حاضر حتی دانشجوی دکتری کتابداری هستند و از این تعداد سالیانه چه تعدادی جذب می شوند – باز هم ول کن معامله نیستیم. واقعا تشخیص صواب از ناصواب کاری بس سخت شده است و تصمیم گیری در این خصوص به این سادگی که شما می فرمایید نیست. هزاران پرسش در ذهن دانشجویان و فارغ التحصیلان دور می زند. اگه فوق لیسانس قبول بشم شاید برم سر کار ؟ اگه دکتری بخونم مسلما هیات علمی میشم ؟ می ارزه این همه پول خرج تحصیلات دانشگاه آزاد کنم ؟ می ارزه خودم رو سه چهار سال سرگردون بلاد غربت کنم؟ اگه برگردم و همین کار رو هم نداشته باشم چی؟ شاید هم اوضاع عوض شد ؟ می ارزه ؟ نمی ارزه ؟ و و و

  2. در زندگی امروزه ما گویی منطق کاملاً رخت بر بسته و تنها چیزی که موجب تصمیم گیری و حرکت ماست و جامعه رو پیش میبره تنها احساس است. احساس است که به ما میگه چگونه رفتار کنیم، چگونه زندگی کنیم و چگونه … .
    مرسی خوب بود.

  3. سلام.
    اگر به من بود در کل دانشگاه های ایران در تمام رشته ها را گل می گرفتم. شاید هم دروازه وزارت علوم و نظام آموزشی عالی ایران را گل می گرفتم.
    اما شما یک واقعیت را در نظر نگرفتید که خودتان هم ادامه تحصیل داده اید و هم اکنون دانشجوی دکتری هستید و عضو هیئت علمی !!! از قدیم گفتند، رطب خورده منع رطب کی کند؟ شاید این دوستانی که ادامه تحصیل می دهند جای شما را تنگ کرده اند که اینچنین با حرارت می خواهید ادامه تحصیل ندهند. بالاخره باید خروجی های جدیدی هم باشند تا شاید دیر زمانی عضو هیئت علمی این همه گروه کثیر کتابداری شوند و سیر تسلسل آموزش قبلی ها به بعدی ها و بعدی ها به بعدی ها ادامه یابد. مطمئنا هر کس ادامه تحصیل می دهد و فکر عضو هیئت علمی شدن را نداشته باشد، اشتباه است که ادامه تحصیل بدهد. هر چند اگر شعاری برخورد کنیم می شود گفت، ادامه تحصیل فکر افراد را توسعه می دهد!!!

  4. جناب قاسمیان شعار شما شعار خوبی بوده و هست به شرط آن که توسعه، هم در عرض باشد ، هم در طول و از آن دو مهمتر در عمق.
    امیدوارم همه این دانشگاهها برپا بمانند و در آنها هم گل گرفته نشود، همه این متقاضیان پر شور هم بمانند، و تحصیلات را به اتمام برسانند، ولی در ضمن امیدوارم این دانشکده ها و این گروهها توان عمیق تر کردن دانشجویان خود را داشته باشند.
    و باز هم مهمتر: ایکاش از اینجا به بعد خود دانشجویان این مقاطع بخواهند که در عمق پیشروی کنند و از دوره سطح به خارج برسند.
    به امید فراوری دانش آموختگان عمیق

  5. سلام به آقای عمرانی و دیگر گرامیان.
    با نظر شما قویا موافقم. در مطالبی که به مناسب هفته کتاب ارسال نموده بودید، نکات جالبی وجود داشت. اما یک عبارت وجود داشت که انسان را کیفور می کرد و بی ارتباط با این بحث هم نیست. اینکه “کلیشه ها دشمن خلاقیت و باوری هستند”. راجع به این دو کلمه “Cliché versus Creativity” بحث های علمی خوبی وجود دارد، با این حال در گذر زمان و بنا به تجریه شخصی به این یقین و باور رسیده ام که واقعا هم کلیشه دشمن خلاقیت است و همین فکر برایم دردسرهای نسبتا زیادی ایجاد کرده است. چرایش مفصل است و در این مجال راجع به آن صحبت نمی کنم. اما آنچه که می توان از این عبارت در این بحث استفاده کرد به شرح زیر است.
    چرا اصلا باید در دانشگاه ها را گل گرفت؟ مگر مرض داریم که این کار را کنیم. به قول آقای علیمحمدی “در این سال ها، بازار آموزش عالی ایران از یک مغازه نقلی به یک پاساژ چند طبقه و شیک تغییر شکل یافته است”. خوشبختانه از کنار این پاساژ شیک و چند طبقه، برای چه تعداد از افراد که کارآفرینی شده است و حداقل در این زمینه حداقل چند هزار کارمند و چندین هزار استاد و چندین هزار مسئول انتظامات و چندین هزار ارگان داخلی و مرتبط با دانشگاه و … سرکار شده اند. خوب خدا را شکر. اما یک مشکل اساسی وجود دارد و آن وقتی است که دانشگاه رفتن تبدیل به کلیشه شود و دانشجویان هم بر مبنای کلیشه های ذهنی شان مقاطع را یکی پس از دیگری طی کنند و ننه x به xافتخار کند که به به x آقا یا خانم ما، دکتری گرفته اند. حالا این دکتری چه دردی از جامعه را دوا کرده است باید از آن هایی که گرفته اند پرسید. وقتی آماری اعلام می شود که ۵۰ درصد دانشجویان دکتری بیکار هستند و در عوض یک فقیر در تهران در ماه ۵۰ میلیون درآمد دارد، باید کمی توقف کنیم که چرا دانشجوی دکتری ما آنقدر در دانشگاه نفهمیده است که بخواهد برای خودش یک کاری انجام بدهد و یا بهتر کارآفرینی کند و چند نفر را هم زیر پر و بالش بگیرد؟ آیا واقعا ارزش مدرک گرفتن اینقدر است؟ اگر واقعا شرایط دانشگاه این باشد، من هم با نظر آقای علیمحمدی موافقم و باید “ادامه تحصیل نداد و به جمع عقلا پیوست”. اما این بحث کلیشه ها به اینجا ختم نمی شود، مقاله دادن، پایان نامه دفاع کردن، …. هم تبدیل به کلیشه هایی شده است که به راحتی می بینیم در فلان سایت، یک استاد دانشگاه بدون توجه به جایگاه فرهنگی که دارد، پدر و مادر آن فلانی دیگر را که برای حیات و ممات دانشگاهی به چاپ مقاله محتاج است و دچار دزدی ادبی شده است، جلوی چشمانش می آورد. امثال بیل گیتس و استیو جابزها هم فکر کردند دانشگاه نمی تواند به آن ها کمک کند، بلکه فقط سر نخ را گرفتند و خودشان رفتند و تجربه کردند و عمیق شدند و با خیال آسوده قید دانشگاه را زدند و شاید هم عنوان دانشجوی یاغی و اخراجی را برای خودشان خریدند. حالا همین کلیشه شکن ها، سنت شکن ها و شاید هم انسان های آرمان گرا، آن یک درصد سرمایه داری شده اند که باید سیاست های جهانی را به سیاستمداران دیکته کنند و یحتمل مالیات هم ندهند!!! ظاهرا دانشگاه های آن ور آب هم دست کمی از ما ندارند. شاید فقط کلیشه های اداری و علمی شان از ما شسته و رفته تر و منظم تر است. اما یک تفاوت وجود دارد که آنجا بستر خلاقیت فراهم است. یعنی اگر شما درس هم نخوانی، اما دانش کافی را به طرق مختلف کسب کنی، می توانی کاری را صورت دهی. اما اینجا اگر علامه دهر باشی، دنبال هر مجوزی که برای راه اندازی کسب و کار باشی، می گویند مدرکت چیست؟ مقطعت چیست؟ بابا ما می خواهیم یک کار مستقل برای خودمان ایجاد کنیم و این هم مهارتهای ماست. مگر قبول می کنند. واقعا بستر فراهم نیست. اینجا چارچوب هایی ساخته اند که باید در همان حرکت کنی و اگر قرار باشد کمی فکرت چند جانبه بشود و مستقل فکر کنی، مغضوب می شوی. از پدر و مادر گرفته تا استاد، وزیر و سیاستمدار و … مغضوب همه می شوی. اگر در جمع این هزاران دانشجویی که وارد دانشگاه می شود به قول شما یک دانشجو پیدا بشود که با توسعه طولی و عرضی و فکری در رشته و علایقش، کلیشه شکن بشود، باید خوشحال باشیم و بگوییم که هزار نفر باید بیایند و بروند تا یک نفر از این بین بشود فلانی که جریان حوزه، رشته، حرفه و کارش را در یک جهت مثبت تغییر داده است. باید این فکر در بین دانشجویان شکل بگیرد که کلیشه شکن باشند. هر چند در این راه مرارت های فراوانی خواهند کشید. چون باید بر خلاف جریان علمی کشور، شنا کنند.
    فکر می کنم در جامعه ما ریشه خیلی از کلیشه ها، بر می گردد به ایجاد شباهت هایی که در فضای فرهنگی ما وجود دارد. شخص ازدواج می کند، بچه دار می شود، بچه اش دبستان می رود، راهنمایی می رود، دبیرستان می رود و هنوز هیچکس نمی داند چرا باید این فرایند را طی کند؟ اصلا این بچه بیچاره نمی داند چه علاقه ای دارد، چه استعدادی دارد، چه توانمندی دارد. همین طور می رود جلو و تازه در سن ۳۰-۴۰ سالگی می فهمد که از زندگی چه می خواسته است و حالا هم که دیر شده است و درگیر کلیشه زن و زندگی و خرج و انجام تکرار مکررات روزمره شده است. کم کم کلیشه های ذهنی پدر و مادر تبدیل می شود به تب. اینکه بچه شان باید مدرک داشته باشد، ثروت داشته باشد، کارمند باشد !!!، …. صرفا به خاطر تبی که ایجاد شده است، فارغ از اینکه این بچه چقدر به علایق و لذت های شخصی خودش رسیده است؟ اصلا چرا بچه ها باید در ۶ سالگی بروند دبستان؟ اگر بچه ای باهوش است چرا نباید زودتر برود؟ هدف دوره دبستان، راهنمای و دبیرستان چیست؟ این است که یکسری الفبا و عدد و چند تا فرمول یاد بگیرند و دیگر هیچ. اگر می شد این ۱۲ سال تبدیل به این می شد که بچه فقط در این ۱۲ سال بفهمد که به چه چیزی علاقه دارد؟ چه قابلیت های ذهنی دارد؟ فارغ از نمره، فارغ از امتحان، فارغ از تکلیف های پدر و مادر کش !!! و در نهایت بعد از این ۱۲ سال بدون نیاز به کنکور و الان هم که معدل شده است، به یک مرکز حرفه ای مورد علاقه می رفت که منطبق با استعداد ذاتی اش باشد. یکسری مهارت ها و دانش ها را بیاموزد و منطبق با نیاز بازار و علاقه و استعداد واقعی شخص که در طول ۱۲ سال تحصیل شناسایی شده است، آماده ورود به کار شود. اگر این پولی که صرف دانشگاه ها می شود صرف تقویت و انسجام بخشی بیشتر مراکز فنی و حرفه ای می شد شاید تاثیرش را بیشتر در جامعه می دیدیم. در اینجاس

  6. ادامه مطلب …
    در اینجاست که واقعا فلسفه وجودی دانشگاه گم می شود؟ بعد هم که وارد دانشگاه می شود. این سیر تسلسل همچنان ادامه دارد. بعد چند وقت می فهمد که بله دانشگاه هم خبری نبود. بعد هم که فارغ التحصیل می شود می افتد دنبال آزمون های استخدامی x و y. یعنی آنقدر دانش و مهارت و فکر برایش ایجاد نشده است که بیاید و یک نوآوری و کارآفرینی برای خودش داشته باشد.
    واقعا خیلی از کلیشه های زمانه ما ناشی از قید و بندهایی است که به آن وصل هستیم. کارمند نمی تواند به رئیس اعتراض کند و نقد کند‌، چون خرج زندگی قید و بندی است که باید همانطور به وضع موجود قانع باشد. دانشجو نمی تواند اعتراض کند، چون به قید و بند نمره استاد، وصل است. با فلان سردبیر نمی توان درافتاد، چون کارت اصلا به داوری نمی کشد و این هم یک قید و بند است. باید مقاله بدهی تا مشکلی برای هیئت علمی بودنت ایجاد نشود، حالا هر چه شد شد. از این قید و بندها در سرتاسر زندگی ما وجود دارد و همین ها تبدیل شده اند به کلیشه هایی که به آن محکوم شده ایم. در این فضا باید گفت امید به خلاقیت که امید به سرزندگی را به دنبال می آورد، خیلی کم است. ناخرسندانه باید گفت کلیشه شکن ها ، تاریخ ساز بوده اند،اما بعضا آن ها را به سبب انجام کاری متفاوت نسبت به روال عادی زندگی، …. خوانده اند و چه بسا مورد تمسخر واقع شده اند. اما گذشت زمان، واقعیت ها و افکار صحیح ایشان را آشکارتر ساخته است.
    به امید فراوری دانش آموختگان عمیقی که به کلیشه های اطراف قناعت نکنند.
    در تایید صحبت های شما به نقل قولی کوتاه کفایت می کنم، سندرز وسندرز می گوید، برای پرورش خلّاقیت باید به کودکان و نوجوانان امکان تفکر واگرا داده شود و آنان را از انجام فعالیت های کلیشه ای و قالبی برحذر داشت. در آن صورت باید به آموزش هایمان خوش بین باشیم و بسط و توسعه آن را خواستار باشیم.
    امیدوارم دانشجویانی هم که ادامه تحصیل می دهند چه در رشته کتابداری و چه در دیگر رشته ها، با ذهنی بازتر و با اهداف متفاوت تر، اقدام به این کار نمایند و صرفا به خاطر کلیشه های موجود در جامعه و فضای رقابتی بین خانواده ها، اقدام به چنین کاری ننمایند.
    موفق باشید.

  7. با سلام
    همیشه نگاه یک بعدی به تمامی مسایل داریم مشکلات موجود و کاستی های موجود در شرایط کار اصلا دلیل خوبی برای جلوگیری از پیشرفت تحصیلی نیست.

  8. با سلام
    به واسطه بحثی که در گروه بحث مشهد دیدم این مطلب را نیز پیگیری کردم. از آقای دکتر علیمحمدی متشکرم که با قلم روانشان به خوبی مطلب را باز کردند.
    تجربه خودم را میگویم که بسیار نزدیک به صحبت های ایشان بوده است: دانشجوی کتابداری دوره لیسانس در دانشگاه اصفهان بودم که به واسطه اینکه به اصطلاح دوستان دانشجوی درسخوانی بودم بدون شک باید و باید ارشد را میخواندم و ادامه تحصیل میدادم و البته این آرزوی خودم هم بود. بدون فاصله دوره ارشد را در دانشگاه تهران شروع کردم ولی به جایی رسیدم که از دانشگاه خسته شدم…حتی پایان نامه ام را به گونه ای انتخاب کردم که در شهر خودم باشم…و علت اصلی آن این بود که دیدم از یک جایی به بعد این خودم هستم که باید به دنبال کسب اطلاعات و حتی درک وشعور بالاتر اجتماعی باشم و دیگر اساتید دیکته کننده همه مسائل نیستند و البته نباید باشند
    با ارائه یک روزمه در یک شرکت معتر دولتی بعد از چند ماه و حتی قبل از فارغ التحصیلی مشغول به کار شدم و خوشبختانه روز به روز پیشرفت کردم و دیدم آنچه در دانشگاه و شاید دوره دکتری باید کسب میکردم خیلی بیشتر و بهتر دارم در محل کارم یاد میگیرم.
    با اینکه بسیاری از دوستانم از عدم ادامه تحصیل بنده تعجب می کنند ولی خودم از کلیه آموخته های این یکسالی که مشغول به کار هستم راضی و خشنودم.
    رضایتی که شاید در ادامه تحصیل کسب نمی کردم
    ادامه تحصیل من شاید فقط باعث خشنود و راضی بودن اطرافیانم من جمله خانواده ام می بود!!!
    اما اکنون هم خودم راضی ام و هم آنها
    شاید زمانی بر حسب احساس نیاز به فکر ادامه تحصیل بیافتم ولی الان …. 🙂

    شاد باشید و پیروز

  9. سلام دوست عزیز نظر خوبی بود بنده شغل بخور و نمیری دارم بایک لیسانس مدتها بود فکر ادامه تحصیل در ذهنم رخنه کرده مدتها فکر کردم هر چند علاقه شدیدی دارم که تحصیلات تکمیلی داشته باشم از طرفی دلم به حال این پول زبون بسته می سوزد که با هزار مصیبت دستم می اید حالا ان را صرف ادامه تحصیل کنم که چه شود ضمنا”استخدام رسمی دولتی نیستم که با ان اضافه حقوق شامل حالم شود لذا برای همیشه ادامه تحصیل را کنار گذاشتم می توانم پولی که می خواهم صرف این کار کنم پس انداز کرده مقداری هم رویش بگذارم و یک اپارتمان یا الونکی بخرم این ایده خوبی است.

  10. به نظرم در این بین یک سری مسائل نادیده گرفته شده و اون میتونه بعد جامعه شناختی قضیه باشه.
    وقتی هرروز داره به تعداد دانشگاهها، ظرفیت ها، انشعابات رشته و زیر رشته ها اضافه میشه، وقتی رئیس سازمان سنجش به صورت عمومی اعلام میکنه که امسال برای هر داوطلب یک صندلی در دانشگاهها در نظر گرفته شده، وقتی جوونا یه جز کلاس درس هیچ محیط اجتماعی موجه دیگه ای برای خودشون نمی بینند (و ….)؛افراد جامعه، میفهمند که بهترین کار همینه که هر طوری شده وارد دانشگاه بشوند. که البته به گفته شما کار دشواری هم نیست. اونها چرا باید این شانس رو از خودشون بگیرند و دانشگاه نروند؟ چون بعدش ممکنه کار پیدا نکنن؟ آیا واقعا برای همه کار کردن ملاک استفاده از مدرک دانشگاهیه؟

    تمام این افرادی که قید کردین، آنهایی که بدون هدف میروند دانشگاه، بعد اونجا هم میبینند هیچ خبری نیست و دانشگاه رو الکی لفطش میدهند و … خود قربانی یک نظام پر قدرت بزرگتر هستند (مثلا همین افزایش ظرفیتها) که به طرز غول آسایی بر وجود مردم فشار وارد کرده و فرصت عمیقتر و خلاقانه اندیشیدن را از آنها گرفته است.
    البته رها شدن از زیر این بار تنها میتوانه با تغییر سیاست گذاری های اموزش عالی و البته تربیت بیشتر آدمهای تحصیل کرده(حقیقی) محیا شود.

  11. داستان موفقیت افراد زیادی را در اینترنت خوانده ام که از دانشگاه انصراف داده اند و بدنبال کارآفرینی رفته اند. افرادی که توانسته اند با کسب مهارت در اشتغال زایی جامعه خودشان و کسب درآمد بالا سهم بسزایی داشته باشند. یکی از این افراد آقای حسنعلی باغبانیان مدیر فروشگاه اینترنتی ۵۰۴۰ است که از رشته نرم افزار انصراف می دهد و با راه اندازی یک بلاگ ساده کار فروش کالا را شروع می کند. امروز به این نتیجه رسیده ام که بجای بها دادن به مدرک باید به اندیشه های نو بها داد و بجای بزرگ کردن مدرک افراد باید نوآوری و مهارت آنها را مهمترین معیار ارزیابی افراد قرار داد. به نظرم بجای اینکه شرکت ها برای استخدام افراد بدنبال مدرک آنها هستند بهتر است با فاکتور نوآوری جلو بروند و با تعیین یک پروژه بدنبال افراد خلاق و با سواد باشند تا افراد تحصیلکرده و بی انگیزه.

  12. جالب بود.خیلیا با معدل خوب حتی هزینه تحصیل در دانشگاهها رو ندارن و دامه تحصیل نمیدن……..خیلیا به خاطر حرف مردم میرن دانشگاهها تا مدرکی داشته باشن و از بقیه کم نیارن.آخرش که چی؟هیچی ……همه بیکار همه دارای مدارک دانشگاهیی همه افسرده…..منم جزو این افسرده ها هستم دارای مدرک بدون شغل

  13. سلام باتشکرازمتن پرمحتواتون
    مشکل من اینه که به سختی برای کنکورم درس خوندم امابه علت بروزمشکلاتی درروز کنکورم پشت کنکورموندم الان هیچ میلی به درس خوندن ندارم سرکارمیرم وبایدبازم کنکوربدم ازطرف میتونم به راحتی وارددانشگاه پیام نوربشم اماچون انتظارزیادی ازخودم دارم برام سخته همچین چیزیوبپذیرم
    نظرشماچیه؟به کارم ادامه بدموبرم پیام نور یابازم به سختی درس بخونم؟

  14. کاری رو انجام بدید که براتون تولید معنا و شما رو راضی تر می کنه. الان که شاغل هستید دیگه تحصیل مقدمه ساختن آینده تون نیست. تحصیل می تونه آینده تون رو بهبود ببخشه. تنها کسی که می تونه بین بهبود در آینده و رضایت از حال موازنه ایجاد کنه خود شما هستید.

  15. سلام خدمت دوستان و هموطنان عزیز.متاسفانه ساختار جامعه سویی سوق داده شده که محرک اصلی جوانان در پیشروی به سوی مدرک شده است شما فرض کنید فرد الف با مدرک لیسانس حقوق با ۲۰ سال سابقه کار وکالت و فرد ب با مدرک ارشد حقوق یا دکترا بدون سابقه کار فعالیت میکند در اینجا مدرک بسیار بزرگنمایی میکند متاسفانه در کشور ما به مدرک زیاد بها داده می شود نه تجربه نه تولید نو اوری به قول دوستمون .شرایط جامعه فعلا این طوری خواسته ببینیم بعدا چی مشه.به نظر حقیر فردی که ثبات شغلی داره باید به حفظ موقعیت شغلی و افزایش توان اقتصادی خود فکر بکنه تا این که پول بی زبونو هدر بده در دانشگاههای بی کفیت مثل پیام نور و ازاد و غیر انتفاعی .لااقل پیشرفت اقتصادی از مشغله فکری فرد می کاهد اما ادامه تحصیل چه سودی برایش دارد جز اینکه اطرافیان بگن فلانی دکترا داره دکتری که در تامین معیشت خود مونده به چه در می خوره مدرک دکتریش. آیا جز این هست؟

  16. سلام واقعیتش اینکه من نمیتونم درست تصمیم بگیرم ازی طرف میگم درس بخونم ولی باخودم میگم این ی ریسکه ۱۰سال بری دانشگاه ی مورک بگیری واخرشم معلوم نیست کارباشه یانه
    ازطرفی هم میخوام کارازاد داشته باشم و اقای خودم باشم ولی من مدرک دیپلم تجربی دارم فن خاصی بلدنیستم کارازادهم نمیدونم چی باید بزنم
    لطفا راهنماییم کنیدخیلی برام سخته 😣😭😭

  17. سلام….منم ادامه تحصیل ندادم…
    چون دیدم هر کس از رشته من دکتری گرفته بیکاره.
    اونوقت من برم پولامو خرج دانشگاه کنم ؟

    الان تا حالا کسی ازمن نگفته تا چندم درس خوندی ……اصلا مهم نیست …
    فقط به پول و تیپ و قیافه و ….اهمیت میدن…
    طرف لیسانس داره با بیکار ازدواج کرده وضعیتش افتضاحه ….مردم هم مسخره و تحقیرش میکنن.
    اونوقت یه دختر دیگه زیر دیپلم با باکار ازدواج کرده هم خودش راحته هم احترامش بیشتره…هیچکسم نمیپرسه ببخشید مدرکتون چیه؟
    یا کسی به خاطر مدرک احترام آدمو نگه نمیداره …

  18. و اینکه من الان گاهی خجالت میکشم بگم لیسانس دارم.چون میگن کار پیدا نکردی…خب بگرد پیدا کن پس این درس رو واسه چی خوندی؟
    میگم افزایش سطح اطلاعات و دانایی ام …میگن بیا این غذا رو درست کنن ببینیم بلدی ؟بیا این لباس رو بدوز ببینینم بلدی؟بیا این مشکل دختر خالت رو حل کن ببینیم چقدر بلدی؟

    منم میگم فقط درس خوندم هیچی بلد نیستم ….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *