مارکوپولوی چینی: کاسه چینی‌ام ترک برداشت

سنت قرض گرفتن و پس ندادن شخصیتهای علمی و تاریخی در میان ملل تازه تاسیس کم شخصیت جهان و جا افتاده است. کشورهایی که حتی از من هم جوانتر هستند. برخی کشورهای کهنسالتر نیز که تاریخ نسبتأ قدیمتری دارند بدلایل ایدئولوژیک سعی در مصادره برخی  مظاهر فرهنگی و تمدنی دارند که مثلأ فلان دستاورد بشری را اول از همه ما کشف و اختراع کردیم یا کاشف و مخترعشان در کشور امروزی ما بدنیا آمده یا از دنیا رفته، یا ما امروز صاحب کشور آنان شده ایم. بنظر میرسد کشورهای ریشه دارتر و سرمایه دارتر فرهنگی، کمتر مرتکب اینگونه دله دزدی ها شوند. مگر اینکه چطور بشود.

من که چین را کهنترین تمدن بشری میدانم و مهمترین دستاوردهای بشری بویژه در زمینه کتاب و کتابت و علم و دانش را از آن آنان میدانم، آنان را بی نیازترین ملل و تمدنها در مصادره آثار فرهنگی میدانم. هرچند بدلایل اقتصادی امروز مثلی هست که “چینی هر چیزی را میتواند کپی کند” و (شاید!؟)  قابل درک و توجیه است، اما بتازگی به نمونه ای برخوردم که کاسه علاقه ام به تمدن پروری چین، دستکم ترک برداشت.

اروپاییان چین را با مارکوپولو میشناسند و بیچاره مارکوپولو وقتی در ونیز میگفت قاآن چند هزار میلیون سکه درآمد و چند صد میلیون اتباع و چند ده میلیون سرباز و چند میلیون کارمند و چند میلیون … … … دارد، ونیزیانی که چند ده هزار متبوع داشتند حرفهای او را دروغ پنداشته و به او لقب “ایل میلیونه” یعنی “همان که میلیونی حرف میزند” یا بتعریف امروزی خالی بند دادند. شاید نبودن اشاره به دیوار چین در خاطرات مارکوپولو، ترس از فرستاده شدن به دیوانه خانه بود.

بخش عظیمی از درآمد توریستی چین، مدیون افسانه های راست و دروغ مارکوپولوست، و چینی ها خیلی باید مدیون او باشند. پس از باز شدن در اقتصاد چین در دهه ۸۰ میلادی و برای جلب سرمایه های غربی به چین، مارکوپولو نیز عزیز شد. چینی ها در سال ۱۹۸۳ بیاد مارکوپولو سکه ۵ یوان نقره، و ۱۰ و ۱۰۰ یوانی طلا ضرب کردند.

سکه هایی عادی با تصویر مارکوپولو و سفرهای دریایی او و اماکن تاریخی که مارکو از آنها یاد کرده بود. چهره مارکو نیز به جهانگردان  و بازرگانان آنروز ونیزی شبیه است.

اما همین چینیان در سال ۱۹۹۳ نیز بیاد مارکوپولو سکه های ۵۰ یوانی نقره و ۵۰۰ یوانی طلا ضرب کردند.

 

 

اما اینبار چهره مارکوپولو شرقی تر و چینی تر شده است. چهره آلتایی، چشمان تنگ، گونه های برجسته، ریشهای نه چندان پرپشت سابق، … .

 

شاید برداشت من باشد. اما بعید نمیدانم در سکه های بعدی مارکوپویو را اینگونه ببینیم:

 

یک نظر برای مطلب “مارکوپولوی چینی: کاسه چینی‌ام ترک برداشت”

  1. موتور ماشین کپی برداری چینی ها را همین غربی ها و به خصوص آمریکای های طماع روشن کردند.

    سرمایه داران غربی به طمع نیروی کار تقریبا رایگان و به اشتیاق فضای باز بدون قوانین محدودکننده به این کشور هجوم آوردند و به آن جانی دوباره بخشیدند.
    اگر سرمایه داران غربی از ابتدا با سختگیری، ورود سرمایه های خود را – که چین مفلوک به شدت به آن نیاز داشت – به ایجاد یا اصلاح قوانین ضد تقلب مشروط می کردند، و اگر همین سرمایه داران از نبود قوانین ضد تقلب به زعم انها دست و پاگیر در چین ذوق زده نمی شدند، امروز چین به کپی سازی شهره نبود.
    در عین حال، شاید بخشی از سرمایه ها در داخل کشورهای غربی برای رونق بیشتر اقتصاد به کار گرفته می شد و دیگر در چند سال اخیر شاهد رکود سنگین اقتصادی در جهان و به ویژه در غرب نبودیم.

    حال که افسار از دست غرب رها شده است، عجیب نیست مارکوپولویشان به یغما برده شود و حتی روزی موزه-خانه های ادیسون و چارلی چاپلین با پرتره چشم بادامی آن دو در جایی از چین کشف شود، تو گویی جد اندر جد در آن دیار می زیسته اند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *