مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس !

 توجه داشته باشید که وظیفه یک آموزگار خوب این است که شاگردانش را با مسائل آشنا سازد و نه حقایق.

ریچارد هالموس

برای آغاز:

از حقایق تلخ روزگار مدرن که آدمیان جستجوگر را سخت غمگین میکند یکی آنست که سامانه انتقال اطلاعات از نسلی به نسل دیگر و آموزش های کلاسیک و آکادمیک به گونه ای است که دیگر  امید به تولد و پرورش  آدمیانی چند بعدی که احاطه بر حوزه های گوناگون دانش داشته باشند وجود ندارد.جهان مزین به فناوری های گوناگون در هر بعد و زاویه ای که پیش رفته باشد، نشان داده است که توان حمل چنین نطفه هایی را نداشته ودر زمینه تولید و پرورش حکما و اساتیدی که تمامی” باردانش” را به دوش بکشند عقب مانده است.خردمندان پرسشگر، در  جهانی که چند قرنی است از کهن بودن فاصله گرفته و معاصر شده است  ابدا انتظار ندارند که از بطن جهان جدید حکیمان و استادنی  همانند  ابن سینا ،فارابی، ابوریحان بیرونی،محمد بن زکریای رازی،خواجه نصیرالدن طوسی،شیخ بهایی،ملاصدار،ابن هیثم،خیام،میرداماد،فخر رازی و…بیرون بیایند! آدمیانی چیره دست در علوم متفاوت. سرآمدانی که هم مودبانه وادیبانه سخن می گفتند و هم حکیمانه رفتار می کردند و مانند طبیبان به دردهای جسمی و ذهنی و روحی می پرداختند. کسانی که ، به تبیین  فلسفی جهان مشغول بودند و از طرف دیگربه هرآنچه در “طبیعیات” و “ریاضیات” قدیم ارتباط داشت بی تفاوت نبودند.کسانی که رنج دانستن را تاب می آوردند و دلبسته “حقیقت” بودند.کسانی که ابدا برای رتبه و نمره همنفس دود چراغ نمی شدند.کسانی که گوشه نشینی و خردورزی را به مجلس پرهیاهوی جهل ترجیح داده و جاده گمنامی آنها را به شهرت و محبوبیت رساند نه نمایش های آکنده از خودخواهی وخودستایی .کسانی که هیچ اجبار و نیاز اجتماعی، اقتصادی و معیشتی آنها را در جاده دانستن و آموختن قرار نداد به جز کشف حقیقت.وحال انسان هایی چون ما که نفس در جهان معاصر می کشیم  اگر چه می دانیم که ساختارهای جهان جدید به طورکلی دگرگون  و انسانشناسی و هستی شناسی جدید متولد شده است و برهمان اساس حوزه های دانش گسترش یافته و تعدد وتنوع پیداکرده است،و نباید انتظار تولد و پرورش چنان آدمیانی را داشته باشیم اما به فراموشی سپردن “چگونه بودن” آنها نیز بهره ای از خردمندی ندارد و به جز اینکه دست ما را از شاخص های برگزیدن و  سنجه های سنجیدن خالی کند هیچ میوه و نتیجه ای به همراه نخواهد داشت. بریدن و یکسر فراموش کردن ریشه ها روایتگر حکایتی ست آشنا: ” یکی بر سر شاخ بن می برید” ! اما بلعیدن و هضم آن دریاها نیز کار قوای هاضمه ای که ما آدمیان ظاهرا مدرن داریم نیست و نخواهد بود ولی همان باید کرد که مولوی می گوید و این شاید راز بخت یاری نسلی باشد که هنوز سودای دریا در سر دارد:

آب دریا را اگر نتوان کشید…………….هم به قدر تشنه گی باشد چشید

 

تهی شدن  و انحراف از معنا در واژه “استاد”

فرایند “تهی شدن” واژگان نه به یکباره است و نه یک بعدی است. زمان میخواهد  و البته دلایل متعدد. متاسفانه در جامعه ما دو اتفاق گریبان  بعضی از واژگان را گرفته است. در حالت اول که  آن را وضعیت “بد” میتوان خواند ،’واژه از معنا تهی میشود اما در حالت دوم که “بدترین” است معنایی کاذب به جای آن  قرار داده میشود! و البته دومی از اولی بسیار خطرناک تر است. در وضعیت اول میتوان امید وار بود که در طول زمان و با تلاش بسیار، آب رفته به جوی باز گردد و معنای درست در جان واژه بنشیند اما در شرایط دوم شما باید تلاش کنید تا ابتدا  معنای کاذب بیرون برود! بعد تهی شود و آنگاه معنای درست در جای خودش قرار بگیرد.یعنی جنگی در پیش است و این مساله به ساده گی میسر نمیشود.معنای درست برای واژه همانند خون سالم است برای بدن.و معنای کاذب برای واژه مانند خون ناسالم عمل میکند که در نهایت به مرگ ختم میشود.  بدن شاید چندی با خون ناسالم  افتان و خیزان به پیش رود اما در نهایت مقاومت و استقامتی در کار نیست و فروریزی فرجام کار است. واژگان نیز همین وضعیت را دارند با این توضیح که شاید مرگی در پیش نباشد اما زهر و کج فهمی و انحراف و آسیبی در دل خود دارد که مرگ،هزاره باره از آن بهتر است!

 آنچه در جامعه ما بر سر واژه “استاد” آمده است از نوع دوم است. یعنی  نه تنها تهی شده است بلکه با معنایی جعلی و کاذب آن را آمیخته اند. این واژه در حال حاضر نه هیبت دارد و نه قدرت. نه جایگاه این واژه همانند سابق است و نه در دل و ذهن جامعه پایگاه و منزلتی عمیق و بلند دارد. به نجواهایی که زیر پوست جامعه جریان دارد اگر خوب گوش سپرده شود متاسفانه گاهی از این وازه به تمسخر هم استفاده میشود و هرکس نادان تر است “استاد” خوانده میشود! و اینها ابدا اخبار خوبی نیست .

دلایل این مساله به حوزه های مختلف باز میگردد که از حوصله این نوشته خارج است اما شاید نواقصی در  سیستم آموزش عالی، عدم کارکرد درست سامانه های  فرهنگی و اجتماعی، رویکرد غلط رسانه ها به این مساله و از همه مهمتر سکوتِ خبرگان و خردمندان از دلایل و علل این امر باشد.

مولفه هایی که “استاد” نمی سازد!

آنچه در زیر می آید گاهی به عمد و گاهی به سهو نماد و نشانه میشوند برای واژه ی استاد. اما حقیقت اینست که هیچکدام از انها  نه به تنهایی و نه در مجموع  مصداق هایی نیستند که در نهایت معنای درست وازه ی استاد از  آنها متولد و متبادر شود.فراموش نکنیم که در جستجوی معنایَ وازگان،شدیدا به مصادیق وابسته ایم.یعنی مصداق های درست و دقیق هستند که موجب بروز و ظهور معنای درست برای وازه میشوند. آنچه در زیر می آید مصادیقی هستند که در منحرف کردن معنا در وازه استاد دخالت دارند و باید از انها پرهیز کرد. از مولفه های زیر هرچه درآید،”استاد” در نمی آید :

  1. دارندگان مدارک دانشگاهی به ویژه در سطوح بالا همانند کارشناسی ارشد و از آن مهم تر دکتری
  2. کسانی که به هر دلیلی نقش آموزشی در دانشگاه دارند وبرای تدریس به کلاس می روند
  3. کسانی که نقش راهنما،مشاور و یا داور را در فرایند انجام و فرجام پایان نامه های دانشگاهی برعهده می گیرند.
  4. کسانی که کتاب های متعدد ترجمه یا تالیف کرده اند.
  5. کسانی که مولف مقالات بسیار بوده اند و یا نامشان در کنار سایر نویسندگان به کرات می آید
  6. کسانی که در سمینارهای متعدد داخلی و بین المللی شرکت کرده و دهها و صدها گواهینامه دریافت کرده اند.
  7. کسانی که به واسطه داشتن مدرک دکتری ،از پست های سازمانی بهره مند میشوند و قدرت اجرایی پیدا می کنند
  8. کسانی که  در ردیف های نخست همایش ها و سمینارها حضور دارند و همواره برای اعطای لوح تقدیر از آنها استفاده میشود!

 

به این سیاهه البته شاید بتوان موارد دیگری را نیز اضافه کرد اما پرسشی که در اینجا مطرح می شود اینست که چگونه این این مولفه ها که هر کدام حامل بارهای مثبتی نیز هستند نشانه و شاخصی برای “استاد” بودن محسوب نمی شود؟ آیا گرفتن مدرک دکتری و تالیف و ترجمه، حضور در مجامع علمی و نوشتن مقاله و کتاب حامل هیچ ارزشی نیست؟ پاسخ های متفاوت میتوان به این پرسش داد ولی آنچه این مولفه ها را معنادار میکند و در قوام و دوام وازه استاد دخالت می دهد ملاک هایی پیشینی ترند که اگر نباشد از اینها نیز هیبت و قدرتی صادرنخواهد شد.

 

مولفه هایی که “استاد” می سازد

۱.جستجوی حقیقت:  استاد بی تردید دلبسته حقیقت است و هدفش کشف و پرده برداری از آن. نه آنکه به واقعیت بی اعتنا باشد اما نه خود را غرق واقعیت می کند و نه در ساحل امن و بی دردسر سکون و عافیت طلبی قرار میگیرد. .هیچ چیز و هیچ کس با هیچ ترفندی نمیتواند جای “حقیقت” را در ذهن و دل استاد بگیرد. او در مناسبات اجتماعی و فرهنگی و علمی همواره رو به سوی حقیقت دارد.گاه با جمع و گاه تنها.نه اینکه مدعی حقیقت باشد! بلکه در آن راه و درآن مسیر گام برمیدارد و می پذیرد که تمامی انسان ها بسته به مختصات فرهنگی،اجتماعی،سیاسی و زیستی که دارند بهره ای از حقیقت را نیز دارا  هستند.جستجوی حقیقت با ادعای مالکیت حقیقت ابدا یکسان نیست.

۲.پرسش محوری و مساله شناسی :  استاد همواره به مسائل توجه دارد و به تبع آن قدر پرسش را می داند و آن را به عنوان موتور محرک جستجو می پذیرد. او نه تنها مدعی داشتن جواب های بیشمارنیست بلکه هنر و توانایی خود را در طرح پرسش های جدید می داند. او با طرح پرسش، کلاس ها و مجالس سخنرانی خود را آغاز میکند و با پرسش های بیشتر به پایان می رساند.در حقیقت به چالش کشاندن آگاهی های کهن و باز کردن راه تصفیه و اصلاح جز با به چالش کشاندن میسر نمیشود و چالش نتیجه پرسش درست است.استادی که استاد باشد جواب های خودش را به رخ شما نمی کشد بلکه به طور مستمر هم خودش  و هم مخاطبان را در مسیر مسائل و پرسش های  نو قرار میدهد تا جستجو از هر نوع و جنسش در بیرون و درون ذهن آغاز شود.

۳. پذیرش آیین گفتگو و نقدپذیری: استاد به معنای استاد ابدا هراس و واهمه ای ازگفتگو و نقد ندارد. بلکه برعکس برای نقد و منتقد احترام و اعتبار ویژه قائل است و هر چه این نقد تند تر و تلخ تر و سهمگین تر باشد او گشاده روتر نسبت به منتقد بوده و هیچگاه به این بهانه که نقد باید سازنده باشد از پاسخ دادن طفره نمی رود. طفره رفتن از پاسخ به هر بهانه ای و بستن پنجره ی گفتگو از جنس کارهای “استادانه” نیست. استاد آداب نقد را نه تنها محترم فرض میکند بلکه در اولین گام مخاطبان خود را با نقد آشنا میکند تا گفتگو در بگیرد و مخاطبان مستمرا منفعل نباشند.

۴. ایجاد تحول و دگرگونی: استاد کسی است که با زبان و قلم و قدمش شما را متحول میکند. کسی که کلمه به کلمه از سخنانش و یا تالیفاتش دریچه ای تازه رو به افقی جدید برای مخاطب باز میکندو  مخاطب پس از شندین و خواندن،جهان را جور دیگر می بیند و درک و فهم خود  از جهان بیرونی و دورنی را متاثر و متحول از آن سخنان می یابد.استاد با دل و ذهن جستجوگران دانش چنان میکند که آتش با انبارکاه. ابتدا می سوزاند و میشوراند و پریشان میکند و آنگاه ذره ذره و به تدریج جان و دل مشتاقان را با “آگاهی”  و ” اطلاعات” تازه تر و کارآمدتر پرمیکند آنگونه که نگرش و زاویه نگاه مخاطب تغییر کرده و احساس تازه گی میکند.

 ۵. کسب دانش برای گره گشایی  نه کاسبی مادی و  معنوی : آنکه در نهایت استاد میشود کسی است که قطعا پاگذاشتنش در حوزه دانش از سر اتفاق نیست و پرسشی داشته است که آن پرسش و راههای رسین به پاسخ او را به این وادی دشوار و مردافکن کشانده است. استاد ،کسب دانش را نه برای کسب و کار مادی میخواهد و نه آنکه تلاش میکند تا با پرده ای نه چندان ضخیم از دانش، ضعف ها و نواقص خود را بپوشاند وبرای خود شخصیت بسازد! یک نگاه عمیق و همه جانبه نیز نشان میدهد که در نهایت کسانی دست به کشف و خلق می زنند که جایگاه  کسب دانش را به جایگاه  کسب ثروت و قدرت کاهش نمی دهند.هیچ کدام از اساتید دنیای کهن (آنانی که در مقدمه نام بردیم) و حتی اساتید حقیقی دروان معاصر، علم و دانش و تحقیق و پژوهش را برای ثروت و قدرت و شهرت نخواسته اند.گرچه شاید ثروت و قدرت و شهرت نیز برای آن بزرگواران داشته است اما هیچکدام هدفشان اینها نبوده است

۶. گزیده گویی : ملاک سخن گفتن استاد داشتن حرف تازه است.چه در نوشتن و چه در گفتن.داشتن تفسیر و تصویر جدید از حوزه ای که استاد در آن تخصص دارد زمینه سخن گفتن یا سکوت کردن را پدید می آورد. در فرهنگ ما “کم گویی و گزیده گویی” در کنار هم می آیند که از آن میتوان به عنوان یک غلط رایج نام برد و چنان معنا شده است که آدم دانا گزیده گوی است!البته اینچنین است ولی آوردن “کم گویی” گاه این شبهه را پدیدمی آورد که “استاد” باید کم حرف باشد! یعنی وارد مباحث نشود که مبادا شان و منزلت استاد متزلزل شود! اما حقیقت ایسنت که “استاد” گزیده باید سخن بگوید و سنجیده. و این کیفیتی است که اگر مبنای خردمندانه داشته باشد کم و زیادش ابدا اهمیت ندارد. اصلا “گزیده گویی” ثمره ی خردمندی است وگرنه سکوت های جاهلانه در طول زمان کم نبوده است.

۷. پرهیز از مرید پروری: مرید پروری و درست کردن حلقه ای از مداحان که متاسفانه در هیئت و کسوت علمی هم کم نیستند یکی از مسائلی است در جامعه ما وجود دارد.اینکه تبلیغ و ترویج بعضی از نظرات بدون هیچ پایه و مایه منطقی در سطوح متفاوت صورت می گیرد نتیجه فعالیت خالصانه! مریدانی است که سودای دیگری به جز تبلیغ دانش و خرد دارند. استادی که حقیقتا دلبسته حقیقت باشد برای مقبولیت و مشروعیت فردی و علمی خود ابدا نیازمند تایید حلقه مریدان خود نخواهد بود و اصلا اجازه ساخت چنین حلقه ای را نمیدهد و حتی در موارد شبهه ناک نیز خود را از این حلقه ها دور نگاه میدارد. اما متاسفانه به سادگی میتوان نشان داد که بعضی از به اصطلاح اساتید چگونه حلقه مریدان را محکم میکنند تا به وقت نیاز، سطحی بودن استدلال ،نظر و عقیده خود را بپوشانند. حقیقت اینست که موتور محرکه دانش مدح و ثنا نیست . نقد و ابطال و رد و اعتراض و انتقاد و پرسش،دانش را به جلو میراند و در این رویکرد این منتقدان هستند که قدر میبینند و برصدر می نشینند.

۸. ماکیاولیسم علمی: در سنت ماکیاولی در عرصه سیاست ؛رسیدن به قدرت هدفی است که برای آن توسل به هر ابزاری هرچند غیر اخلاقی، مجاز شمارده میشود.در حوزه دانش نیز مقلدان ماکیاول کم نیستند که برای رسیدن و ماندن در کسوت “استاد” که مرجع و منبع قدرت علمی در نظر گرفته شده است از کارهای غیرعلمی فروگذار نمی کنند .موارد زیر می توانند نمونه های ساده  و عریان این پدیده نازیبا و غیر علمی باشد .نمونه های پیچیده و پنهان البته کم نیستند ولی توضیح وتصویر آنها فرصت دیگری میخواهد:

الف: درست کردن حلقه ی از مریدان برای دعا و ثنا گویی در مواقع ضروری

ب: شریک شدن در پژوهش و تحقیقی که هیچ نقشی در تولد و رشد و به نتیجه رسیدن آن نداشته اند اما به دلایلی نام خودشان را با توسل به اهرم های گوناگون در کنار نام جستجوگر قرار می دهند و در زمان خود  از آن به عنوان تحقیق و پژوهش نام برده موجب ارتقا رتبه و پرررنگ شدن سفره ی خود می شوند.

پ: کتاب سازان و مقاله سازانی که هیچ حرف تازه ای ندارند اما برای تکرار شدن نام خود و افزایش رشد کمی آثار خود به صورتی صنعتی!  به تولید مقاله و بعضا کتاب در سطوح گوناگون مشغول هستند.

ج: کسانی که در کسوت مدرس دانشگاه هستند و بعضا به دلایل سابقه و قدمت ،نام و نشانی دارند و منطقا باید نگاهبان مرجعیت حوزه علم و دانش باشند اما در دادو ستد با مراجع حوزه های قدرت رسمی اعم از سیاست و اقتصاد و فرهنگ و اجتماع و…نابسامانی های آن حوزه را سرپوش گذاشته و با تحلیل های شبه علمی موجب تضعیف قدرت و مرجعیت حوزه دانش می شوند. البته این دسته افراد در نهایت برای خود سود و منفعتی به وجود می آورند اما آنچه بر باد حراج رفته است شان و پایگاه علم  و دانش است.

۹:دوری از تظاهرو تبلیغ: تنها تبلیغ محترم و تظاهرات موجه در حوزه دانش که واجد عمق ونفوذ باشد وقتی شکل میگیرد که مایه و پایه نظرات و اندیشه ها خردمندی و استدلال باشد. و بهترین تبلیغ برای یک استاد چیزی نیست به جز قدرت استدلال که نفوذ کلام را به همراه خواهد داشت.گرچه آنکه مستدلل سخن میگوید ابدا نیاز به تبلیغ و تظاهر ندارد. استادی که استاد است از هرگونه نمایش “استادی” پرهیز میکند! و هرجا بوی سخیف تظاهر و تبلیغ به مشام برسد پا پس میکشد! این مساله ابدا به این معنا نیست که “استاد” باید حضور اندک در صحنه های گوناگون داشته باشد ،اتفاقا حضور اساتید بزرگ است که جا را بر اساتید جعلی و نمایشی تنگ میکند

برای خاتمه :

ناگفته پیداست که انتظار بوعلی ها و فارابی ها و رازی ها را از جهان جدید داشتن انتظار بیهوده ایست. مقتضای جهان جدید نیز بروز و ظهور چنین آدمیانی نیست.اشکالی هم ندارد اما همانطور که ذکر شد میتوان آنها را شناخت و برای تشخیص سره از ناسره ملاک هایی را از زندگی شخصی و علمی آنها استخراج کرد.به هر روی موضوعی  که باز شده است زوایای پنهان و پیچیده کم ندارد و آنچه رفت شاید تنها طرح یک “مساله” باشد.ما در زمانه ای نفس میکشیم که واژه “استاد” حراج شده است و به همین دلیل هر کس در هرجا که می تواند باید با این کژی درآویزد و این برای تشخیص سره از ناسره تلاش کند و اساتید بزرک از این مساله مستثنا نیستند.فراموش نباید کرد که سبک ،تهی و منحرف شدن واژه استاد،بیماری و آسیبی نیست که تنها در دایره ی یک واژه بماند.بلکه اگر به آن پرداخته نشود تبدیل به یک آسیب اجتماعی آنهم در حوزه دانش منجر میشود! نسلی را درنظر بگیرید که استاد به معنای استاد! ندیده و نشناخته است! نسلی را در نظر بگیرید که کسی متوجه اش نکرده استاد به معنای استاد  کدام ویژگی و خصیصه را دارد.نسلی را در نظر بگیرید که سطحی ترین و سبک ترین افراد را به جای استاد در ذهن و دلش نشانده اند. این چنین نسلی چه بخواهد و چه نخواهد در گردنه های مهیب گرفتار خلاء خواهد شد. مگر آنکه “استاد” را بشناسد و در گردنه های سهمگین دست به سوی او دراز کند. وگرنه شاید روزی برسد که پاسخ این مصرع خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی که ” مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس”  این باشد که مجلس ما اصلا دانشمندی! ندارد و از آن بدتر اگر داشته باشد ما از آن بی خبریم!…آن روز مبادا!

j.heidarinejad@gmail.com'

درباره جلال حيدري نژاد

دانش آموخته جامعه شناسی از دانشگاه تهران، دلبسته ی فرهنگ ،اجتماع و آدمیزاد. مینویسم تا " نادانی" خودم را روایت کنم، نه بیشتر!

مشاهده همه مطالب جلال حيدري نژاد →

8 نظر برای مطلب “مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس !”

  1. استفاده بردم. شاید خیلی ها ندانند به چه کسی باید استاد بگویند اما خیلی ها هم می دانند اما باز هم می گویند! چرا!؟ چون منفعتشان ایجاب می کند! پس تنها با آگاه شدن نسبت به ویژگی های استاد کار درست نمی شود. احتمالا باید مرض های دیگری را هم برای ریشه کن کردن مساله ای که طرح کرده اید در نظر گرفت!

  2. پس با این توصیفی که شما گفتین ما دیگه اندازه انگشتای یه دست هم استاد نداریم.البته خداییش هم نداریم.ما الکی به به بعضی ها میگیم استاد که کارمون راه بیفته.اونا هم خوششون میاد و کار دانشجورو راه میندازن وگرنه کو استاد؟

  3. ماکیاولیسم علمی؟این عبارت رو نشنیده بود تا الان .تحلیل مفیدی بود ولی خیلی آرمانی بود.البته اون مرید پروری رو خوب گفتین چون من که دانشجوی کتابداری بودم یکی دو تا از استاداها برای خودشون آدم داشتن که مرتب به به چهچه میگفتن و آدمای ساده مث ما سرشون بی کلاه میموند.باورکنید همین الان هم به گروه بحث نگاه کنید بادمجون دورقاب چین ها رو میبینید.

  4. دکتر «محمد استعلامی» در مراسم نکوداشتی که برای ایشان در مهر ۹۳ برگزار شده بود گفتند (نقل به مضمون): اغلب مرا به عنوان شاگرد استاد «بدیع الزمان فروزانفر» می شناسند و به این شاگردی افتخار می کنم. بعد دلایل این افتخار را توضیح دادند و به گزیده ای از گفتار و رفتار زنده یاد فروزانفر اشاره کردند که بسیار شنیدنی و آموزنده بود. دکتر استعلامی با چنان شور و اشتیاقی از خاطرات شاگردی خود یاد کردند که به روشنی نشان می داد چگونه در بیش از نیم قرن گذشته که در مسیر علم و دانش حرکت کرده متاثر از بینش و نگرش استادش بوده است. بله با شما کاملاً موافقم که می گویید: «نسلی را درنظر بگیرید که استاد به معنای استاد! ندیده و نشناخته است! نسلی را در نظر بگیرید که کسی متوجه اش نکرده استاد به معنای استاد کدام ویژگی و خصیصه را دارد. نسلی را در نظر بگیرید که سطحی ترین و سبک ترین افراد را به جای استاد در ذهن و دلش نشانده اند. این چنین نسلی چه بخواهد و چه نخواهد در گردنه های مهیب گرفتار خلاء خواهد شد.»

    http://bukharamag.com/1393.07.6603.html

  5. این مساله برای نخستین بار نیست که شما مطرح می‌فرمایید. به نظر می‌رسد این مساله زمانی که در آموزش عالی مرتبه‌های علمی تعریف می شدند نیز دغدغه افراد بسیاری بوده. اما عبور از این مسیر تا رسیدن به« استاد تمام» لزوما استاد واقعی نمی سازد. استادی که دارای مولفه های مطلوب شما باشد. امروز هستند کسانی که به نظر من در همین دوران، استاد هستند اما مرتبه علمی استاد ندارند. صاحب رای هستند، شاگردپرورند و نبوغ ویژه‌ای دارند. جهانی هستند بنشسته در گوشه ای …!
    نگاهی به پذیرش دکتری در آزمون دکترای کشورمان بیاندازید. امروز دکتر کسی است که بهتر تست می زند. اما صرفا این مهارت کافی است؟ پس واژه دکتر هم زیر سئوال است. پس خیلی واژه های دیگر هم زیر سئوال هستند. واژه هایی چون کارشناس، کارشناس ارشد، دانشجو، کارمند و …
    به نظر من همه چیز نسبی است. این که در چه بستری(خانواده، جامعه، محیط علمی و…) ابن سیناها رشد می‌‌کنند که در جستجوی حقیقت هستند و در چه بستری افراد صرفا به نام دکتر و استاد دل خوش می‌کنند، به تشکیلات اشتباه برمی‌گردد تشکیلاتی که تک تک ما سازنده آن هستیم.

  6. بسیار مطلب جالبی بود.
    ما دانشجویان آرشیوی دانشگاه الزهرا هم نشریه ای به راه انداختیم که کم و کاستی زیاد دارد. اما شروع کردیم و سعی در پیشرفت آن داریم.
    نکته ای که باعث اشاره به نشریه مان شد، یادداشتی است که برای یکی از اساتیدمان نوشتم در شماره زمستان ۹۳ که به زودی منتشر خواهد شد.
    امیدوارم این مطلب را بخوانید و نظرتان را به ما منتقل کنید. باعث افتخار ما خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *