با دانشجویان تحمیلی چه کنیم !؟ صاحبان مرتبه استادی بخوانند!

یک آگهی دفاع از رساله دکترا سر از گروه بحث مشهد در می‌آورد. عنوان رساله دردسر ساز می‌شود و واکنش‌ها هم از راه می‌رسند. گلایه این است که این عنوان یعنی چه !؟ دکتر جمالی که تخصصش رفتار اطلاعاتی است، مختصراً زمینه پژوهش را معرفی می‌کند؛ و بعد خودِ پژوهشگر (محمدرضا کیانی) مفصلاً توضیح می‌دهد که این تحقیق چه چیزی را دنبال کرده است و به چه دلیل عنوانش اینگونه شده. فعلاً کاری ندارم که راهنما و مشاور این پژوهش چرا سکوت را بر دفاع از عنوان ترجیح می‌دهند و چرا عضو هیئت علمی دانشگاهی دیگر این بار را به دوش می‌کشد !؟ ضمناً نمی‌پرسم که توضیحات ارائه شده اساساً چقدر آگاهی‌بخش و قانع‌کننده بوده ! در این بحث هم داخل نمی‌شوم که بازی پژوهشگر با واژه های “عنوان” و” دهان” چقدر منطقی خواهد بود، اگر بپذیریم دهانِ متکلم به زبانی باز می‌شود که نگارشش قواعدی دارد و باید دید عنوان پژوهش مورد بحث چه مقدار مطابق قواعد زبان تدوین شده است!؟

حرفم چیز دیگری است. وسط این دعوا، محمد قاسمیان باب بحثی دیگر را باز می‌کند و با کنایه، از کندی دفاع‌ها خبر و پیشنهاد می‌دهد که یکی از دو دوره تحصیلات تکمیلی مشهد منحل شود، تا فشار کار کاهش و سرعت دفاع‌ها افزایش یابد. قاسمیان جلوتر می‌رود و از استادان بازنشسته می‌خواهد تا همکاری خود با گروه را قطع و دانشگاه را مجبور به انحلال دوره دکترا کنند. در پاسخ، دکتر فتاحی به کاهش اعضای هیئت علمی گروه و افزایش دانشجویان پذیرش شده در چند سال اخیر اشاره می‌کند و بدون اینکه توضیح بدهد چرا کاستی هیئت علمی جبران نشده و چرا دانشگاه درخواست گروه برای عدم پذیرش دانشجو را به هیچ انگاشته وعده می‌دهد که گروه مشهد سال آینده هیچ پذیرشی در هیچ مقطعی نخواهد داشت. در ادامه، مشابه همین گلایه را دکتر فرج‌پهلو به نمایندگی از گروه اهواز طرح می‌کند.

این دغدغه را تقریباً همه دارند. شما به هر دپارتمانی که سر بزنید، همین اعتراض را می‌شنوید. همه مدرسان از زیادی دانشجو و کمی امکانات گلایه می‌کنند. تعدادی از گلایه‌ها البته صرفاً یک بازی زبانی ! است و پشتش اتفاقاً رضایت از این آشفته بازار خوابیده است. مثل کارمندهایی که همیشه پایه حقوق خود را به اطرافیان غیر دولتی‌شان ! گزارش و ناله می‌کنند که حقوقمان کم است و فلان و بهمان، اما هیچگاه حاضر نمی‌شوند از دریافتی‌شان حرف بزنند، برخی از مدرسان هم از چیزی گلایه می‌کنند که شخصاً با آن مسأله‌ای ندارند و زبان به گلایه گشودنشان صرفاً برای همراهی با موج غالب است.

فعلاً کاری ندارم که راهنما و مشاور این پژوهش چرا سکوت را بر دفاع از عنوان ترجیح می‌دهند و چرا عضو هیئت علمی دانشگاهی دیگر این بار را به دوش می‌کشد !؟ ضمناً نمی‌پرسم که توضیحات ارائه شده اساساً چقدر آگاهی‌بخش و قانع‌کننده بوده ! در این بحث هم داخل نمی‌شوم که بازی پژوهشگر با واژه های “عنوان” و” دهان” چقدر منطقی خواهد بود، اگر بپذیریم دهانِ متکلم به زبانی باز می‌شود که نگارشش قواعدی دارد و باید دید عنوان پژوهش مورد بحث چه مقدار مطابق قواعد زبان تدوین شده است!؟

اینجا ادعا نمی‌کنم گلایه‌های مذکور هم از جنس همین بازی زبانی است. اما به هر حال قابل پذیرش هم نیست که هر بار بساط این بحث پهن می‌شود، صاحبان مرتبه استادی نه مشکل را حل میکنند و نه دست کم راه‌حلش را عرضه. این که نمی‌شود ما همیشه خود را کَت‌بسته و سیستم را فعالِ مایشاء نشان دهیم. این وسط پس تکلیف اختیار اداری ما چه می‌شود !؟ شما که بهتر از من می‌دانید اختیار و مسئولیت، مفاهیم هم عرض در مدیریت هستند. به این معنا که مسئولیت را از کسی می‌خواهند که اختیار داشته باشد و اختیار را به کسی می‌دهند که مسئولیتی را به وی سپرده باشند. اینکه همیشه ناله کنیم از تورم دانشجو ! و راه‌حلی را تجویز کنیم که در حقیقت عملی نیست، منطقی به نظر نمی‌رسد. پرسش اساسی از صاحبان مرتبه استادی آن است که دستگاه آموزش عالی چه زمانی به اراده شما عمل کرده که حالا شما امیدوار شده‌اید !؟ آقای دکتر فتاحی چند سال است که شما دانشجو نمی‌خواهید و هر سال تعداد بیشتری دانشجو به شما تحمیل شده است !؟ خُب شما به چه اعتباری وعده می‌دهید که سال دیگر هیچ پذیرشی نخواهیم داشت !؟ این هیچ، این قید مطلق، از کجا آمده !؟ چه کسی به شما وعده داده که سال دیگر مطابق میل شما رفتار خواهد شد !؟ بر چه اساسی شما به این باور رسیده‌اید که سال بعد سالی دگر خواهد بود !؟ من که یک دهم شما تجربه کار دانشگاهی دارم این را دریافته‌ام که اگر قولی هم به شما داده شده، بیشتر به وعده سر خرمن شباهت دارد تا حرفی که بتوان بر اساسش برنامه‌ریزی کرد. شما حقیقتاً چطور به این جمع‌بندی رسیده‌اید !؟

 صاحبان مرتبه استادی نه مشکل را حل میکنند و نه دست کم راه‌حلش را عرضه. این که نمی‌شود ما همیشه خود را کَت‌بسته و سیستم را فعالِ مایشاء نشان دهیم. این وسط پس تکلیف اختیار اداری ما چه می‌شود !؟ شما که بهتر از من می‌دانید اختیار و مسئولیت، مفاهیم هم عرض در مدیریت هستند. به این معنا که مسئولیت را از کسی می‌خواهند که اختیار داشته باشد و اختیار را به کسی می‌دهند که مسئولیتی را به وی سپرده باشند. اینکه همیشه ناله کنیم از تورم دانشجو ! و راه‌حلی را تجویز کنیم که در حقیقت عملی نیست، منطقی به نظر نمی‌رسد

دیگر اینکه چرا کسی در مورد کیفیت دانشجویان حقیقت ماجرا را نمی‌گوید !؟ تعدادی از لیسانسیه‌ها فاقد کیفیت لازم برای ورود به دوره فوق‌لیسانس و تعدادی از فوق‌لیسانسیه‌ها فاقد توان لازم برای تحصیل در دوره دکترا هستند. بنده به عنوان یک دورگه (مدرس و دانشجو) شهادت می‌دهم که تعدادی نه شایسته هستند و نه مُحِق ! این جمله “دانشجویان پذیرش شده افراد شایسته‌ای هستند و ادامه تحصیل حق آنهاست.” فردا دردسر شما در مواجهه با فرادستانتان را افزایش خواهد داد آقای دکتر فتاحی. فرادستانی که تا کنون تعصب علمی شما برایشان اهمیتی نداشته است. اگر داشت که مطابق فرمایش شما رفتار و جریان پذیرش دانشجو را کنترل می‌کردند. شما از یک سو خود را در نبرد متقاعدسازی مدیران آموزش عالی وارد کرده‌اید و از سوی دیگر با چنین جملاتی همچو منی را متوقع می‌کنید که پس منی که شایسته و مُحِق هستم چرا نباید ادامه تحصیل دهم !؟ چرا دکتر فتاحی اصرار دارد جلوی ورود منِ شایسته و مُحِق را بگیرد !؟ خُب خیلی‌ها از پشت پرده جذب بی‌خبرند و نمی‌دانند درخواست‌های شما برای تقویت گروه به چه دلیل تا کنون توفیقی نداشته و چه کسانی شانس حضور در گروه مشهد را از دست داده‌اند. وقتی تصویر پیش روی دانشجویان در این زمینه تیره است، چرا خود را در تیررس توقعات بعدی‌شان قرار می‌دهید !؟ اینکه شما دیگر مفتخر به رعایت استانداردهای آموزش عالی نیستید، به سیاستی باز می‌گردد که نه در وزارت علوم بلکه در جای دیگر نوشته شده. این حقیقت را البته باید صاحبان مرتبه استادی بنویسند؛ نه منِ پیمانیِ یک لاقبا !

پیشنهاد اول آقای قاسمیان هم در جای خود قابل بررسی است. اما حقیقتاً سیستمی که به میل خود دانشجو می‌فرستد، آیا حاضر خواهد شد انحلال یک دوره را بپذیرد !؟ به باور من خیر. دستگاه آموزش عالی ایران سخاوتمندانه !!! راه‌اندازی دوره‌های تحصیلات تکمیلی جدید را تشویق می‌کند. تحت این شرایط چقدر می‌توان امید داشت که تقاضای انحلال یکی از همین دوره‌ها تأیید شود !؟ این راه‌حل عملی به نظر نمی‌رسد. راه‌حل عملی به باور من عدم اجرای دوره است در صورت امکان !!! راهکار دوم آقای قاسمیان تقریباً همین است. شما این سناریو را بخوانید:

• گروه کتباً اعلام می‌کند که دانشجوی جدید نمی‌خواهد؛

• دستگاه رسماً درخواست کتبی گروه را نادیده می‌گیرد؛

• ترم بعد چند ده دانشجو و غالباً بدون اطلاع قبلی به گروه تحمیل می‌شوند؛

• ظاهراً گروه می‌ماند که با اینها چه باید بکند؛

• گروه متقاعد می‌شود که به خاطر دانشجویان دوره را اجرا کند؛

• گروه اما نمی‌تواند دوره را به خوبی اجرا کند؛

• گروه ناله می‌کند و باز نامه می‌نویسد؛

• دستگاه باز نامه را نادیده می‌گیرد؛

• ترم بعدترش پارتی جدیدی ! از دانشجویان فرستاده می‌شوند؛

• حالا گروه دارد عادت می‌کند به اینکه ناله کند و صدایش شنیده نشود؛

• این قصه برای چند ترم متوالی تکرار می‌شود؛

• حالا دیگر همه چیز عادی شده؛

• دانشجوی تحمیلی؛

• مدرس ناراضی؛

• نامه‌های بی جواب؛

• تأخیر در دفاع؛

• کیفیت پایین پایان‌نامه‌ها؛

• و و و.

 خُب راه‌حل !؟ این راه‌حل به صاحبان مرتبه استادی توصیه می‌شود و لاغیر !!! مادامی که ما با پدیده دانشجوی تحمیلی مواجه هستیم، باید از استراتژی مقابله به مثل !!! تبعیت کنیم. دانشجوی تحمیلی مثل جنگ تحمیلی است ! خُب آنچه بر ما گذشته چه درسی به صاحبان مرتبه استادی می‌دهد !؟ اینکه اگر طرف مقابل شما قواعد بازی را رعایت نمی‌کند و به شکلی غیر متعارف شما را تحت فشار قرار می‌دهد، شما هم با همان شیوه تلافی کنید. البته این وسط یک عده جوان موقتاً بی سروسامان ! می‌شوند؛ حالا دقیقاً چه باید بکنید !؟ اجازه دهید بازی تا آنجایی پیش برود که دانشجویان تحمیلی خوشحال و خندان ثبت نام کرده و سر کلاس حاضر می‌شوند. ای صاحبان مرتبه استادی ! حالا نوبت شماست که نقش آفرینی یا به تعبیر جنگی‌اش مقابله به مثل کنید. شما سر کلاس حاضر نشوید ! به همین سادگی ! یک هفته، دو هفته، سه هفته، چهار هفته، به یک ماه نرسیده طالبان ! مدرک خودشان فرم انصراف را پر می‌کنند و زحمت را کم ! البته این وسط لازم است تعارف و ملاحظات شخصی را کنار بگذارید. چیزی که شاید تا به امروز خیلی پاسشان داشته باشید !!! دانشجویان هم هر چقدر التماس کردند، شما وقعی ننهید؛ همانگونه که فرادستان وقعی به درخواست‌های شما ننهادند !!! حواله‌اشان بدهید به همان فرادستی‌ها؛ بازی‌ای که فرادستی‌ها غیر مستقیم با شما کرده‌اند. عجالتاً روزی سه بار بعد از غذا به این نسخه فکر کنید ! مطمئن باشید نسخه‌ای از این بهتر تجویز نخواهد شد. عمل به این نسخه منظور آقای قاسمیان را هم تحقق خواهد بخشید. وقتی استادی سر کلاس حاضر نشود، دوره خود به خود منحل می‌شود ! اینکه نوشتم “این راه‌حل به صاحبان مرتبه استادی توصیه می‌شود”، فلسفه‌اش همین بود. متقاضیان دکترا به اعتبار صاحبان مرتبه استادی در آزمون شرکت می‌کنند. اگر همین افراد مبارزه منفی کنند، سیستم آموزش عالی از چه کسانی برای اجرای دوره دکترا استفاده خواهد کرد !؟ از استادیاران جوانی که خودشان به تازگی دوره دکترا را تمام کرده‌اند !؟ یا از دانشجویان ترم بالایی‌تر دکترا !؟ کدام آدم عاقلی حاضر است تحت این شرایط سر کلاس دکترا بنشیند !؟ حالا یک مقدار هم واقع‌گرایانه به مسأله نگاه کنیم. حاضر نشدن استاد سر کلاس درس، سیستم اداری دانشگاه را به سمتی سوق می‌دهد که تمرد وی را گزارش و فی‌المثل پایش را به کمیته انضباطی اعضای هیئت علمی باز کند. خُب بعدش چه می‌شود !؟ آخر این بازی، مفتخر به بازنشستگی اجباری ! شدن فردی خواهد بود که مدت‌هاست از مرز بازنشستگی گذشته است !!! ای صاحبان مرتبه استادی، خوب به این نسخه فکر کنید؛ آیا بازنشسته شدن صد برابر شریف تر از تن دادن به روندی نیست که چیزی از علم و دانش باقی نمیگذارد؟

About داريوش عليمحمدي

View all posts by داريوش عليمحمدي →

9 Comments on “با دانشجویان تحمیلی چه کنیم !؟ صاحبان مرتبه استادی بخوانند!”

  1. پرسیده اید، کدام آدم عاقلی حاضر است تحت این شرایط سر کلاس دکتر بنشیند؟

    پاسخ : همان آدمهای عاقلی که طی چند سال گذشته در دانشگاه تهران سرکلاس دکتری نشسته اند.

    1. سلام استاد یه سوال داشتم از محضرتون و اونم اینه که آیا شما همیشه اینقدر زود واکنش نشون میدین؟آیا همیشه اینقدر زود احساس وظیفه میکنید؟البته این مایه خوشحالیه و اگه امکان داره یه واکنشی هم به سوالات و نوشته آقای حیدری نژاد نشون بدین که بلکه خلق الله روشن بشن که استادان این حوزه به موقع واکنش نشون میدن نه بعد از ۴سال و یا به عبارتی ده سال.
      با احترام

    2. جناب آقای دیانی مساله فقط کلاس رفتن یا نرفتن نیست . کاشکی کلاس می رفتند و قاطعانه و به حق نمره می دادند ؟بعضا سخیف ترین و سست ترین پایان نامه های کارشناسی ارشد و رساله های دکتری دفاع شده اند که جامعه علمی را به حیرت واداشته است و البته مفتخر به نمره عالی هم شده اند . اصولا بفرمایید حضرت عالی به عنوان استاد اعظم این رشته ویا هریک از اعضای گروه ممتاز کتابداری مشهد تا کنون به چند رساله یا پایان نامه نمره کمتر از ۱۷ داده اید؟ خیلی صریح عرض می کنم این رساله ها و نمره آنها سند گویا و ماندگاری است . حتما زمانی عقلا و خبرگانی پیدا میشوند و این آثار گرانقدر! را بررسی کرده نشان خواهند داد که فول پروفسورهای این نسل تا چه اندازه سنجه های دقیقی داشته اند و یا لااقل با اصول اولیه روش شناسی آشنا بوده اند. آنان نشان خواهند دادکه این مدعیان تا چه میزان حقیقت و وجدان علمی را فدای مصلحت های فردی کرده اند! . قطعا چنین زمانی دیر نخواهد بود .

  2. وازت علوم که در مورد جذب هیات علمی به دانشگاهها چراغ سبز نشان داده است. چرا گروههای کتابداری کشور با وجود این همه متقاضی تحصیلات تکمیلی – عضو جدید هیات علمی پذیرش نمی کنند؟ در مورد اینکه آقایان اساتید سر کلاس نروند نظرم این است که به فرض انجام این کار – کنار گذاشته می شوند و مسلما افرادی – چه صلاحیت داشته باشند و چه نداشته باشند – جایگزین آن ها خواهند شد. برای وزارت علوم، فقط کمیت مهم است و نه کیفیت. این را به وضوح می توان در صحبت های وزیر علوم دید.

  3. سلام. احسنت !!! گل گفتید.
    باید این راهکار را در تمام رشته ها نشر داد و خیلی عجیب است که هنوز هیچکدام از رشته ها این مهم را درک نکرده اند و همچنان به راهی که معلوم نیست به کدام ناکجاآباد ختم می شود، ادامه می دهند. بد نیست یکبار دیگر نهضت پروتستان در دانشگاه های ما که مهد انقلابهای بسیاری است، زنده شود و این خمودگی جای خود را به سر زندگی بدهد.
    نسخه شفابخشی است. آرزومندم این نسخه در تمام رشته های دانشگاهی ایران اجرایی شود.

  4. بنده فکر می کنم،البته یک نظر شخصی است ولی ادله کافی وجود دارد،به غیر دو سه دانشگاه بقیه گروههای کتابداری صلاحیت تربیت دانشجو در مطقع ارشد را به زور دارد ولی گونی گونی دانشجوی دکتری می گیرند.بهتر است که همه گروههای کتابداری با هم مجری یک دوره دکتری بشن، برگشت به ۱۰ سال پیش!!!!.ولی چرا اینجوری هست؟ خدایی من موندم این اساتید به قول آقای علیمحمدی چطور حاضرند برن سر کلاس؟ البته این اساتید را می توان به دو گروه تقسیم کرد: گروهی از جنس دکتر فتاحی و امثالهم برای دانشجو دل می سوزانند و از خود مایه می ذارند که علی رغم میلشون مجبورند به احترام دانشجویان و حرفه کمیت را به کیفیت درسیستم آموزشی ترجیح دهند و سرکلاس حاضر شوند و این انتخاب بین بد و بدتر است چون اگر این اساتید کنار بروند روش جایگزین روش دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات می شود که در آن آقا یا خانم ایکس امروز دکتری گرفت، بماند به چه کیفیتی، فردا با پررویی تمام حاضر شد که رساله دکتری را راهبری کند؟؟؟؟؟جرات می خواد نه؟ گروه دوم کسانی هستند که برای نشان دادن خوداز سیستم کیفی و کیلویی استقبال می کنند که مهم بودن خود را جلوه بدهند که مثلا در فلان دانشگاه من درس ایکس را به دانشجویان دکتری می دهم یعنی من خیلی مهم هستم!!!! دیگه مهم نیست چی درس میده و خروجی چی خواهد بود؟؟؟؟؟؟

  5. ممنون از متن آگاهی دهنده نگارنده و وا عجبا (و حتی وامصیبتا) از پاسخ یکی از استادان
    خودتان را خسته نکنید نگارنده گرامی. همین هستند استادان، همینند. بساط علم و دانش خیلی وقت است که برچیده شده . باعث تاسف است فقط همین

  6. سلام. ممنون از نوشته واقعی تان.
    امیدوارم برخی از عزیزان همانقدر که به فکر حفظ جای و جایگاه و شاید کرسی تدریس هستند، به فکر جذب هیئت علمی هم باشند.
    معادله سختی نیست. استاد بازنشسته = ضعیف شدن بنیه جسمی + عدم به روز بودن اطلاعات = عدم همراهی کافی دانشجو برای انجام صحیح و سریع پایان نامه >> تلنبار شدن دانشجویان.
    البته نه همه اینطور باشند، اما من چون مواردی را دیده ام، عرض کردم.
    امیدارم با جذب اعضای هیئت علمی جدید، کمی شادابی و انرژی به گروه های کتابداری دارای دکتری برگردد تا استاد تمام مجبور نباشد برود سر کلاس کارشناسی و درس بدهد و تمام وقت برای پایان نامه وقت بگذارد.
    هر چند بعید می دانم این نسخه شفابخش را کسی اجرایی کند، با این حال امیدوارم زمانی برسد که کمی از محدوده های امنی که برای خودمان درست کرده ایم بیرون بیاییم و خطر کنیم. برای تصمیمات ناصحیح و مداوم وزارت یاد شده، چاره جز حرکات انتحاری نیست.
    با تشکر

  7. آقای علیمحمدی، شخصا به شما ارادت دارم و همیشه نوشته های خوب شما را مطالعه می کنم و بهره می برم. اما این بار از شما سوالی دارم: آیا شما در ابتدای نگارش این پیشنهاد، کمی فکر کرده اید که درباره چه رشته ای می خواهید آن پیشنهاد را بدهید؟ درباره رشته کتابداری؟ رشته ای که هر غیرکتابداری به خود اجازه می دهد درباره بنیانهایش اظهار نظر و حتی اعمال نظر کند؟!

    خیلی خوب است که دردها و دلنگرانی ها نوشته شوند تا دل کمی تسکین گیرد، اما اگر تمام کتابداران ایران جمع شوند و هم آواز اعتراض کنند، هیچ اتفاق فرخنده ای روی نخواهد داد. اگر استادی نخواهد سر کلاس برود، او را حتی اگر بخواهند، از خارج از آن رشته، تعویض می کنند. به همین راحتی!

    به نظر من، پرواضح است که راهکار پیشنهادی شما غیرعملی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *