مرتضی کوکبی: شیفته فروتنی این انسان بزرگ هستم

در سال ۱۳۸۳ هنگامی که در کمتر از دو هفته پدر و مادرم را از دست دادم، درست یادم نمی­آید در اواخر مجلس ترحیم کدام یک از این عزیزان بود که ناگهان با ناباوری دکتر حری را دیدم که به مجلس ترحیم آمده بودند. از این جهت شگفتزده بودم که تلاش کرده بودم خبر درگذشت عزیزانم تا جایی که امکان دارد پنهان بماند تا مزاحم دوستان و آشنایان نشوم و نمی­دانم دکتر از کجا متوجه شده بودند که این ضایعه برای بنده پیش آمده است. شگفتی دیگر من به این دلیل بود که تا آن زمان ارتباط چندانی با دکتر حری نداشتم و ایشان را تنها در چند همایش و جلسه دیده بودم. مانده بودم که ایشان که تا آن زمان چندان ارتباطی با بنده نداشتند و با آن همه مشغله و با ترافیک سنگین تهران چگونه خود را به آن همه زحمت انداخته بودند که حتماً به مراسم بنده برسند. در همان حالت شگفتزدگی متوجه شدم که دکتر با لحن و چهره ای پوزش­خواهانه دارند توضیح میدهند که چرا دیر رسیده اند! از آن زمان شیفته انسانیت و فروتنی این انسان بزرگ شدم؛ فروتنی واقعی که ناشی از درجه اعلای علمی و انسانی او بود و امثال بنده هنوز مانده است تا به آن برسیم. از آن پس هر با که ایشان به اهواز تشریف میآوردند با اتومیبل شخصی خود به پیشباز ایشان میرفتم اما در فرودگاه هم رفتار فروتنانه دکتر مرا غرق شرمندگی میکرد. اکنون با اندوهی بزرگ دست به گریبانم که رهایم نمی­کند. هر بار که به دفترم مراجعه میکنم تصویر دکتر که به در دفترم چسبانده شده این اندوه را چند برابر میکند. اما او به اندازه­ای دوست داشتنی است که نمیتوان تصویر را برداشت. شاید گفتن ایه حرف درست نباشد اما آن چه که اندوه و درد مرا اندکی کاهش میدهد این است که اکنون همدردان بسیاری دارم. او از پیش ما رفته است اما به مصداق فرمایش مولی علی (ع): العلماء باقون مابقی الدّهر،‏ او تا زمانی که دهر باقی است باقی خواهد ماند.

همدرد شما همدردان فقدان جانسوز دکتر حری

یک نظر برای مطلب “مرتضی کوکبی: شیفته فروتنی این انسان بزرگ هستم”

  1. بنی آدم اعضای یکدیگرند/که در آفرینش ز یک گوهرند
    چو عضوی به درد آورد روزگار/دگر عضوها را نماند قرار
    در یک کلمه استاد بزرگوار ” انسانیت ” یعنی این. به خاطر همینهاست که او “دکتر حری ” است .
    استاد از درون تحت تاثیر کلامتان قرار گرفتم.این همه خاطرات از همه خواندم ولی واقعااین خاطره شما یه حس و حال عجیبی بهم داد. واقعا استاد،این نوشته ها را باید آب طلا داد و به قاب گرفت و در دیوار زد تا همیشه جلوی چشممان باشد : “انسان بودن” را و ” انسانیت” را. روح پدر و مادر و استاد بزرگوارمان رحمت و قرین خدا باد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *