دوره مغولان چندان هم عصر جهل نبود!

برای شرکت و سخنرانی در همایش میراث علمی غیاث الدین جمشید کاشانی، سوم و چهارم اسفند میهمان دانشگاه کاشان بودم. عنوان سخنرانی من “ویاتکین و کشف رصدخانه سمرقند” بود. دانش دوستی الغ بیک و فعالیت‌های ستاره شناسی غیاث الدین جمشید کاشانی، مدیون کشف و بازیابی رصدخانه سمرقند توسط واسیلی لاورنتویچ ویاتکین در یک سده پیش است. ویاتکین روس (۱۸۶۹ تا ۱۹۳۲ م) که در ماوراءالنهر متصرفی روسیه زاده شده بود، فعالیت‌های خود را بر کاوش‌های باستانشناسی ماوراءالنهر متمرکز کرد و کشف رصدخانه مدفون الغ بیک (که تنها در متون دوره تیموری بدان اشاره شده بود) شاید بزرگترین دستاورد باستانشناسی او (دستکم برای ما ایرانیان بود) بود. در منابع ایرانی کمتر یادی از او شده است.

اما همایش علمی بسویی دیگر میرفت. جداکردن و پر رنگ کردن غیاث الدین جمشید کاشانی، نشان دادن دانش نسبتأ بی نهایت او، حذف و کمرنگ کردن همکاران، پر رنگ کردن حسادت الغ بیک و همکاران از پیشرفتهای علمی او، و سرانجام شهید نشان دادن او که بدست ماموران الغ بیک کشته شد. و سرآخر پیش نمایش فیلمی که از مبارزات زورویی او و همسرش در دقایق پیش از مرگ تهیه کرده بودند.

دوره مغولان و تیموریان چندان هم عصر جهل  نبود. درست است که در جنگها صدماتی به مردم و دانشمندان وارد می شود و به قول جوینی در تاریخ جهانگشای: «یکی را از اهل خراسان گریخته بود پرسیدند چه دیدی؟ گفت [مغولان] آمدند، کمندند، کشتند، سوختند، بردند، رفتند و هیچ کس این واقعه بهتر از این دو سه کلمه نگفت»

 سخنرانی من که درباره “ویاتکین و کشف رصدخانه سمرقند” بود، و اتفاقأ پیش از نمایش فیلم انجام شد. تکیه من بر سه نکته بود:

۱: آنطور که برخی از مورخان جدید آموزش می دهند، دوره مغولان و تیموریان چندان هم عصر جهل  نبود. درست است که در جنگها صدماتی به مردم و دانشمندان وارد می شود و به قول جوینی در تاریخ جهانگشای:

«یکی را از اهل خراسان گریخته بود پرسیدند چه دیدی؟ گفت [مغولان] آمدند، کمندند، کشتند، سوختند، بردند، رفتند و هیچ کس این واقعه بهتر از این دو سه کلمه نگفت»

اما همین دوره به ظاهر تاریک است که سعدی و مولوی و خواجو و سلمان و نصیر الدین و رشیدالدین فضل الله و … را بیرون می دهد که هرکدام برای هزاره ای بس است. در ادامه تیمور آمد و کشت و کشتاری کرد، اما در همین دوره بازهم به ظاهر تاریک است که جامی و حافظ و بهزاد و میر علی و … و همین غیاث الدین جمشید کاشانی بیرون آمدند و  نشان می دهد که نهادهای علمی مانند رصدخانه مراغه و دانشگاه ربع رشیدی تبریز و رصدخانه سمرقند بهترین نمونه های کارهای بین المللی عصر خود است که تحت حمایت مغولان و تیموریان رشد می کند. غیاث الدین از دوره تیموریان بوده و بعد از مغولان، دوره جنگ و کشتار بوده، در حالی که استوانه های علم و ادب ایران  در دوران مغولان و بعد از او بوده است. در این دوره های وحشت نهادهای فراملی ایجاد شده که افرادی توانستند در کنار هم زندگی کنند، اعم از ترک، عرب، ایرانی و …. این نشانگراین است که حاکمانی که به نظر می رسد که ما ظالم فرض می کردیم، حامی علم هم بودند و چرا ما از آنها یادی نمی کنیم؟ حامی بسیار مهم است.

۲: علم مرز نمی شناسد و غیاث الدین جمشیدی که در کاشان مجال رشد و تعالی نمی یابد می تواند به دنبال اجرای “اطلبوا العلم ولو بالصین” تا نیمه راه چین برود و معزز گردد. از طرح های پژوهشی اش حمایت شود. هرچه بخواهد تهیه گردد تا بتواند افکارش را به شاگردانش منتقل کند، البته در همین زمان شاهرخ پسر تیمور در هرات و بایسنغر دیگر پسر شاهرخ هم در همین راه می کوشیدند. شیراز هم به همین راه افتاد. چرا غیاث را در کاشان تحویل نگرفتند؟ چرا در اصفهان که نزدیک است تحویل نگرفتند؟ بلکه او را در سمرقند تحویل گرفتند. علم، هم مرز نمی شناسد و هم هویتی جمعی دارد. بسیار کسان کار کردند که غیاث الدین جمشید گمنام کاشانی، غیاث الدین جمشید کاشانی جهانی شوند. چرا از آنان یاد نکنیم. تیمور پس از خرابی شهرهای متصرفی در ایران، هنرمندان و صنعتگران را به سمرقند راخواند و سمرقند را عروس شهرهای شرق اسلامی کرد. این سمرقند ایرانی ساز بود که کاشانی را تشویق به رفتن به سویش کند. زمانی که بر سردر ورودی گور امیر سمرقند خواندم “عمل العبد الضعیف محمد ابن محمود البناء الاصفهانی” یادداشت “شاگردان آن بنای اصفهانی” را نوشتم. این رصدخانه سمرقند بود که در خود غیاث الدین را پرورد و همفکری با همکاران و نشست های علمی، و فرصت نظاره آسمان زیبا را برای آنان فراهم آورد، اما در عنوان مقالات رسیده ندیدم کسی عنوان مستقلی به رصدخانه سمرقند اختصاص دهد و این را جفایی به غیاث الدین جمشید کاشانی و سمرقند می دانم. الغ بیک پسر شاهرخ ونواده تیمور بود که از فرصت سمرقند استفاده کرده و دانشمندان جهان اسلام را بدان فراخواند و رصدخانه ای ساخت و امکانات کافی در اختیار آنان گذاشت.

۳: اگر چه سمرقند چون عروس خراب و رصدخانه به دست نادانان ویران گشت و الغ بیک توسط پسر ناخلفش کشته شد و تنها نامی از آنان در کتب تاریخ ماند، اما این ویاتکین روس و روس زاده عاشق سمرقند بود که به دنبال زنده ساختن تاریخ سمرقند در کتیبه ها و نسخه های خطی و اسناد و وقفنامه ها گشت و سپس از زیر خاک بسیار درباره آنان یافت. و سرانجام از همان طریق رصدخانه را بازیافت و به ما نشان داد و اینک نمی توانم بگویم که کسی عنوان مستقلی به ویاتکین اختصاص نداد و این را جفایی به غیاث الدین جمشید کاشانی و سمرقند و رصدخانه سمرقند و الغ بیک بداند. وجدان من که راحت است.

سخنرانی که تمام شد، برخی مرا حامی مغولان و تیموریان نامیدند و البته برخی نیز جای خالی سمرقند و رصدخانه سمرقند و الغ بیک و علی قوشچی و قاضی زاده رومی و … در همایش را یادآوری و از ذکر آن اظهار تشکر کردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *