می­خواهم کتابدار با اخلاقی باشم

اندر خاطرات پژوهشگر شدن…! ( بیایید در کارمان، اخلاق مدار باشیم )

 

  • من در پیشگاه اقدس الهی متعهد می­شوم که به عنوان مشاوری امین در جهت ارتقای مطالعه مفید تلاش کنم.
  • متعهد می­شوم که جهت ارتقای منزلت حرفه­ام نهایت تلاشم را در خدمت گیرم.
  • من متعهد می­شوم که محیطی امن و جذاب را برای اعضا و مراجعان کتابخانه فراهم سازم.
  • من متعهد می­شوم که زمینه بهره مندی شایسته از اوقات فراغت را فراهم سازم.
  • من متعهد می­شوم که با مراجعان با تواضع، احترام و حسن نیت رفتار کنم.
  • من متعهد می­شوم که در انجام پژوهش یاری­رسان پژوهشگران باشم.
  • من متعهد می­شوم که منابع مورد نیاز مراجعانم را در حد توان فراهم سازم.
  • و….

هر کس که برای اولین بار این جملات را می­خواند خوشحال می­شود و خدا را شکر می­کند که چنین حرفه­ای وجود دارد و  خوشحال تر و شکر گزار تر از این بابت که افتخار دیدن این نوع اشخاص نصیبش شده است. هر مراجعی با خواندن منشور اخلاقی کتابداری با شعفی مضاعف وارد کتابخانه می شود. ولی ای دل غافل….. دل غافل ازین نظر که مراجع بیچاره، غافل از همه چیز، باید زمان زیادی از وقت گرانبهای خود را در انتظار آمدن خانم یا آقای کتابدار صرف کند.

…. زمان همینطور می­گذشت. مراجع خسته و منتظر ایستاده بود اما کتابداری نبود تا جواب او را بدهد، او دلایل نبود کتابدار را در ذهن خود مرور می­کرد- شاید کار مهم تری برایش پیش آمده، شاید….. اصلا کتابدار که رباط نیست به محض رسیدن مراجع به پیشوازش بیاید-  و بالاخره، غوطه ور در همین افکار روی صندلی جلوی میز امانت کتابدار نشست و همانجا خوابش برد!

بیست دقیقه گذشت.

ناگهان با شنیدن صدای قدم های کتابدار از خواب ناز کتابخانه ای بیدار شد.  در دلش شوری برپاشد.

با هیجان و البته با صدایی خواب آلود گفت:

  • سلام، خسته نباشید .یک سوال داشتم؟ من کجا کتاب اخلاق حرفه­ای را می­توانم پیدا کنم؟

کتابدار با لحنی تند جواب داد:

  • الان فرصت این کار را ندارم.. نمی­دانم، سیستم جستجو که داریم برو بگرد و کتاب مورد نیازت را پیدا کن.

 

  • معلمت مگر به تو یاد نداده است؟ خدایا دانشجویان این دوره زمانه را ببین! دانشجو هم دانشجوهای قدیم.

مراجع در حالی که خستگی انتظار بر تنش بود و با خواب هم جبران نشده بود در زیر لب چیزی زمزمه کردو از چهره اش آشکار بود که دیگر حتی اگر کلاهش هم در کتابخانه بیفتد برای برداشتنش بر نخواهد گشت! و این یعنی فاجعه، یعنی شکست در تمام اهداف کتابخانه و کتابداری! حال با داستانی که به جرات میگویم که به دور از واقعیت نیست گریزی بزنیم به تعاریفی که افراد و سازمان­های مختلف از کتابخانه‌ها دارد. سازمان جهانی استاندارد کتابخانه را اینگونه تعریف می­کند:

بدون در نظر گرفتن عنوان هر مجموعه سازمان یافته­ای از کتاب­های چاپی و ادواری­ها یا هر نوع مواد نوشتاری یا دیداری-شنیداری و خدمات کارکنانی به منظور ایجاد تمهیدات و تسهیلات برای استفاده از این مواد که برای رفع نیازهای اطلاعاتی، پژوهشی، آموزشی یا تفریحی استفاده­کنندگان ضروری است.

علی مزینانی نیز در کتاب”کتابخانه و کتابداری” کتابخانه را اینگونه تعریف میکند: کتابخانه نهادی اجتماعی است که با ذخیره­سازی، حفاظت و اشاعه­ی پیشنه­های مکتوب، دیداری­و­شنیداری و الکترونیکی با استفاده از خدمات کارکنان آموزش دیده در خدمت تعلیم و تربیت و توسعه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، علمی و فرهنگی است.

با توجه به هردو تعریف مشخص می­شود که کتابخانه یک نهاد برای رفع نیازهای مراجعان است، زمانی که به این راحتی ما مراجعان را فراری می­دهیم یعنی در هدف اصلی کتابخانه و کتابداری شکست خورده­­ایم.

حال خاطره ای از خود بگویم که چند وقت پیش، زمانی که برای انجام یک پژوهش وارد یک کتابخانه دانشکده‌ای شدم، اتفاق افتاد.

وارد کتابخانه که شدم یک شخص شخیص را دیدم که با ابروانی درهم و خشمگین نشسته و من را نگاه می­کند به سمتش رفتم سلام دادم و گفتم که می­خواهم پژوهشی انجام دهم به همین دلیل  پرسشنامه­ای را که طراحی کرده ام…..

همین که گفتم پرسشنامه فوراً از جا پرید و با عصبانیت مرا نگاه کرد. جوابم را از عصبانیت و نگاه خشمگین ایشان گرفتم . چنان با من برخورد کرد انگار که قصد ترور شخص شخیصشان را داشتم، فقط این جمله را توانستم بر زبان جار ی کنم: “لطفاً منشور اخلاق حرفه­ای کتابداری را دوباره مطالعه کنید.

این درست است که شاید کتابداران نمی­توانند پرسشنامه جواب دهند یا وقتش را ندارند، اما نباید به گونه‌ای رفتار کنند که شخصیت مراجعه کننده را زیر سوال ببرند، شاید من که دانشجوی کتابداری هستم برایم مهم نباشد، اما مراجعان دیگری که با این برخورد مواجه می­شوند آیا این حرکت دیدشان را نسبت به کتابخانه، کتابداری و کتابدار عوض نمی­کند؟

به کتابخانه­ای دیگر رفتم شخصی در پشت میز امانت نشسته بود به ایشان گفتم:

  • خسته نباشید، شما کتابدار هستید؟

ایشان جواب دادند:  خیر

گفتم:  امکانش هست که کتابدار را ببینم؟

پاسخ دادند : جز من کسی در این کتابخانه کار نمی­کند.

تعجب کردم و گفتم: پس چرا می­فرمایید که کتابدار نیستم؟ایشان با نگاهی تمسخرآمیز رو به من کردند و گفتند:  من کارمند کتابخانه­ام. گیج شدم، یعنی چه؟؟؟ کارمند کتابخانه‌ام ولی کتابدار نیستم.پرسشنامه‌ام را فراموش کردم و به با شدت ناراحتی و افسردگی از کتابخانه بیرون رفتم.میخواهم بیان کنم که متاسفانه افرادی در کتابخانه کار می­کنند که حتی نمی‌خواهند عنوان کتابدار را بر زبان بیاورند چه برسد به اینکه خود را کتابدار بنامند. این یعنی عدم تعهد به رشته و عدم تلاش برای حفظ و ارتقاء منزلت رشته کتابداری که از اصول اخلاق حرفه­ای است.

دو دل بودم که آیا به کتابخانه سوم بروم یا بیخیال تحقیق و پژوهش شوم بنشینم کاری نظری انجام دهم. مغموم و ناراحت قصد بازگشت به سمت خوابگاه را کردم. در ذهن داشتم برای تحقیقم برنامه ریزی می کردم که سر از جلو در دانشکده … در آوردم، با خود گفتم این کتابخانه را نیز بروم شاید گرفت و توانستم پرسشنامه‌ام را تکمیل کنم.

وارد کتابخانه شدم سلام دادم.

ولی این بار کتابدار با آرامش و مهربانی خاصی جواب سلام بنده را دادند. تمایل به راهنمایی را در چهره ی کتابدار تماشا کردم. در دلم، شعفی را احساس کردم که این آقای مهربان با برخوردش ایجاد کرده بود.  من هم با همان شور گفتم: راستش من یک پرسشنامه دارم در مورد سنجش میزان موفقیت کتابدار…….

اسم کتابدار را که شنیدند، جشتان روز بد نبیند. با لحنی نا امید کننده گفتند:   کتابداری مگر موفقیت هم دارد؟ از کی تا به حال موفقیت داشته که این دومین بارش باشد؟

من نیز بر چشمانش خیره شده بودم. انگار همان آقای مهربان دو دقیقه پیش نبود!

ایشان اینبار با نیشخند ادامه دادند:   کتابدار فقط کتاب امانت می­دهد کتاب امانت دادن که موفقیت ندارد.

در این لحظه فقط به این فکر میکردم که ای کاش رشته این آقا کتابداری نباشد! فورا پرسیدم: شما در چه رشته­ای تحصیل کرده­اید؟

و ایشان گفتند: مدیریت

خوشحال شدم که رشته اش کنابداری نبود.

در ادامه گفتند که البته رشته کارشناسی من کتابداری بوده است.

و من با شنیدن این حرف سرخ شدم، انگار سماوری از آب جوش را بر سرم خالی کرده باشند. دیگر خودتان بخوانید حدیث مفصل از این مجمل….

کاش در ابتدای ورود به این رشته که اخلاق در آن حرف اول و آخر را می­زند، بدانیم که کار ما کاری است که وظیفه‌اش خدمت‌رسانی و رفع نیازهای اطلاعاتی افراد است. کتابخانه نهادی اجتماعی است که کتابدار در آن نقش یک برطرف‌کننده­ نیاز را بازی می­کند، این شخص عرف کارش این است که اخلاق مدار باشد تا بتواند جامعه را به سمت جامعه‌ای اطلاعاتی پیش ببرد. اگر اینگونه نباشد همان بهتر که سرمان را بیندازیم پایین و در پی تغییر رشته و راه خود باشیم. تا دیگر، مراجعان خاطرات تلخ از کتابداران و کتابخانه­ها نداشته باشند. و در افکار عمومی جامعه کتابدار به عنوان فردی خشن، افسرده، گوشه گیر، دشمن پژوهنده و در یک کلام کسی که فقط کارش هیییسسس کردن هست، نباشد.

شاید بهترین جمله‌ای که به ذهنم می‌رسد این باشد که از ماست که بر ماست.

اما: چرا این اتفاقات باید بیفتد؟

هر کتابخانه‌ای که اصول رانگاناتان را به خوبی رعایت کند مطمئناً یکی از بهترین مکان­ها برای رفع نیاز پژوهشی است. اما علاوه بر متعهد بودن به اخلاق حرفه ای بهتر است کم بگوییم منابع نداریم، بودجه نداریم، کتابخانه ما مجموعه­ای دارد که اصلا ً مورد استفاده قرار نمی­گیرد. بجای این حرف­ها بیاییم خودمان را اصلاح کنیم. اگر بهترین مجموعه­ها را در اختیار داشته باشیم ولی اخلاق حرفه­ای نداشته باشیم کار بیهوده­ای انجام داده­ایم و همان خواهیم شد که در موردمان فکر می­کنند.

یک مولف در قسمت تقدیر و تشکر کتابش این مطلب را بیان کرده است که” از تمام کتابدارانی که نهایت تلاش خود را به­کار بردند تا من به منابع مورد نیاز پژوهشم دسترسی پیدا نکنم سپاسگذارم، چون با این کار باعث شدند تا من بیشتر کنجکاو شوم و برای دسترسی به مطالب مورد نیازم بیشتر تلاش کنم.

واقعاً رسالت ما این است که منابع را در اختیار مراجعانمان قرار ندهیم؟

مگر ما در پیشگاه اقدس الهی سوگند یاد نکردیم که منابع مورد نیاز پژوهشگر را فراهم می­کنیم؟

مگر رسالت ما ارائه و اشاعه اطلاعات نیست؟

مگر هدف ما خدمت به جامعه نیست؟

در یک جلسه کلاس درس مبانی در بین بحث­ها، مدرس کلاس نقل قولی از آقای باستانی پاریزی را بازگو کردند که “ما باید آرشیویست باشیم نه مارشیویست” .فرق آرشیویست و مارشیویست در این است که آرشیویست کسی است که اطلاعات را در اختیار جامعه قرار می­دهد تا از آن­ها استفاده شود ولی مارشیویست کسی است که مثل مار به دور اطلاعات و منابع می­پیچد تا کسی از آنها استفاده نکند.

متعهد نبودن کتابداران به اخلاق حرفه ای یکی از مهم ترین  دلایل عدم پیشرفت جامعه کتابداری هستند، به این دلایل هست که ما هنوز هم بعد از این همه مدت نتوانستیم خود را به جامعه اثبات کنیم، هنوز دید جامعه به ما عوض نشده است.

یک شرکت فروشنده لوازم زمانی که بازاریاب استخدام می­کند برایش بسیار مهم است که شخص روابط عمومی خوبی داشته باشد، با مشتری به بهترین نحو برخورد کند، در بدترین شرایط حق را به مشتری بدهد چون اگر مشتری نباشد دیگر سود و منفعتی نخواهند داشت و همه چیز برایشان زیان آور می­شود.

اینها  اصول بازاریابی هستند

  • شنیدن مهم است ولی دیدن مهمتر
  • دیدن مهم است ولی تفکر از آن مهمتر
  • تفکر مهم است ولی موفقیت مهمتر
  • موفقیت مهم است ولی کسب رضایت مهمتر
  • خویش مهم است ولی رضایت مشتری مهمتر

 

کار ما هم درست است که تفاوت­های از نظر شیوه کار و نحوه خدمات با کار بازاریاب­ها دارد اما ما هم مثل آنها به مراجعه کنندگانی داریم که یه اطلاعات احتیاج دارند، کتابخانه بدون مراجعه کننده قبرستانی بیش نیست، کتابخانه­ای که مراجعه کننده از ان استفاده نکند قبرستان کتاب است حتی اگر غنی­ترین کتابخانه باشد و بهترین منابع را در اختیار داشته باشد.

پس بیاییم ما هم درهر شرایطی حق را به مراجعه کننده بدهیم .بیاییم اخلاقمان را تغییر دهیم؛ تا کی باید منتظر اثبات خودمان باشیم تا کی باید خودمان را پنهان کنیم؛ همه رشته­ها آمدند خود را اثبات کردند و روز به روز به اعتبار و منزلتشان افزودند ولی ما هنوز اندر خم یک کوچه­ایم! بیایید همه باهم چه کتابدار،چه استاد، چه ناشر، چه دانشجو همه و همه یک قدم به سوی جلو برداریم؛ تا کی باید منتظر منجی باشیم تا نجاتمان دهد؟

بیایید خودمان منجی خودمان باشیم. منظورم این نیست که همه  اکتشاف و اختراع کنیم یا کار خارق العاده انجام دهیم بلکه باید هر کدام به اندازه توانمان برای پیشرفت رشته­مان تلاش کنیم. بیاییم همگی، یک بار دیگر منشور اخلاقی حرفه­مان را مطالعه کنیم و در پیشگاه خدای سبحان متعهد شویم که به تک­تک بندهایش پایبند خواهیم بود. بیاییم یک بار دیگر رسالت­های خود را ورق بزنیم، کار سختی نیست فقط باید بخواهیم و اگر بخواهیم همه چیز به کام­مان می­شود. به امید روزی که همه کتابداران وظایف خود را به نحو احسنت و در نهایت اخلاق مداری انجام دهند تا دیگر شاهد بازگو کردن این خاطرات تلخ و عبرت گرفتن از تبعات نامحسوس و پنهانی آن نباشیم.

در آخر باید به کتابدارانی که تا به امروز در کارشان مقید  به رعایت اخلاق بودند تبریک بگویم و از خدمتشان پوزش بطلبم که شاید در این  نوشته حقی از این کتابداران عزیز اگر ضایع شد به ایشان باز گردد.

 

برای تک­تک کتابداران آرزوی سلامتی و موفقیت را از درگاه احدیت دارم

پیروز و شادکام باشید

منابع:

  • کتابخانه و کتابداری. علی مزینانی. تهران : سازمان مطالعه وتدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها (سمت)، ۱۳۷۹.
  • منشور اخلاق حرفه­ای نهاد کتابخانه­های عمومی
  • منشور اخلاق حرفه­ای کتابخانه­ های دانشگاهی

3 Comments on “می­خواهم کتابدار با اخلاقی باشم”

  1. با سلام

    یکی از مسایلی که همواره طرح می شود نبود اخلاق حرفه ای مناسب در کتابداران است/
    حال سوال اینجاست؟ چرا با اینکه اینهمه گفته شده است ابز ما با این مسیله مواجهیم؟

    با توجه به اینکه اخلاق حرفه ای از دو رهیافت فردی و اجتماعی باید مورد بررسی قرار گیرد آیا فقط گفتن از اخلاق بد و نادرست بسیاری از کتابداران باعث نهادینه شدن این نابهنجاری در جامعه کتابداری نمی شود؟
    آیا بهتر نیست بجای گفتن از بداخلاقی های فردی از اخلاق سازمان ها بنویسیم و بگویییم که یکی از مهم ترین عوامل تاثیرگذار بر هر شخص کتابدار، اخلاق سازمانی است که زیر نظر آن خدمت می کند؟

    بنظر من ما کتابدار ها عادت داریم برای اینکه خدمات بهتری به جامعه ارایه کنیم اول خود را تخطئه مکنیم و این تخطئه باعث رویگردانی جامعه از این قشر می شود در حالی که می توانیم با گفتن از عوامل این معضل همه مردم و سازمانها را از عواملی که باعث فقدان گرایش به اخلاق حرفه ای می شود مطلع سازیم

    آنگاه اگر کتابدار بداخلاق بود جای سوال دارد؟

    هدف من از این نوشته اینست که کتابدار خود به تنهایی باعث این نابهنجاری نیست

    با تشکر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *