این تجربه واقعی است، نه انتزاعی

در شهریور ماه ۱۳۷۸، برای ثبت نام و انتخاب واحد مقطع کارشناسی به دانشگاه شیراز رفتم، از دانشجویان سالهای بالاتر پرسیدم قرار است بعداً محل کار ما کجا باشد؟ باید چکار کنیم؟ اشاره به ساختمان زیبای کتابخانه میرزای شیرازی کردند و گفتند: آنجا! شما باید آنجا کار کنید. کتابخانه میرزای شیرازی در نظرم ابهتی دست نیافتنی داشت. هر چه میخواستم آنجا بود. کم کم، این کتابخانه به محلی اقامت دائمم در ساعاتی که کلاس نداشتیم تبدیل شد. میزهای بخش مرجع برایم بسیار دوست داشتنی بودند. قدم زدن لابلای قفسه کتابهای لاتین و فارسی، لذتی وافر داشت. تااینکه به پیشنهاد یکی از دوستان، در همان کتابخانه به کار دانشجویی مشغول شدم. تقریباً همه قسمتهای کتابخانه را رفتم. در همان دوران بود که با قفسه خوانی آشنا شدم و آنقدر شیفته اینکار گشتم که یک هفته از وقتم را گذاشتم برای قفسه خوانی بخش مرجع! کم کم میفهمیدم که کتابدار بودن یعنی چه. میفهمیدم که کتابدار آن خانم یا آقایی نیست که اخمو و عبوس پشت میزش نشسته و ما حتی جرات نمیکردیم بدون اجازه او دست به کتابها بزنیم.

میفهمیدیم که کتابدار باید به میان مجموعه منابع خود برود و در آنها غرق شود تا وقتی که یک مراجعه کننده سراغش آمد، انگشت سبابه اش به سمت برگه دان یا نرم افزار کتابخانه نچرخد! ((بروید سرچ کنید!)) مثل یک پتک است که روی سر مراجعه کننده فرود می آید. این را همان وقت فهمیدیم که نباید مراجعه کننده را به حال خود رها کرد. آن دوران با لذت پا به کتابخانه می گذاشتیم و با دلخوری، گویی از یک دوست صمیمی جدا می شویم کتابخانه را در پایان ساعت اداری ترک میکردیم. آن زمان گذشت و گذشت. دوران کارشناسی ارشد و با بحثهای نظری بیشتر همراه بود. نظریه های مختلف خدمات مرجع و مدیریت کتابخانه هر چند عالمانه و آگاه ساز بودند ولی در عمل نمی¬شد به تجربه آنها پرداخت. بیشتر بحثها آرمانی بود و ایده آل. تا اینکه تقریباً سه هفته پیش، با رئیس دانشکده و معاونت پژوهشی، جلسه ای داشتیم و مقرر شد که برای سامان بخشیدن به امورات کتابخانه، مسئولیت آنجا را برعهده بگیرم. این قضیه دو وجه داشت. هم جای خوشحالی داشت که تخصص کتابدار برای مدیریت کتابخانه ضروری تشخیص داده شده و این احساس نیاز برای تغییر به وجود آمده است. از طرفی، ترس ناشناخته از مسئولیت ظاهراً کوچک ولی اثرگذار در دلم وجود داشت. بعد از سبک، سنگین کردن قضیه مسئولیت را پذیرفتم و برنامه ها و اهداف خود را به صورت مکتوب ارائه کردم. این اهداف و برنامه ها پس از گفتگو با دانشجویان و اساتید که مراجعه کنندگان اصلی کتابخانه بودند نوشتم. سر کلاسها از دانشجویان می پرسیدم از دیدگاه شما نقاط ضعف و قوت کتابخانه دانشکده کجاست؟ هر کسی نظری میداد. یکی از کمبود منابع گلایه میکرد. یکی از بسته بودن مخزن، دیگری از خدمات ضعیف کتابخانه و …تمام این دیدگاهها را جمع کردم و سپس یک هفته ای در کتابخانه حضور یافتم و قسمتهای مختلفش را بررسی کردم. جلسه ای را با کتابداران کتابخانه گذاشتم و با آنها نیز مشورت کردم.
بعد از بررسی همه این موارد، اولین گامها برای اجرای برنامه ها برداشته شد. با خود میگفتم که این یک فرصت ایده آل است برای پیاده سازی همه آن بحثهای نظری کلاسی. این موقعیتی است که باید از همه توان کمک گرفت برای بهبود وضعیت موجود. در عین حال، این را هم باید در نظر میگرفتم که همه چیز نباید آرمانی باشد. عوامل زیادی هستند که شاید تحقق نیابند و بعداً سرخوردگی را سبب شوند. کمی احتیاط لازم بود. مخصوصاً در تعامل با کتابداران که سالها در آنجا زحمت کشیده بودند و شاید، به محیط یکنواخت عادت کرده و تغییر برایشان سخت بود. طی بحثهای شفاهی، ظاهراً با تغییر و تحولات موافق بودند ولی در عمل می¬دیدم که تغییرات با کندی بسیار محسوس یا شاید هم با اکراه صورت می گیرد. از خط مشی کتابخانه که همیشه برای کتابداران یک چالش بوده شروع کردم.
وقتی بحث تغییر مطرح میشود همیشه یاد کلاس درس مدیریت کتابخانه در دوره دکتری می افتم که این نکته مطرح میشد که باید کتابدار در تغییرات سهیم باشد و شریک محسوب شود. کتابدار نباید احساس کند این تغییرات به ضرر اوست و احساس خطر کند. با در نظر گرفتن این موارد، از هر کدام خواستم در مورد خط مشی و آیین نامه کتابخانه مطالبی را بنویسند تا در موردش به توافق برسیم و این قضیه با استقبال مواجه شد و قرار شد به تدریج این خط مشی و آیین نامه تکمیل و به تصویب هیات رئیسه دانشکده برسد. از سوی دیگر، احساس کردم کندی تغییرات و کمرنگ بودن خدمات خیلی محسوس است و آزاردهنده. تصمیم گرفتم که یک جای کار را خودم شروع کنم. از میز امانت شروع کردم. جایی که مقابل چشم کاربر و سرشار از کتاب و کاغذ، بلبشو و آشفتگی بود. احساس میکردم همین آشفتگی، انرژی منفی زیادی را در کتابخانه درست کرده و باید درست شود. در یک روز چهارشنبه که کتابخانه تقریباً مراجعه کننده ای نداشت کار آغاز شد. همه کاغذهای باطله، اشیای مستعمل شامل کارتهای کتابخانه و جزوات رنگ پریده و غیره، کشوهای شکسته دور ریخته شدند. کتابهای فراوانی پیدا شدند که باید به قفسه برمیگشتند یا اینکه دیگر به درد کتابخانه نمیخوردند. کتابهای وجینی را روی میز سالن مطالعه گذاشتیم تا دانشجویان از آنها برای خود استفاده کنند. کم کم دیدم که کتابداران هم از پشت میزهای خود بلند شده و در حال مرتب کردن کتابخانه هستند.

طی مدت سه ساعت، ظاهر اولیه کتابخانه را به صورتی در آوردیم که کاربر احساس نکند کتابدار سرش شلوغ است و بهتر است از او سوالی نپرسد. به نظرم میرسید که این کافی نیست. به هرحال تازه این اول راه بود. هنوز خیلی کارها باید انجام میشد. فهرست نویسی یک سری منابع جدید و افزودن آنها به مجموعه و مجاب کردن کتابداران که کار شما فقط نشست پشت این میز نیست. باید فکر و عمل فراتر از مجموعه کتابخانه باشد. تعامل کتابدار با اساتید و دانشجویان، تعیین نیازهای اطلاعاتی و منابع مورد نیاز آنها از شیوه های مختلف، بازاریابی خدمات کتابخانه و غیره از دغدغه ها و مسائل موجود در ذهنم بود که باید به تدریج پیاده میشد و این جز با همیاری کتابدارهای پذیرنده تغییر، میسر نیست. این دیگر، یک مقاله، کتاب یا یک بحث کلاسی نیست که بتوان خیلی آرمانی به آن نگاه کرد. یک تجربه واقعی است. تجربه¬ای عملی که باید برای اجرای ایده ها و نظریه ها همه متغیرها را در نظر گرفت و پیش بینی های لازم را به عمل آورد. اکنون برایم مرز محیط عملیاتی با محیط مقاله¬ای محسوس شده و این تجربه لذت بخش است که میتوان نظر و عمل را در تعامل با هم و در کنار یکدیگر داشت. امیدوارم وقتی یادداشت بعدی ام را می نویسم، توانسته باشم این تعامل را ایجاد و کتابداران را به تغییر تشویق و اثر گذاری کتابخانه را در محیط دانشکده تشریح و تببین کرده باشم.

9 نظر برای مطلب “این تجربه واقعی است، نه انتزاعی”

  1. سلام بر استاد گرامی جناب آقای دکتر اصنافی
    از نوشته های سراسر شور و علاقه شما به کار در کتابخانه واقعا لذت بردم من هم وقتی به کتابخانه دانشکده دندانپزشکی پردیس بین الملل تهران آمدم مشکلات زیادی داشتم چون با کتابخانه ای تازه تاسیس روبروشدم هیچ نرم افزاری در ابتدا نبود ولی سعی کردم از کمک به دانشجویان برای دستیابی به مقالات موردنظرشان و کتابهایشان غافل نشدم و خدایی عاشقانه کار کردم تا بالاخره جایگاه خود را پیدا کردم و هیچ وقت از اینکه بگویم کتابدارم ابایی ندارم و عاشق حرفه ام هستم
    همیشه شاد و موفق باشید
    پورامینی
    از دانشجویان ارشد کتابداری و از دانشجویان قدیمی شما از دانشگاه علوم پزشکی تهران

  2. بنظرم از خود کتابدارها هم بخواهید که برای بهبود اوضاع پیشنهاد و راهکار ارائه بدهند. اینطوری شاید با تغییرات بهتر کنار بیایند. برایتان آرزوی موفقیت دارم.

  3. با سلام
    خیلی لذت بردم. وقتی حرف رو به عمل می رسونی اون وقته که حس می کنی مفید بودی و یک کار درست و حسابی کردی….
    من خودم این تجربه رو در کتابخانه های عمومی داشتم و دارم..و کاملا متن رو که می خوندم درک می کردم
    موفق باشید

  4. درود بر امیرآقای اصنافی
    تجربه خواندنی بود. امیدوارم موفقیت آمیز باشد و نمونه ای عملی برای دوستان دیگر جهت تغییر و تحول.
    پیشنهاد میکنم روی طراحی داخلی کتابخانه هم کار کنید و حتی از متخصصان این رشته هم مشورت بگیرید. دلپذیر کردن کتابخانه ها برای مراجعان می تواند موجب افزایش مراجعه و استفاده آنها شود.
    موفق باشی.

  5. لام
    همه کتابداران عزیز با عرض ارادت خالصانه
    این مطالبو که دیدم یه جوایی به هم بر خورد
    چون من خودم یکی از اون کتابدارایی هستم که در این زمینه مورد لطف دکتر اصنافی به عنوان رییس (لازم به ذکر است که در دانشکده های آموزش رییس پست سازمانی تعریف نشده ای هست و در داخل دانشکده زیر نظر مستقیم معاونت پژوهشی) قرار گرفتم.
    ایشون در جایی از صحبت های خود فرمودند که «طی بحثهای شفاهی، ظاهراً با تغییر و تحولات موافق بودند ولی در عمل می¬دیدم که تغییرات با کندی بسیار محسوس یا شاید هم با اکراه صورت می گیرد. از خط مشی کتابخانه که همیشه برای کتابداران یک چالش بوده شروع کردم.» اقای دکتر عزیز این ایده هایی که اینجا ذکر کردین و به اسم خود فرمودین از ایده هایی بود که بنده در مشورت ایشون به خصوص در مورد بازاریابی خدمات کتابخانه عرض کردم
    عجب دنیای بی بند و بتری شده وقتی دکتری در مورد همکار خود اینجوری صحبت کنه وای به حال کسی که از دور نگاه می کنه
    من می دونم این نظرات تو سایت گذاشته نمیشه ولی از مسئول سایت خواهش می کنم حرف منو بدون سانسور بذارن تو سایتشون تا حقایق روشن بشه
    آقای دکتر شما با کدام سابقه اجرایی و عملیاتی در مورد ما کتابداران زحمت کش دانشکده این حرفا رو زدین
    من به عنوان کتابدار آیین نامه رو تدوین کردن دادم خدمت شما
    من در مورد شرح وظایف شغلی اطلاعات بهتون دادم
    لا اقل اینم بگین که من کتابدار وقتی پشت میزم هستم راهنمایی مراجعان کتابخانه ام بیشتر از اون چیز هایی است که حتی شما استاد فکرش بکنید
    شان کتابدار رو با این حر فای ساده که یک خدماتی هم از عهدش بر میاد خواهشا زیر سوال نبرین
    زحمت ۱۱ ساله کتابداری را شما زیر سوال می برین که این کتابخانه ای که شما دارین می بیند را از یک اتاق کوچیک به این صورت اونم با کمترین امکانات در آورده
    درد دل زیاده ولی من وقت پرداختن ندارم

  6. من معذرت خواهی می کنم که کلمه سلام، اشتباه تایپ شده
    و اینکه «تعامل کتابدار با اساتید و دانشجویان، تعیین نیازهای اطلاعاتی و منابع مورد نیاز آنها از شیوه های مختلف، بازاریابی خدمات کتابخانه و غیره از دغدغه ها و مسائل موجود در ذهنم بود » از ایده هایی است که خودم به ایشان دادم و ایشان عین جملات منو توی یادداشتشون گذاشتن و من حاضرم رودر رو بشم
    با تشکر از زحمات کل کتابداران دنیا

  7. من دو تا جالب بود گذاشتم روی صحبت های این دوست علی آقا! نه برای نوشته اش چون هیچ قضاوتی در مورد صحت این ادعا نمی تونم داشته باشم. فقط برای این که اینقدر شهامت داشته که در مورد صحبت های رئیسش نظر بده اما من موندم اونایی که منفی دادن از ماجرا چقدر اطلاع دارن!؟ یا صرف نام اصنافی باعث منفی دادن به این کتابداره!؟
    ضمن این که جای خرسندی داره که یک مدیر از پشت میزش بلند بشه و بیاد بین بقیه ی کتابدارا اما فکر میکنم این چنین نگرشی در نگارش اتفاقات ، باعث دلزدگی کتابدران بشه! دکتر اصنافی طوری نوشتند که انگار این کتابداران تا حالا هیچ کاری نکردند و فقط حضور ایشون پشت میز باعث شده کتابداری واقعی رخ بده
    آقای دکتر اصنافی شما تا حالا چند سال پی در پی در محیط کتابخونه کار عملی کردین!؟ هر چقدر هم شیفته ی کتاب باشید کار کتابداری کاریه که در طولانی مدت به خاطر یک نواخت بودنش خستگی میاره! میدونم الان باز ملت میان که نه کتابخونه محیط آرامش بخشیه و از این حرفا! ولی کار عملی همانطور که گفتید فرق داره با نظریه دادن! طوری نشون ندین که اونا فکر کنن که شما احساس می کنید کار خارق العاده ای انجام دادین! موفقیت شما دراینه که طوری نشون بدین که اونا فکر کنن خودشون کار خارق العاده ای انجام میدن!

  8. سرکار خانم حسینی،
    یکی از منفی های کامنت دوم علی آقا را من داده ام.

    من هم مثل شما نمی توانم درباره مطلب آقای اصنافی و ادعای علی آقا اظهار نظر کنم، از این رو به کامنت اول ایشان نه مثبت دادم و نه منفی.

    اما ایشان در کامنت دوم ادعا کرده اند که «تعامل کتابدار با اساتید و دانشجویان، تعیین نیازهای اطلاعاتی و منابع مورد نیاز آنها از شیوه های مختلف، بازاریابی خدمات کتابخانه و غیره» از «ایده هایی» است که خود ایشان به آقای اصنافی داده اند و او هم در مطلبش استفاده کرده است.
    علی آقا و سرکار خانم حسینی، باور بفرمایید این اصطلاحات کلی را هر دانشجوی کتابداری ترم اول یا دوم دوره لیسانس می داند! علی آقا نمی توانند و نباید این اصطلاحات عام را «ایده» خود بپندارند و به نفع خود مصادره کنند و هر که را که بعد از ایشان آنها را به کار ببرد محکوم کنند.

    باز هم تکرار می کنم که درباره کامنت اول علی آقا هیچ نظری ندارم. حتی خواستم بگویم ایشان نظرشان را شتابزده و نامنسجم و متاثر از عصبانیت نوشته اند، اما منصرف شدم، چون در جریان کل ماجرا نیستم پس بهتر است قضاوت نکنم.

  9. سلام.
    با اجازه بزرگترها من با هر دو طرف مواففقم. تجربه ۱۰ ساله من هم به عنوان یک کتابدار در سه کتابخانه سه دانشگاه مختلف که هر کدوم برای خودشون افتخاراتی داشتن که بهش می بالیدن و غیره نشون می ده که توی دانشگاه های ایران داشتن مدیر کتابدار یا غیر کتابدار زیاد فرقی نداره.. البته بدیهی است که مدیران کتابداری که قبلا خودشون کارمند بودن درک بالاتری نسبت به کارمنداشون دارن. در مورد اون آقا هم که گفتند رئیس شون ایده های ایشون رو به اسم خودشون نوشتن یه جورایی این بلا سر منم اومده هرچند با شناختی که از دکتر اصنافی دارم خیلی در این مورد نمی تونم قضاوت کنم اما در مورد خود من اتفاق افتاد و خالصانه بگم خیلی ناراحت شدم و انگیزه زیادی رو از دست دادم. به هر حال الان مدیریت کتابخانه های دانشگاهی در ایران با توجه به موقعیتی که کتابخانه ها و کتابداران دارند به نظر من زیاد فرقی با هم نداره آسمان همه جاش یه رنگه و کتابداراشم تقریبا توی یه حال و هوای مشترک هستن.
    اما اون تغییراتی که آقای دکتر ازش حرف زدم من حداقل در دو بخش در دو کتابخانه تجربه اش کردم که البته به جای اینکه مدیر یا رئیسم پیشقدم بشه خودم پیشقدم شدم و هرجا که رفتم مجبور شدم آیین نامه و خط مشی بنویسم و باز هم روز از نو و روزی از نو… اما تا به حال ندیدم مدیری خودش برای تغییر پیشقدم بشه این جای تقدیر داره
    در مورد کندی تغییرات و مقاومت کتابداران در برابر تغییر هم تجربه های زیادی دارم واقعا قسمت خیلی سخت قضیه همینجاست……
    امیدوارم آقای دکتر موفق باشند همچنین کتابدارانشون.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *