خویش را کامل ندیدن، خود کمال دیگر است

چند روز پیش در دانشگاه، جلسه ای بود در زمینه نقد شیوه های آموزش و سه نفر از اساتید برجسته حوزه علوم تربیتی و برنامه ریزی درسی، تجارب خود و تکنیکهای آموزش را به صورت ضمنی به اشتراک گذاشتند. جلسه آموزنده ای بود و شخصاً نکات کلیدی را از این نشست آموختم. لیکن اواخر جلسه، به این فکر فرو رفتم که چرا ما در رشته خود، از مقوله آموزش تا حد چشمگیری غافل شده ایم؟

به نظر میرسد در حوزه کاری خود در حد افراط، بر آموزش جنبه های عملی و بحث روی نکات نظری تکیه کرده ایم. در میان کارگاههای آموزشی رنگارنگ و نشستهای تخصصی متعدد، اثری از یک نشست یا کارگاه که در آن بیان شود مدرسان جوان در گروههای مختلف کتابداری، از چه شیوه هایی برای تدریس استفاده کنند. اگر دانشجویی در مباحث کلاسی شرکت نمی کند، اگر کلاس بیش از حد شلوغ است، اگر مرتب کلمه ((خسته نباشید)) نثار مدرسها می شود، اگر برخی دانشجویان حتی مطالب یک ساعت پیش را به خاطر نمی آورند چه برسد به اینکه هفته پیش چه درسی داده شد، اگر برخی دانشجویان دنبال این هستند که این مطلبی که گفته شد کجای کتاب است، چقدر از کتاب حذف میشود، چرا به جای یک کتاب، چندین مقاله و کتاب معرفی شده و اگرهای دیگر… چه برخوردی با آنها باید صورت گیرد؟ خشونت؟ عطوفت؟ سکوت؟ واقعاً نمیدانیم! هر کسی شیوه خود را دارد و شاید تفکر هرکس بر این است که شیوه او بر دیگری رجحان دارد.

در مطلبی که قبلاً تحت عنوان درس دادن از روی عشق یا تدریس عشقی در سخن هفته لیزنا به رشته تحریر در آمده بود، اشاره کرده بودم که تدریس، بر اساس شیوه آزمون و خطا انجام می شود. هر یک از ما و دوستان هم نسل ما که وارد عرصه معلمی در کتابداری شده ایم، بدون آنکه دوره آموزشی خاصی را جهت تدریس بگذرانیم از سبکهای خاص خود استفاده میکنیم. به نظر میرسد که گذراندن حداقل یک دوره فشرده شیوه های تدریس برای مدرسان جوان، الزامی باشد تا راهکارهای تعامل با انواع مختلف دانشجو را بدانند. برخی انگار به حبس آمده اند! یعنی قرار است دو ساعت زندانی ما باشند. برخی به عنوان توریست سرکلاس حاضر شده اند و محیط کلاس برایشان جنبه سرگرمی و تفریح دارد. گروه دیگر یادگیرندگان جزوه بنویس هستند. دسته دیگر، تماشاگرانی هستند که نقش دیوارهای نشسته را ایفا میکنند که قرار نیست نه مطلبی بگویند نه تعاملی داشته باشند. فقط گاهی پلک هم میزنند! دسته دیگری البته هستند که مشتاقانه، در کلاس مشارکت میکنند. می آموزند. و سعی میکنند به مدرس نیز بیاموزند. حداقل از چهره دانشجویان میتوان فهمید سخنرانی مطلق، جزوه یا اسلاید خوانی تأثیر چندانی در آموزش ندارد. اگر دانشجویان در بحثها مشارکت کنند. خودشان مباحث را ارائه کنند. و مشارکتشان بیشتر باشد، نتیجه مثبتی در بر خواهد داشت.

هرچند که باید در نظر داشت تدریس در کتابداری، فقط محدود به مدرسان دانشگاه نیست. کتابداران نیز باید توانایی تدریس داشته باشند. تدریس به کارآموزان خود، تدریس به همکاران خود و تدریس اصول استفاده از کتابخانه، پایگاههای اطلاعاتی و نرم افزارهای کتابخانه­ای به مراجعه کنندگان خود. یعنی اینکه وظیفه کتابداران هم فقط خدمات فنی و خدمات عمومی آنهم محدود به امانت و مرجع نمیتواند باشد. تدریس هم بخشی از وظایف کتابداران محسوب میشود که باید به خوبی با مهارتهای آن آشنا باشند. بهره گیری از تجربیات اساتید پیشکسوت می تواند بسیار مثمرثمر باشد. خاطرم هست که زنده یاد فرزانه فرزین در اولین ترمی که با او کلاس داشتیم همیشه دانشجویان را تشویق به ارائه داوطلبانه مطالب میکرد. یعنی هر یک از دانشجویان ترم اول کارشناسی، هر جلسه پانزده دقیقه فرصت داشت تا کتاب، مقاله، مجله، خبر، پایگاه اطلاعاتی و ایده خود را در حوزه کتابداری برای بقیه مطرح کند. این شیوه باعث میشد اولاً همه در جستجوی تهیه و ارائه مطالب جدید باشند و با همشاگردی­های خود قسمت کنند و دوم اینکه تمام حواس دانشجویان روی مطالب کلاس متمرکز می شد و درس را بهتر فرا می گرفتند و خاطرم هست که هرگز سر کلاس ایشان، کسی از کلمه ((خسته نباشید)) یعنی اینکه کافیست! کلاس را تعطیل کن تا برویم! استفاده نکرد.

در عوض اساتیدی داشتیم که در حوزه کتابداری نبودند ولی گویا به صندلی و تریبون چسبیده بودند و باید حتماً سی صفحه از کتاب جغرافیایی شهری را خط به خط می خواندند و معنا می کردند. اساتیدی هم بودند و هستند که از دانشجویان برای آموزش کمک می گیرند و از مشارکت آنها برای آموزش بهتر درس، استفاده میکنند که تحقیقات نشان داده فراگیری دانشجویان به این شکل اثر گذار و مثبت است و ۹۰ درصد یادگیری به این صورت انجام می شود.

به نظر می­رسد پدال گاز آموزش جنبه­های عملی و بحثهای نظری رشته خود را بیش از حد فشار داده­ایم. ولی اینکه یاد بگیریم که چگونه یاد بدهیم دچار غفلت شده است که باید این غبار فراموشی از آن زدوده شود. شیوه تعامل نادرست با دانشجویان و مراجعه کنندگان در امر آموزش، میتواند به عدم تبادل صحیح اطلاعات منجر شود. آموزش را دست کم نباید گرفت. تدریس شاید به لفظ ساده باشد ولی فوت و فنهای خاص خود را دارد که باید با آنها آشنا شد. باید به خاطر داشته باشیم که کتابدار خوب بودن یا متخصص در حوزه کتابداری بودن، فقط به این مفهوم محدود نمی شود که بر جنبه های خاصی از این رشته احاطه داشته باشیم، بلکه شیوه بیان و انتقال تجربیات و دانسته ها به نسل بعدی هم حائز اهمیت است. زیرا منش و روش ما در تدریس، می تواند منجر به تربیت نسلی پویا، مشتاق، متخصص و علاقه مند از کتابداران شود یا اینکه به این امر منتهی شود که نسلی از کتابداران پرورش یابند که فاقد ذوق، پویایی، تخصص و انگیزه هستند. آشنایی با  شیوه­های استاندارد و مدرن آموزش را جدی بگیریم که اگر از آن غفلت کنیم در آینده به سود ما نخواهد بود.

یک نظر برای مطلب “خویش را کامل ندیدن، خود کمال دیگر است”

  1. مطالب لازم و کاربردی را بیان کردید که جنبه های زیادی را در بر می گرفت و توجه به آنها کارکردها را بالا میبرد و خود به بیانی نو سبب دستیابی به امر دستیابی به ارزش افزوده در حوزه آموزش می شود.ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *