دکتر ابراهیم افشار استاد دانشگاه در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی است. وی دکتری خود را از دانشگاه نیو ساوت ولز استرالیا دریافت کرده است. ایشان سرویراستار جلد دوم دائره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی بوده و در حال حاضر یکی از اعضای هیات مدیره انجمن کتابداری جمهوری اسلامی ایران هستند.
آنچه در زیر می آید نظرات ایشان پیرامون پرسش هایی با موضوع “مدیریت کتابخانه ها و جایگاه اجتماعی کتابداران” است.لطفا بخوانید و نظرات خود را در انتهای مطلب منعکس کنید.
٫ آیا شما مدیریت کتابداران در کتابخانه ها را حق کتابداران میدانید و یا متخصصان دیگر حوزه ها نیز جواز حضور و مدیریت باید داشته باشند؟ دلایل خود را در صورت موافق یا مخالف بودن لطفا ذکر کنید.
افشار: مدیریت کتابخانه یا هر جای دیگری ماموریتی است که باید به کسی داده شود که شایستگی های لازم برای انجام آن را داشته باشد؛ شایستگی هائی که باید تک تک شان از قبل تعریف و لیست شود وآنکه مدیر می شود بتواند نشان دهد آنها را دارد یا لااقل بیش از دیگران دارد.
درمورد مدیریت کتابخانه ها تصور من این است که هم تجربه و هم تحصیل کتابداری میتواند خیلی مفید باشد، به شرط آنکه شایستگی های مدیریتی (یا بهتر است بگویم: رهبری) هم در شخص باشد. بنا براین تحصیلات یا تجربه کار کتابداری، و حتی هر دوتا، کافی نیست. مدیریت موفق کتابخانه به دست کسی که تحصیلات یا حتی تجربه کتابداری ندارد اما شایستگی های رهبری اش قوی است، به نظر من غیر ممکن نیست. چنین مدیرانی می توانند با به کار معاونان و مشاوران متخصص و شایسته، نداشتن تخصص را جبران کنند.
اما طبعا مدیریت کسی که هم تخصص و تجربه، و هم شایستگی های رهبری اش قوی باشد، کار و زندگی را هم برای خود او و هم برای زیردستانش آسان تر می کند.
۲٫ حضور افراد غیر متخصص بر صدر کتابخانه ها چه مسائل و عوارضی را برای کتابداران و به طور کلی این حوزه به دنیال خواهد داشت؟
افشار: اگر افراد غیر متخصص شایستگی های رهبری و مدیریتشان ضعیف باشد، نتیجه همان می شود که از مدیریت افراد متخصص بدون شایستگی های مدیریتی به دست می آید: به احتمال بسیار هر دو آسیب می زنند یا دست کم کار قابل توجهی برای بهبود وضع نخواهند کرد.
۳٫ آیا حضور کتابداران را جایگاه مدیریت کتابخانه ها موجب ارتقاء جایگاه اجتماعی آنان و همچنین در روند هویت یابی و تعمیق آن موثر می دانید؟
افشار: ممکن است برای خود کتابدارها مهم باشد و به “هویت یابی و تعمیق آن” در نزد خودشان بیانجامد، اما فکر نمی کنم باعث “ارتقای جایگاه اجتماعی” آنان شود. بعید است ارتقای جایگاه اجتماعی کتابداران تحت تأثیر مدیر شدن یک کتابدار متخصص، مثلا بر کتابخانه ملی، قرار بگیرد و اصلا برای جامعه مهم باشد که رییس کتابخانه ملی کتابدار متخصص است یا نه. ارتقای جایگاه اجتماعی تحولی است که در خصوص نحوه رخ دادن آن باید به جامعه شناسان رجوع کرد.
۴٫ هر نکته یا مورد خاصی را که میتواند به این موضوع مرتبط باشد بوده و موجب روشنگری اذهان شود بیان کنید.
افشار: ساختارها و سیاستهای معینی در کتابخانه های دانشگاهی و عمومی ما وجود دارد که مانع می شود حتی مدیر توانمند و دارای شایستگی، بتواند نقش خود را به خوبی بازی کند. به عنوان مثال مدیران کتابخانه های مرکزی تحت ریاست معاون پژوهشی دانشگاهها از استقلال عمل مالی و اداری کافی برخوردار نیستند. در نتیجه، تصمیمات آنها همیشه تابع و متأثر از تصمیمات معاون پژوهشی دانشگاه است که دارای دغدغه های متعددی است و تنها یکی از آنها کتابخانه است که چه بسا در اولویت وی قرار نداشته باشد.
مشکل ساختاری دوم در دانشگاههایی است که دارای کتابخانه های دانشکده ای هستند و کتابخانه های متعدد در سراسر پردیس دانشگاه پراکنده است .این ساختار امروزه جز چند دانشگاه نظیر دانشگاه فردوسی و دانشگاه صنعتی اصفهان برقرار است. روسای دانشکده ها در مورد مسائل مالی و پرسنلی و تسهیلات و تجهیزات کتابخانه ها حرف آخر را می زند .مدیران کتابخانه های مرکزی هم فقط در مورد بودجه تأمین منابع اطلاعاتی و نیز سازماندهی دخالت دارند. این دوگانگی در مدیریت و پراکندگی تعداد زیادی کتابخانه در دانشگاه، استفاده بهینه از منابع مالی وانسانی و فیزیکی را توسط رئیس کتابخانه مرکزی به شدت می کاهد و اِعمال مدیریت واحد بر نظام خدمات کتابخانه ای در دانشگاه ناممکن می کند. در حالیکه این خدمات در دانشگاه احتیاج به وحدت مدیریتی دارد.
به غیر از اشکال ساختاری، یک مشکل سیاستی نیز از دیر باز بر اداره کتابخانه های دانشگاهی تاثیر منفی داشته است و آن سنت گماردن اعضای هیئت علمی به مدیریت کتابخانه های دانشگاهی است. یافته های یک تحقیق [۱]نشان می دهد که مدیران عضو هیئت علمی که به صورت پاره وقت به این نقش می پردازند، چه متخصص کتابداری و چه غیر متخصص نقش خود را به عنوان مدیر کتابخانه جدی تلقی نمی کنند و توجه و دغدغه اصلی آنها تدریس و تحقیق است و به نقش خود به عنوان کتابخانه مرکزی دانشگاه به چشم فعالیت جنبی، گذرا که بر آنها تحمیل شده می نگرند، یا آن را تنها ابزاری برای جمع کردن امتیاز به عنوان ارتقاء می بینند. تنها مدیرانی که به صورت تمام وقت به مدیریت کتابخانه اشتغال دارند برای نقش خود اهمیت درجه اول قراردارند و هویت خود را با آن تعریف می کنند. یافته های این تحقیق نشان دهنده غلط بودن این سیاست است که دهه هاست در کشور ما رواج دارد و چندان نشانی از تغییر درآن دیده نمی شود.
در مورد انواع کتابخانه های عمومی نیز موارد مشابه کتابخانه های دانشگاهی وجود دارد. در کتابخانه های عمومی مدیران و کتابداران از انجام فعالیت های حرفه ای که برای آنها تربیت شده اند، کم و بیش محروم اند. در این کتابخانه ها نیز تا آنجا که ما می دانیم انتخاب و وجین منابع، هزینه کردن برای تجهیزات و تسهیلات، تشویق و تنبیه و در یک کلام اَعمال مدیریتی، در کنترل ادارات مرکزی است. در نتیجه جای چندانی برای نشان دادن کفایت های مدیریتی و حرفه ای برای آنها باقی نمی ماند حتی برنامه کتابخانه حاصل ابتکار مدیران نیست بلکه از”مرکز” به آنها دیکته می شود در چنین وضعیتی که نقش مدیر این گونه کاسته می شود دیگر چندان مهم نیست که او متخصص باشد یا غیر متخصص.
به نظر من سلب اختیار از مدیران کتابخانه ها و عدم اعتماد به آنها درعین حال که حاکی از پایین بودن سرمایه اجتماعی در جامعه ما است، خود نیز موجب کاسته شدن از سرمایه اجتماعی می شود.
[۱].افشار، ابراهیم؛ صراف تهرانی، نرگس، رجائی پور، سعید (۱۳۹۰) کشش و کوشش با نقش؛ پژوهشی در پیامدهای مدیریت اعضای هیئت علمی بر کتابخانه های دانشگاهی ایران. پژوهشنامه کتابداری و اطلاع رسانی، ۱(۲)، ۴۵-۵۸.