سعدی در خندق طرابلس

شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی در باب دوم (در اخلاق درویشان) کتاب گلستان حکایتی آورده است :

از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود . سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر فرنگ شدم . در خندق طرابلس با جهودانم به کار گل بداشتند . یکی از رؤسای حلب که سابقه ای میان ما بود گذر کرد و بشناخت و گفت : ای فلان این چه حالت است ؟ گفتم چه گویم :

همی گریختم از مردمان به کوه و به دشت

که از خدای نبودم به آدمی پرداخت

قیاس کن که چه حالم بود در این حالت

که در طویله نامردمم بباید ساخت

پای در زنجیر پیش دوستان

به که با بیگانگان در بوستان

بر حالت من رحمت آورد و به ده دینار از قیدم خلاص کرد و با خود به حلب برد و دختری که داشت به نکاح من درآورد ، به کابین صد دینار . مدتی برآمد . بدخوی ستیزه روی نافرمان بود . زبان درازی کردن گرفت و عیش مرا منغًص داشتن .

زنِ بد در سرای مرد نیکو

هم در این عالم است دوزخ او

زینهار از قرین بد زنهار

وَ قِنا رَبًُنا عذابَ النًار

باری زبان به تَعَنًُت دراز کرده همی گفت : تو آن نیستی که پدر من تو را از فرنگ بازخرید ؟ گفتم : بلی من آنم که به ده دینار از قید فرنگم بازخرید و به صد دینار به دست تو گرفتار کرد .

شنیدم گوسپندی را بزرگی

رهانید از دهان و دست گرگی

شبانگه کارد در حلقش بمالید

روان گوسپند از وی بنالید

که از چنگال گرگم درربودی

چو دیدم عاقبت خود گرگ بودی[۱]

 

داستان اسارت سعدی در چنگ فرنگیان (صلیبی) و کار گِل در خندق طرابلس لبنان ، همچون بسیاری از داستانهای او در بوستان و گلستان ، صبغه ای مجازی و اندرزی دارد و واقعیت آنها دیر زمانی است که مورد تردید بوده و نادرستی برخی از آنها به اثبات نیز رسیده است . در این نوشته سعی دارم واقعیت هایی را درباره این داستان وانمایم .

طرابلس Tripoli از بنادر مهم لبنان شمالی بود که در سده چهارم و پنجم هجری در دست فاطمیان بوده و خاندان بنو عمًار از وزیران و فرماندهان فاطمیان آن را در دست داشتند . در سال ۴۶۳ هجری و پس از قتل ابوالقاسم علی ملقب به جمال الدوله در مصر ، برادرش ابوطالب عبدالله ملقب به امین الدوله حاکم طرابلس اعلان استقلال کرد . پس از او برادرزادگانش جلال الملک ، فخرالملک ، فخرالدوله و پسرش شمس الملک حکومت طرابلس را در دست داشتند [۲] .

ورود صلیبیان به سرزمینهای مقدس ، سرداران گوناگون اروپایی را به بخشهای مختلف آن فرستاد تا هریک با فتح سرزمینی ، حکومت خود را تشکیل دهد . لبنان سهم ریموند کنت تولوز شد . ریموند بخش شمالی لبنان کنونی را فتح و کنت نشین صلیبی طرابلس را در شهر تأسیس کرد اما نتوانست دژ طرابلس را که حصاری مستحکم داشت بدست آورد . دژ طرابلس۱۰ سال (از ۱۰۹۹ تا ۱۱۰۹ م / ۴۹۳ تا ۵۰۲ ق) در برابر صلیبیان مقاومت کرده و در ذی حجه ۵۰۳ هجری بدست صلیبیان افتاد [۳] . در واقع بنوعمار برای حفظ خود بین فشارهای فاطمیان از دریا و سلجوقیان از شام ، تصمیم به همکاری با فرانکها گرفت . از ریموند دعوت شد تا به طرابلس رود . . ثروت فراوان طرابلس ریموند را تحریک کرد تا با تهدید به تصرف مستعمرات طرابلس از آنان پولی بگیرد . آنان دژ عرقه [۴] را در ۱۴ فوریه ۱۰۹۹ م / ۲۰ ربیع الاول ۴۹۲ ق و بندر طرطوس را در ۱۷ فوریه / ۲۳ ربیع الاول گرفت و بسوی طرابلس رفت . امیر طرابلس کوشید تا با آزادی ۳۰۰ مسیحی خود را نجات دهد . علاوه بر آن ، او ۱۵ رأس اسب اصیل با ۱۵ هزار بوزانت و آذوقه و علیق برای صلیبیان داد و شهر را نجات داد . راهنمایان طرابلسی قوای فرانک را از شهر های بترون و جبیل گذراند و به مرز فلسطین رسانیدند [۵]. در جنگ و جدال بین دقاق سلجوقی و صلیبیان نیز بنو عمار در طرف صلیبیان بوده و حرکات دقاق را به صلیبیان می رساندند[۶] .

نیم سده پیش از حضور فرنگیان در طرابلس ، ناصر خسرو گزارشی بسیار دقیق درباره طرابلس می نویسد :

” چون از آنجا بگذشتیم به صحرایى رسیدیم که همه نرگس بود شکفته چنان که تمامت آن صحرا سپید مى نمود از بسیارى نرگس ها. از آنجا برفتیم به شهرى رسیدیم که آن را عِرقَه مى گفتند. چون از عِرقَه دو فرسنگ بگذشتیم به لبِ دریا رسیدیم. و بر ساحل دریا ، روى از سوى جنوب ، چون پنج فرسنگ برفتیم به شهر طرابلس رسیدیم. و از حلب تا طرابلس چهل فرسنگ بود، بدین راه که ما رفتیم. روز شنبه پنجم شعبان آنجا رسیدیم. حوالى شهر همه کشاورزى و بساتین و اَشجار بود و نیشکر بسیار بود، و درختان نارنج و ترنج و موز و لیمو و خرما. و شیره نیشکر در آن وقت مى گرفتند. شهر طرابلس را چنان ساخته اند که سه جانب او با آب دریاست ، که چون آب دریا موج زند مبلغى بر باروى شهر بررود ، و یک جانب که با خشک دارد کنده اى عظیم کرده اند و درِ آهنین محکم بر آن نهاده اند. جانب شرقى بارو از سنگ تراشیده است و کنگره ها و مقاتلات همچنین. و عراده ها بر سر دیوار نهاده ، خوفِ ایشان از طرف روم باشد که به کشتى ها قصد آنجا کنند . و مساحت شهر هزار اَرَش است در هزار اَرَش، تیمه چهار پنج طبقه ، و شش نیز هم هست . و کوچه ها و بازارها نیکو و پاکیزه که گویى هر یکى قصرى است آراسته . و هر طعام و میوه و مأکول که در عجم دیده بودم همه آنجا موجود بود ، بل به صد درجه بیشتر . و در میان شهر مسجدى آدینه عظیم پاکیزه و نیکو آراسته و حصین . و در ساحتِ مسجد قُبه اى بزرگ ساخته و در زیر قبه حوضى است از رُخام و در میانش فوّاره اى برنجین ، و در بازار مَشرعه اى ساخته است که به پنج نایژه آب بسیار بیرون مى آید که مردم برمى گیرند و فاضل بر زمین مى گذرد و به دریا در مى رود . و گفتند که بیست هزار مرد در این شهر است و سواد و روُستاق هاى بسیار دارد . و آنجا کاغذ نیکو سازند مثل کاغذ سمرقندى ، بل بهتر. و این شهر تعلق به سلطان مصر داشت، و گفتند به سبب آن که وقتى لشکرى از کافر روم آمده بود و این مسلمانان با آن لشکر جنگ کردند و آن لشکر را قهر کردند ، سلطان مصر خراج از آن شهر برداشت و همیشه لشکرى از آنِ سلطان آنجا نشسته باشد ، و سالارى بر سر آن لشکر ، تا شهر را از دشمن نگاهدارند . و باجگاهى است آنجا ، که کشتى هایی که از اطراف روم و فرنگ و آندلس و مغرب بیاید عُشر به سلطان دهند ؛ و ارزاق لشکر از آن باشد و سلطان را آنجا کشتى ها باشد که به روم و صقلیه و مغرب روند و تجارت کنند . و مردم این شهر همه شیعه باشند ، و شیعه به هر بلاد مساجد نیکو ساخته اند ، در آنجا خانه ها ساخته بر مثال رباط ها ، اما کسى در آنجا مقام نمی کند و آن را مشهد خوانند و از بیرون شهر طرابلس هیچ خانه نیست ، مگر مشهدى دو سه ، چنان که ذکر رفت .

پس از این شهر برفتم همچنان بر طرف دریا، روى سوى جنوب، به یک فرسنگى حصارى دیدم که آن را قَلَمون مى گفتند ، چشمه اى آب در اندرون آن بود . از آنجا برفتم به شهر طرابرزن ، و از طرابلس تا آنجا پنج فرسنگ بود. و از آنجا به شهر جبیل رسیدیم ، و آن شهرى است مثلث چنان که یک گوشه آن به دریا است و گرد وى دیوارى کشیده بسیار بلند و حصین. و همه گرد شهر درختان خرما و دیگر درخت هاى گرمسیر است. کودکى را دیدم گل سرخ و یکى سپید تازه در دست داشت، و آن روز پنجم اسفندارمذ ماه قدیم بود، سال بر چهارصد و پانزده از تاریخ عجم . [۷]

در اوج حضور فرنگیان نیز ابن جبیر که در سال ۵۸۰ در شهرهای ساحلی صلیبیان مسافرت می کرد گزارشهای جالبی از شهرهای عکًا و صور ، و رفتار صلیبیان با اسیران مسلمان دارد . درباره اسیران مسلمان می نویسد :

” یکی از فجایع دردناکی که وارد شونده به شهرهای آنان (و بلاد متصرفی فرنگیان) با آن مواجه می شود و مناظر ناگواری که می بیند ، وجود اسیران مسلمان است که ایشان را بزنجیرها بسته و به کارهای دشوار گماشته اند و با آنان چون بردگان رفتار می کنند و نیز زنان اسیر مسلمان که بر پاهایشان خلخال آهنین بسته اند و دل با دیدن ایشان (و آن حال پریشان) از درد می شکافد و این دلسوزی و غم اندوزی آنان را کمترین سود و بهروزی نرساند [۸]

همو درباره آزاد کردن اسیران مسلمان آگاهیهای جالبی دارد :

” از مراتب لطف و احسان خدای تعالی بر اسیران اهل مغرب در این شهرهای فرنگی شام ، این است که هریک از دولتمندان مسلمان در این صفحات شام و دیگر نقاط (شرقی اسلام) ، بخشی از مال خود را به آزاد کردن اسیران مغربی اختصاص میدهد و بدان وصیت می کند ، بویژه بدان سبب که مغربیان از دیار خود دورند و رهایی را ، پس از خدای عزوجل ، جز این وسیله ای ندارند و همان ابن السبیل بیچاره یا غریبان گسیخته و آواره از وطن خویشند (که شریعت در حق آنان سفارش اکید کرده است) . پس شاهان مسلمان اهل این صفحات و خاتونان و دولتمندان و توانگران ، اموال خود را صرف این راه می کنند . هنگامی که نورالدین ، رحمهالله دچار بیماریی شد ، نذر کرد دوازده هزار دینار صرف بازخرید اسیران مغربی کند و چون از آن بیماری شفا یافت آن مبلغ را فرستاد . در زمره آزاد شدگان ، چند تن اسیر غیر مغربی ، از خویشان کارگزاران او روانه کردند . فرمود آنان را باز فرستند و بجای ایشان ، به همان تعداد اسیران مغربی را آزاد کنند و گفت : اینان را اهل و خویشان و همسایگانشان بازتوانند خرید و آزاد خواهند کرد ، اما مغربیان غریبانی هستند که خویش و خاندانی ندارند . پس به احسان لطیف خدای تعالی بر این گروه مغربی بنگر .

همچنین ، خداوند در دمشق دو تن از بازرگانان بسیار دولتمند را که در بزرگی و بزرگواری و توانگری بر دیگران سرورند و در نعمت و ثروت غوطه ور و از مکنت بهره ور ، بدین مهم برگماشته و بر دلشان برات کرده (و آنان را به بازخرید اسیران واداشته) است .[۹]

با آنکه متأسفانه ابن جبیر درباره طرابلس و وضعیت اسیران آن ننوشت ، اما از آنجا که صور و عکًا هم جزء کنت نشین طرابلس بودند ، میتوان به وضعیت اسیران طرابلس هم پی برد .

بنظر می رسد یاقوت حموی ارزش چندانی در ذکر و شرح طرابلس نمیبیند که درباره طرابلس لبنان چند سطر نوشت و درباره طرابلس غرب ( در کشور کنونی لیبی ) دو صفحه . و جالب آنکه شاید در همان سالی که ابن جبیر از وضع و حال اسیران مسلمان در دست فرنگیان خبر داد (۵۸۰ ق) ، یاقوت حموی ، برده و برده زاده رومی ، از سوی عسکر ابن ابی نصر تاجر حموی خریداری شده[۱۰] و اربابش چنان که رسم بود برای دوری از نحوست او ، نام مبارک یاقوت را برای او برگزید . بی سوادی ارباب سبب شد تا او را به مکتب بفرستد تا بتواند حسابهای بازرگان حموی را به حساب آورد . نیک نفسی ارباب ، نه تنها او را از بردگی رهاند ، بلکه او را شریک خود ساخت . و از این راه به سرمایه ای دست یافت که بتواند عمر خود را در راه کسب علم و گردآوری کتاب بگذراند . یاقوت با ثروت ارباب سابقش به سرزمینهای اسلامی سفر کرده ، گنجینه هایی مانند معجم البلدان و معجم الادبا از خود بجای گذاشت .[۱۱]

طرابلس از بزرگترین شهرهای مسلمانان بود . از تجمل و ثروت اهلش خبرهای زیادی داریم . کالاهای اروپایی در آن رواج داشت و حتی زمانی ۱۰۰ درهم نقره را بدیناری می خریدند . [۱۲] اهمیت طرابلس در باروی مستحکم آن بود در سال ۴۵۵ هجری زلزله بزرگی شام را لرزاند و باروی طرابلس خراب شد [۱۳]. به گزارش بنیامین تودلایی گروهی از یهودیان هم در میان قربانیان بودند [۱۴]

طرابلس حدود ۱۸۰ سال در دست صلیبیان ماند و حتی صلاح الدین ایوبی نیز نتوانست آن را فتح کند . بالآخره این آخرین دژ صلیبیان در سال ۶۸۸ هجری / ۱۲۸۹ میلادی بدست سلطان الملک المنصور قلاوون مملوکی در ۲۶ آپریل ۱۲۸۹ م / ۶۸۸ هجری فتح شد و طرابلس دوباره بدست مسلمانان افتاد [۱۵] و صلیبیان جنوایی و ونیزی ساکن دژ به قبرس گریختند[۱۶] .

بنیامین تودلایی که بین سالهای ۵۶۱ تا ۵۶۹ هجری یعنی اوج جنگهای صلیبی در شرق مسافرت می کرد جمعیت یهودیان سرزمینهای حاشیه مدیترانه را بسیار کم می داند . مثلأ در انطاکیه ۱۰ یهودی که مشغول به ساخت آبگینه (زجاج) بودند ، در لاذقیه ۲۰۰ یهودی ، در جبله یادی از یهودیان نمی کند ولی ذکر می کند که در زلزله اخیر (که باید در سال ۵۵۲ هجری باشد) خلقی کثیر از یهود و غیر یهود هلاک شدند . در جبیل ۱۵۰ یهودی که حدود ۱۰۰ نفر در شهر زندگی می کنند ، در بیروت حدود ۵۰ یهودی ، در صیدا حدود ۲۰ یهودی و در صور حدود ۴۰۰ یهودی زندگی می کردند .[۱۷] یهودیان مشاغل شناخته شده ای چون دباغی ، رنگرزی و صرافی را در تصرف خود داشتند [۱۸]

در زمان تسلط صلیبیان در شام و فلسطین ، یهودیان ساکن سرزمینهای اسلامی بیشتر از یهودیان ساکن سرزمینهای صلیبی بود . علت هم همکاری مسلمانان و یهودیان علیه صلیبیان بود . به بیان دیگر صلیبیان از مسلمانان و یهودیان را به یک اندازه متنفر بودند و شاید از یهودیان بیشتر . گادفری بولونی هنگام حرکت بسوی جنگ صلیبی سوگند یاد کرد که نخست انتقام خون عیسی مسیح را از یهودیان بگیرد . مردم چند شهر یهودی در آلمان قتل عام شدند[۱۹] . این خبر ها به فلسطین هم رسیده بود . در خلال فتوحات صلیبیان ، یهودیان با قوای فاطمی و مردم مسلمان شهری همکاری می کردند . بخش یهودی شهر بیت المقدس در بخش شمال شرقی شهر (بین دروازه دمشق و وادی یهوشافاط) بود [۲۰] . با نزدیک شدن صلیبیان به بیت المقدس افتخارالدوله امیر فاطمی ، مسیحیان را از شهر بیرون کرد اما یهودیان را نگهداشت [۲۱] پس از تصرف شهر یهودیان شهر دسته جمعی به کنیسه جامع شهر پناه بردند اما صلیبیان همه را به گناه یاری مسلمانان بی هیچ گونه شفقتی با بنای کنیسه یکجا آتش زدند [۲۲] به یهودیان اجازه ورود به بیت المقدس را نداشتند [۲۳]. به روایت یهودا الحریزی که در سال ۱۲۱۸ میلادی / ۶۱۵ هجری از بیت المقدس دیدار می کرد ، صلاح الدین ایوبی پس از فتح شهر اعلان کرد که یهودیان همه جا یایند و در شهر اقامت کنند . صلاح الدین میزان مالیات اهل ذمه را به نیم کاهش داد تا بازرگانان یهودی در مناطق آزاد شده اقامت نمایند [۲۴]. در سال ۱۱۰۰ م / نام یهودیان را در دفاع از حیفا می بینیم . مردم حیفا پس از تصرف شهر بدست تانکرد قتل عام شدند . فراریان خود را به عکا و یا قیصریه می رساندند .[۲۵] . اما در طرابلس ، جامعه یهودی در شهر ماند [۲۶]

همانگونه که ابن جبیر شرح داده است ، مسلمانان و یهودیان اسیر در چنگ صلیبیان می توانستند با پرداخت سَر بَها خود را رهانده به سرزمینهای اسلامی برسانند . بهر حال سعدی نیز با لطف آن توانگر حلبی آزاد شد .

تردید نیست که سعدی تصور روشنی از فرنگیان و اسیران مسلمان در سواحل مدیترانه دارد . درست است که صلاح الدین ایوبی سرزمینهای اسلامی را آزاد کرد ، اما طرابلس همچنان در دست صلیبیان بود . سعدی در چند جای دیگر هم به قید و بند فرنگیان اشارت دارد ، همچون :

در دیده بجای سرمه سوزن دیدن

برق آمده و آتش زده خرمن دیدن

در قید فرنگ غُل به گردن دیدن

به زانکه بجای دوست دشمن دیدن [۲۷]

چو ترک دلبر من ، شاهدی بشنگی نیست

چو زلف پرشکنش حلقه فرنگی نیست [۲۸]

از حضور خود در شام هم میگوید :

” در جامع بعلبک وقتی کلمه ای چند گفتم بطریق وعظ… “[۲۹]

” خواننده مغربی در صف بزازان حلب می گفت … ” [۳۰]

اشاره ای مبهم هم به اسارت خود دارد :

چون می گذری بخاک شیراز

گو من به فلان زمین اسیرم[۳۱]

اما بنظر می آید که داستان اسارت در چنگ صلیبیان را باید مجازی و نمادین پنداشت تا آنکه واقعی انگاشت . سعدی سه سرنوشت تلخ و زجر آلود :

اسارت بدست فرنگیان

گِل کشی در خندق (برای لاروبی)

و کارکردن همراه یهودیان

را با زجر زندگی با زن بد برابر ، بلکه بمراتب از آن بهتر شمرده است . نسبت یک به ده مبلغ فدیه (۱۰ دینار) به مَهریه (۱۰۰دینار ) نیز این تردید را تشدید می کند که این مبالغ تنها برای نشان دادن میزان سختی حرف همسر کج رفتار سعدی است .

 

……………………………………………………………………………………………………..

 

[۱] – کلیات سعدی ( تصحیح فروغی ) : تهران : میلاد ، چاپ پنجم ۱۳۸۳ صص ۹۰ – ۹۱

[۲] – درباره خاندان بنو عمًار بنگرید به : تاریخ طرابلس السیاسی و الحضاری عبر العصور دکتور عمر عبدالسلام تدمری ، ج ۱ ، بیروت : ۱۴۰۴ ه/ ۱۹۸۴ م

[۳] – ابن اثیر الکامل فی التاریخ ج ۱۰ / ص ۴۷۵

[۴] – در متن ترجمه شده بصورت ” ارقه ”

[۵] – استیون رنسیمان : تاریخ جنگهای صلیبی ترجمه منوچهر کاشف ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، ۱۳۵۱ ، ج ۱ ص ۳۶۱

[۶] – همان ج ۱ ص ۴۲۵

[۷] – سفرنامه ناصر خسرو ، تصحیح رنولد نیکلسون ص ۱۸ و ۱۹

[۸] – سفرنامه ابن جبیر ترجمه پرویز اتابکی ، مشهد ۱۳۷۰ ، ص ۳۷۴

[۹] – همان صص ۳۷۴ – ۳۷۵

[۱۰] – یاقوت حموی ، شاید بین سالهای ۵۷۴ تا ۵۷۵ هجری در روم بدنیا آمد و در سن ۶ یا ۷ سالگی ، در بغداد از سوی عسکر ابن ابی نصر تاجر حموی خریداری شد . بنگرید به :

محسن جعفری مذهب ” معجم الادبا ” جهان کتاب ، ش ۱۸۹ دی ۱۳۸۳

[۱۱] – محسن جعفری مذهب ، همانجا

[۱۲] – ابن اثیر الکامل فی التاریخ ج ۱۰ / ص ۴۱۳

[۱۳] – ابن اثیر الکامل فی التاریخ ج ۱۰ / ص ۳۰

[۱۴] – رحله ابن یونه ، ترجمه عزرا حداد ، ط. ۲ ، با مقدمه عباس العزاوی ، بیروت ۱۹۹۶ ، ص ۸۸ . این سفرنامه چند سال پیش بصورت نامناسبی ترجمه و منتشر شد که نگارنده نقدی بر آن ترجمه نوشت :

سفرنامه رابی بنیامین تودلایی ، ترجمه مهوش ناطق ، ویراسته ناصر پور پیرار ، تهران : کارنگ ، ۱۳۸۰

محسن جعفری مذهب : ” گزارشی کهن از یهودیان شرق : سفرنامه بنیامین تودلایی ” کتاب ماه تاریخ و جغرافیا ش ۷۷ – ۷۸ ، اسفند ۸۲ – فروردین ۸۳

[۱۵] – The Oxford Illustrated History of The Crusades,Oxford,1997,p 396

[۱۶] – ولفگانگ مولر – وینر : القلاع ایام الحروب الصلیبیه ترجمه محمد ولید الجلاد ، مراجعه سعید طیًان ، دمشق : دارالفکر ، ۱۹۸۲ ص ۴۸

[۱۷] – رحله ابن یونه ، ص ۸۶ – ۹۲

[۱۸] – مقدسی احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم

[۱۹] – تاریخ جنگهای صلیبی ص ۱۷۷- ۱۸۸

[۲۰] – همان ص ۱۹۳

[۲۱] – همان ج ۱ / ص ۳۶۷

[۲۲] ۰ همان ج ۱ / ص ۳۷۷

[۲۳] – همان ص ۱۹۸

[۲۴] – همان ص ۱۹۷

[۲۵] – همان ج۱ ص ۴۱۵

[۲۶] – Encyclopedia Judaica ,V 15 ,1397

[۲۷] – کلیات سعدی ص ۸۱۷ رباعیات

[۲۸] – همان ص ۴۹۰ غزلیات

[۲۹] – همان ص ۷۹

[۳۰] – همان ص ۱۰۱ باب سوم گلستان

[۳۱] – همان ۶۳۸ غزلیات

یک نظر برای مطلب “سعدی در خندق طرابلس”

  1. دوست عزیز خندق طرابلس در بیرون حصار شهر بیت‌المقدس بوده نه در شهر طرابلس در لبنان.این خندق فقط جلوی دروازه‌ای بوده که راه طرابلس از آنجا شروع میشده است.در ایران هم نمونه چنین چیزی زیاد است.مثلا دروازه قزوین در تهران قدیم در شهر قزوین نبود بلکه در سمت غربی تهران قرار داشت و راه قزوین از این دروازه آغاز میشد.حتی هم اکنون نیز کرجی‌های قدیمی خیابان اصلی شهر(که جهت شرقی-غربی دارد) را خیابان قزوین مینامند.سعدی خیلی واضح اشاره میکند که در «بیابان قدس» گرفتار صلیبیون شده است و بدیهی است که شهر طرابلس در بیابان قدس نیست و‌ ۵۴۱ کیلومتر با آن فاصله دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *