استاد حری مشاوری همیشگی برای همه دانشجویان

در دوره دانشجویی در مقطع ارشد با استاد حری در گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه تهران آشنا شدم. ایشان استاد واقعی درس روش تحقیق، نمایه سازی، و سمینار تحقیق بودند. من نیز افتخار شاگردی ایشان را در این سه درس داشتم. ارتباط ایشان با شاگردانش فراتر از استادی یا شاگردی بود وهمیشه پس از کلاس، فوج فوج به اتاق شان می رفتیم و برای مان صحبت می کرد و مشاوره می داد. ما نیز تا آنجا که می توانستیم از این فرصت استفاده می کردیم و از وی می آموختیم. حتی درد و دل می کردیم و نق هم می زدیم. اما هنگامی که از اتاقش خارج می شدیم بسیار خشنود از هم صحبتی با ایشان، و پر انرژی بودیم.

……………………………………………………………………………………………….

یادم می آید، زمانی با یکی از استادان خانم گروه کتابداری، درگیری لفظی پیدا کردم. ایشان ذخیره و بازیابی اطلاعات را در مقطع کارشناسی ارشد تدریس می کردند. از برگه های لبه منگنه شروع کردند و گفتند که نور از داخل شان رد می شد، و کارتها مشخص می شدند (در همین حد از وی یاد گرفتم) و کورمال کورمال به سبک وسیاق کنونی (که معلم کمی صحبت کند و شاگردان لودگی کند، و همین کنش و واکنش ادامه یابد تا کلاس به پایان رسد و روز نو روزی نو) . جلسه های آخر بود و باز از تاریخچه بازیابی اطلاعات سخن می گفت و هر دانشجو به کاری مشغول بود که دیگر طاقت ام طاق شد. با لحنی خواهشانه به استاد عرض کردم که اگر امکان دارد از قلمروهای نو بازیابی اطلاعات نیز سخن به میان آورد تا کمی انگیزه بگیریم. که یک دفعه روی ترش کرد و گفت: اینکه چه چیزی در این کلاس مطرح شود به جنابعالی ارتباطی ندارد. گفتم استاد جان، بنده که حرفی نزدم. فقط اینکه این مباحثی که فرموده اید در یکی از بندهای سرفصل این درس است، لطفا به باقی بندها نیز بپردازید، ترم دارد تمام می شود. روی ترش کرد و گفت: از کلاس برو بیرون. من نیز با ناراحتی، و غرولندکنان، از کلاس خارج شدم. در راهرو داشتم به آن استاد نه چندان محترم، بد و بیراه می گفتم که دکتر حری را در در برابر خویش دیدم. ادای احترام کردم. پاسخ داد و گفت: چطوری؟ از ایرانداک چه خبر؟ رئیس نشدی؟ کمی از فعالیت های اخیر در ایرانداک و طرحی که در دست انجام داشتیم صحبت کردم و دست آخر گفتم که از دست این استادِ نه-چندان-مرد، به ستوه آمده ام و شرح ماوقع گفتم. خندید.گفت: نه-چندان-مرد یعنی چه؟ قبل از پاسخ ام، دیدم خنده اش اوج گرفت و گفت از دست تو خسروجردی. کمی دلداری ام داد و اشاره کرد به اتاق اش برویم. پس از سخن گفتن از این در و آن در، با حالتی پدرانه گفت: در زندگی کار با آدمهایی که نمی فهمند و یا تو را درک نمی کنند بسیار کار بزرگی است. یعنی اینکه باید بتوانی با هر کسی فعالیت علمی داشته باشی. چه در مقام شاگردی، چه در مقام استادی، و چه در جایگاه دوست و همکار. و جمله زیبایی از یکی از بزرگان گفت که نام اش در خاطرم نیست اما همیشه آن را آویزه گوشم کرده ام. جمله با این مضمون بود: “بزرگ ترین رنج دنیا، فهماندن یک کلمه به احمق است”.

……………………………………………………………………………………………………………….

کارآموزی ام را در ایرانداک گذرانده بودم و نمره را در روزهای آخر ترم پیش استادی بردم که قبلاً با وی بحث کرده بودم، اما نپذیرفت و گفت: از محل کارت یک نامه صوری گرفته ای و آورده ای و اینکه باید دوباره کارآموزی را زیر نظر خودم در کتابخانه دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی بگذرانی. به مسئول کتابخانه دانشکده سرکار خانم باسمه رضایی، که بسیار متین، باوقار، و بامعرفت بود سفارش کرده بود که پیر مرا در بیاورد و اذیت ام کند. اما وی بسیار ملاحظه مرا می کرد و در نهایت نیز نمره ی همه ی آیتم های کارورزی را ۲۰ داد. اما استاد نه-چندان-مرد در کمال ناباوری نمره کارورزی را پایین آورده بود و  دوباره از دست اش ناراحت بودم .  به اتاق سنک صبور همه، دکتر حری رفتم و گله­مند از کارهای استاد نه-چندان-مرد. خنده ای کرد و گفت: ای بابا، دست از ناراحتی بردار. این نمرات در این مملکت هیچ تأثیری ندارند. سپس برگه ای را از کنار میزش برداشت و به من داد. گفت: اگر معلم شدی، تلاش کن بلایی که فلان استاد بر سر تو آورده، سر دانشجویان ات نیاوری و این را سرلوحه خود قرار دهی. در بالای برگه نوشته شده بود: نامه ی آبراهام لینکلن به معلم پسرش. این نامه تأثیر زیادی در من داشت و باعث شد رویکردم به آموختن و یادگیری دگرگون شود. سعی کردم در مقام شاگردی و معلمی، این نامه را سرلوحه زندگی ام قرار دهم. اما متن نامه:

” به پسرم درس بدهید . او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود.

به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست.

می دانم که وقت می گیرد اما به او بیامورزید که اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد.

به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد. از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.

اگر می توانید به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید.

به او بگویید تعمق کند. به پرندگان در حال پرواز در آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز می کنند دقیق شود.

به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد.

 به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردنکشها، گردنکش باشد.

به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.

 به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند. ارزشهای زندگی را به پسرم آموزش دهید.

اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند.

 به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد. به او بیاموزید که  می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.

به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.

 در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید.

بگذارید که او شجاع باشد.

به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد… .”

………………………………………………………………………………………………..

یکی از دوستان ام خاطره ای از وی نقل کرد که شنیدنی است. وی می گوید سال ۸۰ زمانی که در دانشگاه تربیت مدرس و در مقطع ارشد کتابداری درس می خواندیم، درس سمینار تحقیق اش را با دکتر حری گرفته بود. اما چون تعداد دانشجویان (۳ نفر)، کم بود، کلاس مورد نظر در دانشگاه آزاد واحد تهران شمال برگزار می شد. جالب آنکه استاد حری، به مدت یک ترم، که این درس را در آنجا تدریس می کردند، ۳ نفر دانشجو که از دانشگاه تربیت مدرس به آن کلاس می آمدند را پس از اتمام کلاس درس، با پیکان خویش از دانشگاه آزاد تهران شمال تا پل گیشا می آورد.

خاطره هایی که می توانیم درباره استاد بگوییم فقط بخشی از مشاهدات ما از رفتارهای عالمانه استاد حری است.

 روح اش شاد و یادش گرامی باد.

2 نظر برای مطلب “استاد حری مشاوری همیشگی برای همه دانشجویان”

  1. سلام
    ممنون از مطلب خواندنی شما. هر چه از اخلاق و منش این استاد بزرگ گفته شود باز هم کم است.
    باور فقدان ایشان حقیقتا سخت است.
    امیدوارم بتوانیم از ایشان درس بگیریم و رهرو ایشان باشیم.
    روحشان شاد
    با ارزوی موفقیت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *