تغییرات مدیریتی و حرمت های برباد رفته!

من سالها تجربه کار اجرایی دارم. ولی راستش را بخواهید هیچ سررشته ای از علم مدیریت و تئوری های آن ندارم. از شما چه پنهان که با اخوی محترم که دکترای مدیریت دارد، همیشه بحث داریم: ایشان تاکید بر علم مدیریت و مبانی تئوریک و هزاران دلیل و آیه. بنده هم با سیستم عوام زده خودم معتقد بر این که شخص مدیر،  نیازمند هنر مدیریت است نه دانش مدیریت.

غرض از این مقدمه آن که نمی دانم در دانش مدیریت در باب تغییر مدیریت ها چه گفته اند؟ آیا ذاتا خوب است؟ یعنی تغییر برای تغییر؟ میانگین زمانی تغییرات چگونه است؟

در سازمان ها یا بخش های تخصصی، استانداردها چگونه است؟

چرا برای مثال تعداد مدیران جایی چون کتابخانه کنگره آمریکا در طول یک قرن انگشت شمار بوده است؟ آیا مدیر بیست ساله و سی ساله به اصطلاح فسیل نمی شود؟ آیا ایده های جدید هنوز از ذهنش تراوش می کند؟ از همه مهم تر یک مدیر، در هر سطح و رده شغلی، چقدر اختیار دارد؟ در چه حوزه هایی مبسوط الید است و در کدامین موضوعات مقید به ضوابط؟ مثلا در چه زمینه هایی می تواند ساختارشکنی کند؟ و سوالاتی از این دست.

انگیزه ام از این یادداشت ، ذکر سه خاطره نه چندان خوشایند بود که به آن اشاره می شود:

 

۱ – سال ۱۳۸۳ خانم محترمی با من تماس گرفت و گفت پدرم مجموعه ای کتاب قدیمی دارد که تصمیم گرفته آن را به کتابخانه ملی اهدا کند. اول فکر کردم کتابها در تهران است. ولی آن خانم گفت که کتابها در یکی از شهرهای استان گلستان نگهداری می شود و خود شما باید کار انتقال آنها را متقبل شوید. موضوع را با دکتر خسروی در میان گذاشتم. ایشان پیشنهاد کرد که به اتفاق برویم و کتابها را به کتابخانه ملی منتقل کنیم. چندان تمایلی به رفتن نداشتم. چرا که در آستانه یک سفر خارج از کشور بودم و گرفتار مشکلات دیگر. به هر حال رفتیم و آن مجموعه که عمدتا کتابهای چاپ سنگی بود را به تهران آوردیم.

دو سال از این ماجرا گذشت. همان خانم مجددا با من تماس گرفت و گفت: افراد خانواده من می خواهند مطمئن شوند که کتابها به کجا رفته و آیا خبری از آن منتشر شده یا خیر؟

یادم آمد در همان ایام خبرنامه داخلی سازمان شرحی از این خبر را آورده و منتشر کرده بود. با خیال راحت به وی گفتم. همین فردا نسخه ای از آن نشریه را برای شما ارسال خواهم کرد. طبیعی است شما در اولین گام چه می کنید. با روابط عمومی تماس گرفتم و گفتم از  آرشیو  خودشان نسخه ای یا تصویری از آن شماره را برای من بفرستند. چند روز پیگیری دفتر و خودم نتیجه ای نداد. نهایتا در پاسخ گفته بودند: مدیر جدید روابط عمومی دستور داده هرچی سوابق از دوره قبل بوده، دور بریزند!

 

۲ – سالهای دهه هفتاد مسئولیت یکی از کتابخانه های شهرداری تهران را در شرق تهران بر عهده داشتم. در طول این سالها با کمترین امکانات و بودجه، مجموعه بسیار ارزشمند و در عین حال متوازن از حیث موضوع را برای آن گرد آمد. به ویژه با بهره گیری از سنت پسندیده اهدای کتاب. از آن جمله خانم مینو که بانویی مسن در  محله چهارصد دستگاه و در نزدیکی کتابخانه  بود که پیش از انقلاب مدیریت مدرسه ملی (به قول امروزی ها غیر انتفاعی) را داشت و زمانی تصمیم گرفت مجموعه ارزشمند کتابخانه آن مدرسه را به کتابخانه ما اهدا کند.  همین جا نام و خاطره او و دو خواهرش را که با یکدیگر زندگی می کردند، گرامی می دارم. نمونه دیگر مجموعه ای بود متعلق به یک خانم در محدوده خیابان دکتر فاطمی که بر حسب اتفاق شماره تلفن کتابخانه را از جایی یافته بود (احتمالا از ۱۱۸  تهران). وی که کتابها متعلق به دختر مهاجرت کرده اش بود و خود به آنها نیازی احساس نمی کرد، تمام آن مجموعه غنی از آثار ادبی و تاریخی را هدیه کرد. به جز یک جلد قرآن که گفت آن را استفاده می کنم.

با گذشت بیش از ده سال از آن زمان، در ماه های اخیر چند نوبت در جستجوی برخی کتابها که یقین داشتم در آن کتابخانه هست،   به آن جا رفتم . متاسفانه بسیار ی از کتاب ها نیست. از همه بدتر دفاتر ثبت کتابخانه هم دیگر وجود خارجی ندارد و ظاهرا یکی از مدیران متعددی که در این ده ساله بر آنجا گماشته شده اند، حتی به دفاتر ثبت هم رحم نکرده و احتمالا به همراه کتابهایی که نامفید تشخیص می داده، دستور حذفشان را صادر کرده است (البته در بهترین حالت).

بسیار خوب. سوال اینجاست: چه کسی مسئولیت دارد؟ اصلا معلوم هست در زمان کدام مدیر این اتفاق افتاده؟ اصولا کسی پاسخگو هست؟

البته آن گونه که شنیده ام، در کل سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، بسیار از این خراب کاری ها صورت پذیرفته. عموما هم به بهانه تمرکز کارها. مثلا هیچ کتابخانه ای شخصا اجازه ندارد که کتابهای اهدایی را پذیرفته و به مجموعه خود اضافه کند. حتی اگر فهرست نویسی و شماره رده کتابها هم ایراد داشت، مجاز به تغییر آن نیست و باید کتاب ها را به سازمان ارسال کند تا مثلا برچسب آن را عوض کنند.

همان سوال اینجا دوباره خودنمایی می کند. کدام مدیر مافوق چنین تصمیمی گرفته است؟ عمر این تصمیمات چقدر است و آیا با تعویض مدیریت، دوباره کشتی بان را سیاستی دیگر می آید؟

نمی توانم کتمان کنم ناراحتی و افسوس خود را از آن همه زحماتی که در طول نزدیک به یک دهه برای غنای آن مجموعه انجام شده بود.

 

۳ – در همان محله مسجدی نسبتا قدیمی و بزرگ وجود دارد که در طول دوران زندگی ام از آنجا خاطرات فراوانی دارم. نخستین آشنایی من با کتاب و کتابخانه در آنجا بود و چه بسیار بودند افراد صاحب نامی که از آن مسجد و کتابخانه آن در ایام کودکی و نوجوانی بهره ها بردند. دو سال پیش به بهانه تعمیر و نوسازی ، تعمیراتی را در آنجا انجام دادند که بعضا خوب و مفید بود. ولی در کنار این ظاهرا  نیتی دیگر هم بود تا اثری از گذشته بر جای نماند. هر آن چه نشانی از پیشینیان بود ، مانند کاشی کاری های حیاط مسجد، همراه با نام واقفان آنها ، محو شد.

ذکر این سه خاطره فقط برای تاکید بر این واقعیت تلخ جامعه ما بود که چرا حرمت پیشینیان نگهداشته نمی شود؟ آیا یک مدیر و یک مسئول می تواند به بهانه پیاده سازی سلیقه های بالفرض کارشناسانه خود، هر آن چه از قبل بوده را ویران سازد؟ وارد مسائل کلی تری که در این سالهای اخیر انواع و اقسام بلا را بر سر فرهنگ و اقتصاد و هنر ما وارد کرده ، نمی شوم. فقط محض نمونه به اقدامات شهرداری تهران که انصافا در خیلی زمینه ها ارزشمندو ستودنی است، نگاهی بیندازید و آن را مقایسه کنید با کلان شهرهایی چون پاریس و لندن که با چه دقتی حرمت گذشته خود را پاس می دارند. جای دوری نمی روم. به همین چهار راه فخرآباد و محله معروف دروازه شمیران نگاهی بیندازید. همه به یاد داریم تا همین دو سال پیش ساختمان قدیمی و زیبای موسوم به ساختمان پرچم که به دلیل نمای قدیمی و اهتزاز پرچم کشورهای جهان بر فراز آن در کنار مسجد زیبا و باشکوه فخرالدوله ، یادآور گوشه هایی از تهران قدیم بود. حالا با تدبیر اقتصادی شهرداری بلدیه فخیمه تهران، آن ساختمان تبدیل به یک مجتمع غول پیکر بد قواره با نمای شیشه ای شده و آن گنبد فیروزه ای و زیبای مسجد فخر هم در پشت این غول بی شاخ و دم ، گم شده است.

از یاد نبریم که شهرداری خود را داعیه دار حفظ بناهای تاریخی می داند و مثلا با سنگفرش کردن فلان خیابان می خواهد خاطره سالهای دور معابر تهران را زنده نگه دارد.به هر حال از این نمونه ها فراوان است ، ولی ظاهرا گوشی بدهکار نیست. رسم جامعه ما این شده باید قبلی ها را زیر سوال ببری ، حال چه در بیان و چه با تغییر روند ها و سیاست گذاری ها، تا مدیری خلاق و موفق به حسابت آورند. هر روز طرح جدید بدهی تا مدیر و کارمند نمونه ای باشی. حال به چه قیمتی این طرح ها پیاده شود، چندان مهم نیست.

ایکاش همه ما این کلام مولا علی (ع) را آویزه گوش و ذهن خود می ساختیم :

و فى سلطان الله تذکره مما خول الله و انها لا تقوم مملکه الا بتدبیر و لا بد من اماره. و لایزال امرنا متماسکاً مالم یشتم آخرنا اولنا, فاذا خالف آخرنا اولنا و افسدوا هلکوا و اهلکوا .

در سلطنت الهى مایه تذکرى است از آنچه خداوند عطا کرده است و آن این که مملکت بدون تدبیر قوام ندارد و حتماً باید حکومتى برپا باشد. و کار ما در صورتى وحدت مى پذیرد که متأخران به گذشتگان بد نگویند. پس هرگاه افراد متأخر به گذشتگان بد گفتند و با روش نیکوى آنان مخالفت ورزیدند، هم خود را هلاک ساختند و هم دیگران را نابود کردند (بحارالانوار، ج ۳۲ ، ص ۳۵۹).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *